موسسه مطالعات تمدن اسلامی

چرا انقلاب ایران، اسلامی شد؟(۲)

اهم اشکالات وارد بر این جریان :
۱-خلوص ایدئولوژیک نداشت و التقاطی محسوب می شد. مرحوم شهیدبهشتی مطرح می کند که وقتی شنیدم این گروه آزادی را به جای عدالت، محوریت بخشیده است، آن را نشانه همین موضوع می داند.
۲-سلطنت را کاملا” نفی نمی کرد و قصد حفظ کلیت نظام را داشت و این در حالی بود که بعد از ۱۵ خرداد عملا عمده گروهها معتقد بودند که شاه باید برود و نظام سلطنتی تغییر کند
۳-پایگاه اجتماعی و مقبولیت مردمی در جامعه نداشت و عمدتا در بین قشر دانشگاهی، مورد توجه بود.
۴-توان بسیج سیاسی مردم و رهبری آن را به دلایل پیش گفته نداشت.

از کتاب انقلاب اسلامی، ماهیت، زمینه و پیامدها استفاده شده است.

چرا با وجود گروههای مختلف ایران انقلاب اسلامی شد؟(۴)
۱-جریان لیبرال ملی گرا
۲-جریان مارکسیستی
۳-جریان اسلامی
۱-۳-التقاطی اصلاح طلب

۲-۳-التقاطی رادیکال(۱):از ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۴

سمبل این جریان سازمان مجاهدین خلق ایران است که در سال ۱۳۴۴ از بطن نهضت آزادی بیرون آمد.
بنیانگذاران آن عبارت بودند : محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و عبدالرضا نیک بین
این جریان، تلاش داشت اسلام را با معیارهای جدید تلفیق کند و از آنجا که مارکسیسم را ایدئولوژی مترقی و پیشرو می دانستند در صدد بودند که اسلام را با مارکسیسم درآمیزند تا به مدد علم مبارزه موجود در مارکسیسم ، رژیم سلطنتی را سرنگون کنند .
در سال ۱۳۵۴،طی چرخشی، اکثریت اعضاء مارکسیست شدند.
۱- اصول تفکر و اندیشه ها
الف- تفسیر دیالکتیکی از دین
قائل به تز ، آنتی تز و سنتز بودند و تاریخ را در این چارچوب می دیدند.
بر این اساس، فی المثل از سنت الله به قانون تکامل یاد می کردند و آیه نرید ان نمن علی الذین استضعفوا را به جای استشهاد به ظهور حتمی حضرت مهدی(عج) در جهت تکامل تاریخی زندگی بشری می دانستند .

۲- پروتسنانیسم اسلامی
هر جزئی از اسلام و احکام و ارزشهای اسلامی و شیعی که با روش دیالکتیک قابل تفسیر نبود ، مخل مبارزه و انقلاب تلقی شده و قابل جرح و تعدیل می باشد .
بر این اساس، ده سال دیگر به این نتیجه رسیدند که پوستین اسلام را هرجا وصله زدیم از جای دیگر پاره شد .
ما دنبال علم مبارزه هستیم و چرا باید لقمه را دور سر بچرخانیم .
آنچه می خواهیم در مارکسیسم است و دیگر چه نیازی به اسلام؟

۳- سوسیالیسم اسلامی
هدف آنها تلاش برای ایجاد جامعه بی طبقه توحیدی با سرنگونی رژیم سلطنتی بود.
جامعه بی طبقه را از مارکس گرفتند و توحیدی را به آن افزودند . نظام سیاسی هم که در جامعه مسلمان ایجاد می کنیم می شود سوسیالیسم اسلامی .
سوسیالیسم مورد ادعای این جریان در مقایسه با دموکراسی مورد نظر نهضت آزادی ، به دعوت اسلام در زمینه های برابری و برادری و مساوات نزدیکتر می نمود و لذا نظامی مردم پسند می نمود .
ب- تشخیص مشکل جامعه و راه حل آن:
سرمایه داری جهانی و امپریالیسم مشکل اصلی است . امپریالیسم و سرمایه داری کل جهان را تسخیر کرده است و شاخه ای از آن نیز وارد ایران شده است . معتقد بودند “خانه از پای بست ویران است” . لذا تعمیر و اصلاح آن کارساز نیست .در نهایت باید جبهه متحد ضد امپریالیسم در سطح جهان تشکیل داد تا ریشه امپریالیسم بخشکد .

ج- روش مبارزه
از منظر این جریان، تنها روش مبارزه مسلحانه است .
ارزیابی :
علی رغم نفی نظام موجود که نقطه مثبت بود و بر خلاف نهضت آزادی، طرفداران بیشتری جلب می کرد اما به جهت ایجابی دچار نقص بود .
سوسیالسم اسلامی هم صرفا” یک عنوان بود اما این خصلت گروههای رادیکال است که بر تخریب و براندازی و نه سازندگی تاکید دارند .
فهم درستی از مشکل جامعه نداشتند . اینها جای علت و معلول را جابجا گرفته بودند.
تلقی جامعه شناختی و سطحی داشتند و تلقی عمیق و فلسفی از مسائل جامعه نداشتند.
مبارزه مسلحانه در مقابل رژیم جواب نمی داد و موجب مشروعیت بخشی به سرکوبها هم می شد.

کالبدشکافی‌ یک‌ شایعه‌ در تاریخ‌ مشروطیت‌(قسمت دوم)

عدالت، زمانی‌ اجرا می‌شود که‌ دانه‌ درشتها را بگیرند!

تلگراف‌ شیخ‌ به‌ عضدالسلطان‌ و امیرافخم‌ علیه‌ تصرفات‌ غاصبانه‌ ظفرالسلطان، توصیه‌ او درخصوص‌ شکایت‌ میرزا عبدالغنی‌ خان‌ از بانوی‌ عظما۱۰ به‌ شاه، سفارش‌ وی‌ به‌ رییس‌ دیوانخانه‌ درباره‌ احضار ناصر السلطان‌ به‌ دادگاه‌ جهت‌ رسیدگی‌ به‌ شکایت‌ بانو خرم‌ الدوله‌ از او، تاکیدش‌ در رفع‌ ظلم‌ محتشم‌ نظام‌ به‌ طایفه‌ عبدالملکی‌ و نیز سفارش‌ او به‌ رفع‌ ظلم‌ از صدرالفقها، نمونه‌های‌ دیگری‌ از دادخواهی‌ شیخ‌ به‌ نفع‌ مظلومان‌ است‌ که‌ خوشبختانه‌ اسناد آن‌ موجود می‌باشد.۱۱

بررسی‌ کارنامه‌ قضایی‌ شیخ، روشن‌ می‌کند که‌ وی‌ درخصوص‌ تجاوز به‌ حقوق‌ مردم‌ به‌ شدت‌ حساس‌ بود — و در حد توان‌ — واکنشی‌ تند و کوبنده‌ از خود نشان‌ می‌داد. ملک‌ المورخین‌ — از نویسندگان‌ عهد مظفری— در یادداشتهای‌ خود می‌نویسد: «آقا شیخ‌ فضل‌ الله، اعتمادالشریعه‌ وکیل‌ مازندرانی‌ را که‌ بسی‌ خانه‌ها را به‌ غصبیت‌ برده؛ چوب‌ می‌زند.»۱۲

نادعلی، مُهرها را بشکن!

یکی‌ از مهمترین‌ دلایل‌ صداقت‌ شیخ‌ و اهتمامش‌ به‌ حفظ‌ حقوق‌ مردم‌ نمایشی‌ است‌ که‌ با شکستن‌ مُهر خویش‌ در وانفسای‌ پای‌ دار، به‌ اجرا گذاشت. یکی‌ از شاهدان‌ عینی‌ می‌گوید: «در لحظاتی‌ که‌ تفنگچیان‌ مسلح، شیخ‌ را به‌ پای‌ دار می‌بردند و انبوه‌ مخالفین، کف‌ می‌زدند و می‌رقصیدند، ناگهان‌ شیخ‌ نوکرش‌ را صدا زد و از او خواست‌ که‌ مُهرهای‌ وی‌ را، همان‌جا در برابر جمعیت، شکسته‌ و خُرد کند تا مبادا آن‌ مُهرها، که‌ نزد مردم، اعتباری‌ کلان‌ داشت؛ پس‌ از مرگ‌ وی‌ به‌ دست‌ عناصر شیاد و سوء استفاده‌ چی‌ بیفتد و با آن، علیه‌ دیگران‌ سندسازی‌ کنند.»۱۳ البته‌ شکستن‌ مُهر، چیز تازه‌ ای‌ نبود، از دیر زمان‌ عالمان، در پایان‌ عمر، مُهر و خاتم‌ خویش‌ را می‌شکستند و جمعی‌ را نیز گواه‌ براین‌ کار می‌گرفتند تا از سوء استفاده‌ های‌ بعدی‌ جلوگیری‌ شود؛ شیخ‌ نیز چنین‌ کرد. اما نکته‌ اینجا است‌ که‌ این‌ عمل، در هنگامه‌ ای‌ از شیخ‌ سرزده‌ که‌ خوف‌ و مهابت‌ سنگین‌ آن، مجال‌ اندیشیدن‌ به‌ هیچ‌ چیزی‌ را نمی‌داده‌ است‌ و در چنین‌ حول‌ و ولایی، «حفظ‌ حقوق‌ مردم‌ از دستبرد شیادان»، بایستی‌ بزرگترین‌ دغدغه‌ و دل‌ مشغولی‌ شیخ‌ در طول‌ حیاتش‌ باشد که‌ حتی‌ غوطه‌ خوردن‌ در چنان‌ گرداب‌ مهیبی، نتوانسته‌ ذهن‌ وی‌ را از توجه‌ به‌ آن‌ بازدارد.

  1. فروش‌ قبرستان‌ به‌ بانک‌ استقراضی، ربطی‌ به‌ شیخ‌ نداشت!

در منطقه‌ بازار تهران، سمت‌ غرب‌ امامزاده‌ سید ولی، زمینی‌ گود و مخروبه۱۴ قرار داشت‌ که‌ به‌ صورت‌ قطعه‌ ای‌ متروک‌ و بی‌صاحب‌ در آمده‌ بود که‌ طو‌افها و ذغال‌ فروشها از آن‌ به‌ عنوان‌ انبار استفاده‌ می‌کردند۱۵ و گفته‌ می‌شد که‌ در زمان‌های‌ دور، مدرسه‌ و قبرستان‌ بوده‌ و موقوفاتی‌ داشته‌ است. به‌ گفته‌ یک‌ شاهد عینی‌ که‌ بارها از آنجا عبور کرده؛ زمین‌ مزبور به‌ مرور زمان‌ «بر اثر عدم‌ توجه‌ اولیای‌ امور به‌ وضع‌ کثیفی‌ افتاده‌ بود، به‌ این‌ معنی‌ که‌ تمام‌ فضولات‌ بازار و خانه‌ های‌ اطراف‌ از هر نوع، سگ‌ مرده‌ و امثال‌ آن… کثافات‌ را در زمین‌ قبرستان‌ می‌ریختند… .»۱۶ به‌ گونه‌ ای‌ که‌ «آن‌ محل‌ جز مرکز کثافت‌ و زباله‌ دانی‌ که‌ موجب‌ امراض‌ گوناگون‌ برای‌ ساکنین‌ اطراف… می‌شد… چیز دیگری‌ نبود.»۱۷ خرابی‌ زمین‌ سبب‌ شده‌ بود که‌ در این‌ اواخر، به‌ قطعه‌های‌ گوناگون‌ تقسیم‌ شده‌ و بین‌ مردم‌ خرید و فروش‌ گردد و علما هم‌ با عنوان‌ «تبدیل‌ به‌ احسن»، برای‌ آن‌ زمین، قباله‌ ملکیت‌ صادر کنند.۱۸ در سال‌ ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ ق، رییس‌ بانک‌ استقراضی‌ روسیه‌ در ایران‌ به‌وسیله‌ مستشارالتجار— وکیل‌ خود— باقی‌ مانده‌ زمین‌ مزبور را همراه‌ بعضی‌ از خانه‌ های‌ فروخته‌ شده‌ به‌ مردم، خریداری‌ کرد تا آن‌ را به‌ یکی‌ از شعب‌ بانک‌ در بازار تهران‌ تبدیل‌ نماید.

در آن‌ تاریخ، بانک‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ و انگلیس‌ که‌ اداره‌ آن‌ در اختیار انگلیسی‌ها بود، حق‌ انحصاری‌ چاپ‌ و نشر اسکناس‌ را در ایران‌ برعهده‌ داشت‌ و بانک‌ استقراضی‌ روسیه، رقیب‌ جدی‌ آن‌ شمرده‌ می‌شد.۱۹ طبیعی‌ است‌ که‌ احداث‌ شعبه‌ ای‌ از بانک‌ استقراضی‌ در منطقه‌ بازار تهران، به‌ سود انگلیسی‌ها نباشد و آنها مانع‌ تاسیس‌ شعبه‌ بانک‌ در این‌ منطقه‌ مهم‌ شوند. بدین‌ منظور هم‌ شکایت‌نامه‌ ای‌ به‌ نام‌ میرزا فصیح‌ الدین‌ — مستخدم‌ سفارت‌ انگلیس‌ و تبعه‌ آن‌ کشور — خطاب‌ به‌ کنسول‌ انگلیس‌ تنظیم‌ شد و توسط‌ کاردار سفارت‌ انگلیس‌ به‌ وزارت‌ خارجه‌ ایران‌ تحویل‌ گردید؛ در نامه‌ ادعا شده‌ بود که‌ ساختمان‌ بانک‌ در خرابه‌ مزبور، موجب‌ بسته‌ شدن‌ راه‌ آب‌ خانه‌ میرزا فصیح‌ و همسایگان‌ وی‌ گردیده‌ است‌ و «اهل‌ محل‌ می‌خواهند که‌ به‌ وزارت‌ جلیله‌ امور خارجه‌ به‌ همراهی‌ حضرات‌ علما، اظهار تظلم‌ نمایند» و بانک‌ باید بابت‌ غرامت‌ آبی‌ که‌ میرزا فصیح‌ می‌خرد؛ روزانه‌ دو قران‌ به‌ وی‌ بپردازد.۲۰

روسها پس‌ از خرید زمین، دست‌ به‌ کار شده‌ و شروع‌ به‌ ساخت‌ بنا کردند. اما این‌ کار برای‌ آنها، خالی‌ از دردسر نبود و برخی‌ افراد براساس‌ اغراض‌ سیاسی۲۱، با نمایشها و تمهیداتی‌ خاص، مردم‌ را شورانده‌ و در ۲۷ رمضان‌ ۱۳۲۳ ق‌ عمارت‌ بانک‌ را تخریب‌ کردند، که‌ داستان‌ آن‌ در تاریخ‌ مشروطه‌ آمده‌ است.۲۲

نکته‌ قابل‌ تامل‌ آن‌ است‌ که‌ برخی‌ از مورخان، این‌ ماجرا را با آب‌ و تاب‌ نقل‌ کرده‌ و پای‌ شیخ‌ فضل‌ الله‌ نوری‌ را به‌ عنوان‌ عامل‌ و مسبب‌ فروش‌ این‌ زمین‌ به‌ وکیل‌ بانک‌ استقراضی‌ به‌ میان‌ کشیده‌اند و پس‌ از آن‌ هم، به‌ تدریج‌ این‌ اتهام‌ به‌ عنوان‌ یک‌ واقعیت‌ مسلم‌ در تاریخ‌ جا باز کرده‌ و مورخین‌ بعدی‌ بی‌ آنکه‌ در اصل‌ مساله‌ تحقیقی‌ به‌ عمل‌ آورند؛ آن‌ را از روی‌ دست‌ هم‌ رونویسی‌ کرده‌ و شاید خود نیز چیزی‌ بر آن‌ افزوده‌اند!