هاشمی، همان هاشمی است

مرحوم هاشمی رفسنجانی در حال شنا در استخر خصوصی‌اش بود که به صورت ناگهانی دچار ایست قلبی شد و بزرگ‌ترین مرگ سیاسی بعد از رحلت حضرت روح‌الله، پس از انقلاب اسلامی رخ داد. او به معنای دقیق کلمه یک رجل سیاسی بود، شخصی که برخلاف برخی جریانات سیاسی، هیچ‌گاه احمقانه به زیر بازی شطرنجِ سیاست نزد و همیشه خود را در عرصه سیاسی، به عنوان یک بازی‌گرِ اثرگذار، در جامعه ایرانی در قبل و بعد از انقلاب اسلامی حفظ کرد.
ساده‌لوحی است اگر هاشمی ۶۸ و هاشمی ۷۸ و هاشمی ۸۸ را متفاوت بدانیم. هاشمی همان هاشمی است و این‌را مقام معظم رهبری به خوبی می‌داند. بحثی درباره صداقت و خیرخواهی هاشمی نداریم، اما هاشمی در هر دوره‌ای از تاریخ زندگی‌اش در حال صحنه‌گردانی شطرنج سیاست بود و طرح ذهنی او برای توسعه ایران، همیشه طرح مشخص و ثابتی بوده است. او یک بازی‌گر سیاسی بود که در هر مقطع از انقلاب اسلامی، سعی می‌کرد خوب مهره‌چینی کند تا طرح او برای توسعه زنده بماند. به همین دلیل بود که وقتی حسن روحانی، به عنوان رئیس جمهور رأی آورد، گفت: حالا دیگر می‌توانم راحت بمیرم…
او بود که در قصه دیدار روحانی با مک فارلین، در طبقه آخر هتل هیلتون تهران، ۳۷ سال پیش، بدون اطلاع امام خمینی (ره) ایفای نقش کرد و مخفیانه از گفت‌ و گوی با آمریکایی‌ها استقبال کرد و همه می‌دانیم که برجام نیز، دست‌پخت اوست. هاشمیِ قطع‌نامه، که به اعتراف خودش، نقش جدی در پذیرش آن از سوی امام خمینی (ره) ایفا کرد، با هاشمی ۸۸ تفاوت زیادی نداشت. حتی هاشمی دوران ریاست‌ جمهوری نیز که طرح توسعه صنعتی ایران را به جای کشاورزی دنبال کرد و در نماز جمعه فریاد زد که: (حزب‌اللهی‌ها جلنبل‌پوش شده‌اند… ما باید به سوی مانور تجمل‌گرایی برویم)؛ با هاشمی ۸۸ تفاوت چندانی ندارد.
شتر خوابیده، بلندتر از الاغ ایستاده است. هرچند هاشمی رفسنجانی فقط هشت سال رئیس جمهور این مملکت بود و حتی در مواقعی، از زین قدرت افتاد، اما همیشه هم‌چون نیرویی قدرت‌مند، طرح توسعه خویش را با ذکاوت فراوان، قدرت مالی و چانه‌زنی سیاسی بالایش دنبال ‌می‌کرد. هاشمی دیگر فرد نبوده و نیست. هاشمی یک تفکر توسعه‌گرا است که مسیر انقلاب اسلامی را از ابتدا، در برنامه‌های توسعه، جهت‌دهی کرد و دولت خاتمی، نتیجه کاملاً طبیعی دولت او بود. هاشمی یکی از مؤثرترین افرادی است که در وضعیت کنونی جمهوری اسلامی، در حوزه فرهنگ، اقتصاد و سیاست نقش داشته و تفکر او امروزه در سطوح مختلف مسئولین سیاسی و فرهنگی ایران به خوبی دنبال می‌شود. بنابراین، هاشمی دیروز، همان هاشمی پریروز بود…

سید محمدحسین متولی امامی

مرگ هاشمی بی تاریخی ما را نشان داد

مرگ هاشمی بی تاریخی ما را نشان داد

این چند روز رحلت آقای هاشمی بیش از پیش احساس می کنم بی تاریخی تمام وجود ما را فرا گرفته است. اصلاح طلبان انگار نه انگار که روزی هاشمی را مسبب قتل های زنجیره ای، برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری و عامل استبداد و خفقان می دانستند و عالیجناب سرخ پوش خطابش می کردند.انگار نه انگار که جریان اصلاحات در برابر هاشمی و در نزاع با ناطق نوری به عنوان نماینده هاشمی شکل گرفت و تمام قدرت خود را از مخالفت با هاشمی به دست آورد. صدا و سیما و برخی اصولگرایان هم که فراموش کرده اند که او را نماد اسلام آمریکایی و رفاه می دانستند و شعار مرگ بر هاشمی سر می دادند و او را پشتیبان فتنه می دانستند. جنگ مصادره هاشمی با این سطح از بی توجهی به تاریخ واقعا اسفبار است. همیشه فکر می کنم اینکه ما نمی دانیم و نمی فهمیم که دقیقا در کدام موقعیت سیاسی هستیم وقرار است به کجا برسیم مهمترین معضل تفکر در ایران و جریانات سیاسی است. کسانی که از مصدق حمایت می کنند همزمان حامی پهلوی هستند! از دکتر فاطمی تجلیل می کنند و همزمان پهلوی را می ستایند! خب پهلوی قاتل فاطمی بود. هم هاشمی و هم آیت الله منتظری! روزی هاشمی خائن به امام و آیت الله منتظری بود و حالا «انا لانعلم منه الا خیرا»! ؟ پس چرا اینقدر فحشش دادند؟ برخی تکلیفشان از پیش روشن است؛ روحانیون سنتی مثل آقای مظاهری و روشنفکرانی مثل کرباسچی و قوچانی همیشه طرفدار هاشمی بوده اند و به این معروف اند اما کسانی که تا دیروز او را عامل برکناری آیت الله منتظری، رهبری آقای خامنه ای ، ادامه پیدا کردن جنگ، قتل های زنجیره ای، سرکوب روزنامه ها و …. می دانستند حالا چرا او را شخصیت یگانه تاریخ و امیرکبیر ایران می دانند؟ اصولگرایان که او را نماد اشرافیت و سردار توسعه لیبرال و پشتیبان فتنه می دانستند چرا در تابلوهای بزرگ شهر او را مرد تاریخ می خوانند که همیشه نامش خواهد ماند؟ اصلا ما کی هستیم؟ اینجا کجاست؟ اینا کی اند؟ بابا تاریخ داره این ممکلت… تا وقتی تاریخ نداریم آینده ای نخواهیم داشت.

سید علی متولی امامی

متا

خانقاه مدرن

فاطمه عقیقی/ کارشناسی ارشد ادیان

قدیم ترها که بچه بودیم همیشه ساعت ۱۰ شب که سریال شبکه ۲ تمام میشد، چراغ خانه هم خاموش می شد. عوضش صبح همه بیدارباش آماده یک روز جدید و پرماجرا بودند. صبحانه هم به راه بود و طعم چایی سماور برای خودش حسابی طرفدار داشت. حالا که از آن روزها گذشته و تعداد شبکه ها از سه شبکه به ۲۰ شبکه رسیده،اصلا هیچ کس دلش نمی آید ساعت ۱۰ شب تلویزیون را خاموش کند و بخوابد. خیلی وقت است دیگر صبح ها مادر تنها صبحانه می خورد. همه غر میزنند که چرا خروس خانه صبح زود بیدار است. اصلا بیرون هم که بروی خبری نیست. در اداره ها همه خواب و بیدارند و بازار هم تازه ساعت ۱۰ شور می گیرد. دیگر آن خنکی نمناک کف بازار هم به صورتت نمی خورد. 

خوب که فکر کردم دیدم همه چیز معکوس شده است. روز و شب هم معنای خود را از دست داده است. از وقتی اینترنت های شبانه رایگان آمده، تازه کار و فعالیت و گفتگو شروع میشود. همه سر در لاک خودشان دارند و هر کس خلوتی گزیده و کسی را مخاطب خود ساخته است.
خلوت امروز آدمها شبیه خانقاه نشینی های صوفیانه دیروز نیست اما خانقاه امروز هم عالمی دارد. اگر چه از شبکه های باسیم و بی سیم اطلاعات آویزان است اما سر در لاک خواهش های خود دارد. مهم نیست دیگران هستند یا نه، مهم این است ضرری درمیان نباشد.
در خانقاه مدرن امروز بسته اینترنت و گیفت های گوناگون سکه کشکول است و چت های بی قواره، که نه فارسی است نه غنای معنا دارد، ذکر دائمی فکر و دل و زبان است.
خانقاه مدرن کارش گوشه نشینی و چله های متعدد نیست، خلوت و بی تعلقی اش را در پرسه های خیابانی بیهوده می گذراند و خلسه اش را در کنسرت های موسیقی و سماع چرخ و فلک شهر بازی ها تجربه میکند.
ریاضت ها رنگ باخته اند و خوش گذرانی و خوش نشینی ها که این نیز بگذرد، جای آن ریاضت ها و مکاشفه ها نشسته است.
و این قصه خانقاه مدرن است….خلوتی های امروز ما. راستی چه خلوت دل انگیزی. خالی از رازها و کتمان های عاشق و معشوق. حراج ناب ترین هاست. صفحه های مجازی، خانقاه مدرن ما هستند. دم دست تر از این نمی شود، به ثانیه‌ای رازها به اشتراک گذاشته میشود.
راستی بروز رسانی یادت نرود …..

امام حسین (علیه السلام)؛ طلایه‌دار ثبات تمدن الهی و اسلامی

پدیدآورنده: فهیمه مغفرت

-نقش تفکر در تطورات تمدن اسلام بعد ازپیامبر(ص)
شاید در وهله ی اول ،وجود رابطه ای میان قیام امام حسین (ع) و تمدن اسلام؛بعنوان تمدن مدّنظر شریعت اسلام و قرآن کریم کمی سخت به نظر برسد.پرواضح است یکی از ارکان مهم تمدنی؛ امر به معروف ونهی از منکر میباشد.بی شک هسته ی اصلی هر تمدنی،تفکر رایج وباالتبع فرهنگ مرسوم در آن ملیت است و شاید به همین سبب هیچ کتاب آسمانی به اندازه قرآن کریم جهانیان را دعوت به تفکر،تعقل و تفقه ننموده باشد. از طرفی در قرآن کریم بارها از زبان پیامبران و اولیای الهی توصیه به تفکر و تعقل خطاب به قوم ایشان دیده میشود.در حقیقت مبنای ارسال رسل از طرف خداوند زدودن غفلت از قلب بشر بوده و در این راستا وجود جامعه ای بر اساس آموزه های وحیانی و الهی بعنوان عنصر مهم در تربیت افراد بشر،امری مهم بوده و هست. آنچه در اینجا حائز اهمیت است؛نوع تفکری است که جامعه و در اصل، تمدن بشری با آن شکل می یابد؛تفکر همسو با آموزه های دینی والهی یا تفکرات طاغوتی و هوا پرستانه.
امام حسین (ع)بعنوان یکی از اولیای الهی بر حق عصر خویش در خطبه ای خطاب به اصحاب خود شان و یاران حر در منطقه ای بنام بیضه(یکی از منزلگاههای مدینه تا کربلا) میفرمایند:
أیُهاالنّاس! إنّ رسُولُ اللّه (ص) قالَ:مَن رَأی سُلطانا جائرا مُستَحِلا لِحُرمِ اللّه،ناکِثا لِعَدِاللّه،مُخالِفاَ لِسُنه رَسول اللّه،یَعمَل فی عِبادِاللّه بِاالإثم وَالعُدوان،فَلَم یُغَیِّر عَلَیهِ بِفِعلٍ ولاقولٍ؛کانَ حَقّاعَلَی اللّه أن یُدخِلَهُ مُدخَلَه.ألا وَإنّ هؤلإ قَد لَزِموا طاعَهَ الشَّیطانِ و تَرَکُوا طاعَهَ الرَّحمنِ ،وَأظهرُوا الفِسادِ ،وَعَطّلّوا الحُدودَ واستأثَروا بِاالفَئِ وَ احلَّوا حَرامَ اللّهِ وَ حَرَّموا حَلالَهُ وَ أنا أحَقُّ مَن غَیَّر*…
ای مردم!همانا رسول خدا (ص) فرمود:کسیکه پادشاه ستمگری را ببیندکه حرام خدا را حلال کرده وپیمان خداراشکسته ومخالف سنت رسول اللّه (ص)است و در بین بندگان خدابه گناه ودشمنی رفتار میکند و با کردار و گفتار او تغییر نکند (دربرابرش به مخالفت نایستد) شایسته است که خداوند او را با پادشاه ظالم داخل (دوزخ) کند. هان اگاه باشیدکه اینان اطاعت از شیطان را لازم دانسته اند وپیروی از خداوند را ترک کردند و آشکارا فساد کردند و حدود خداوند (قوانین الهی) را تعطیل کردند و فقط غنیمت را انتخاب نمودند و حرام خدا را حلال وحلالش را حرام کردند و من از سایرین برای تغییردادن شایسته ترمی باشم…
آنچه حضرت در خطبه خود بیان داشته اند،نشانه ها و مؤلفه های حاکم،و روح حکومت طاغوتی و غیر الهی است؛مؤلفه هایی که به تدریج در ذهن افراد اجتماع در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ بود،فرهنگی که باعث شود هریک از خواص کوفه با ۳۰ هزار دینار طلا(تقریباٌبرابر با۱۳ میلیارد تومان امروزی) حاضر به ساقط نمودن بیعت از امام عصر خویشتن گردند.بی تردید در چنین شرایطی که آینده ی اسلام و جامعه ی مسلمین با تفکراتی چنین در حال رقم خوردن باشد؛ یکی از اساسی ترین ارکان نجات جامعه و البته افراد آن؛ امر به معروف و نهی از منکر است؛ولی راهبرد سیاسی ای که امام به مقتضای شرایط آنروز جامعه برگزیدند؛ قیام علیه این نوع از تفکرات بود.به نظر میرسد، سرمنشأ قیام امام (ع)، تقابل اصالت تفکر و فرهنگ الهی با اصالت تفکر و فرهنگ اقتصادی اجتماع بود.
اما براستی حقیقت امر به معروف و نهی از منکر سال۶۱ هجری چه بود؟!
ذیل معنای واژه ی أَمَرَ،کلمه ی بَعَثَ (=برانگیختن)وارد شده است؛بدین معنا که شخص آمر، طرف مقابل را به انجام عمل معروف برمی انگیزد؛نه اینکه تنها به لفظ اکتفا شود؛بلکه در این راستا او را ترغیب کرده و بر می انگیزاند.در حقیقت قیام امام حسین (علیه السلام) نه تنها سبب تزلزل تمدن غیر الهی آنروز وثبوت تمدن الهی-اسلامی شد؛ بلکه بدین سبب توانست سبب ساز قیام ها و شورش ها و برانگیخته شدن حق در برابر ظلم و طاغوت، درطول تاریخ بعد از خود شود.بنابراین قیام امام حسین (علیه السلام)،ندا و دعوتی الهی است برای تمام ادوار تاریخ بشری ؛ همانطور که در زیارت آل یاسین هم-خطاب به ائمه بزرگوار-آمده است:أَلسَّلامُ عَلَیکَ یا داعیَ اللّه..سلام بر تو ای دعوت کننده به سوی خدا…
اما مظلومیت امام حسین(علیه السلام)آنجا یی بیشتر رخ مینمایاند که ایشان این خطبه را در میان همان جامعه و مردمانی می خوانند که پیامبر(ص) در گذشته ای نه چندان دور آنرا فرموده وبیان کرده اند؛والبته این نتیجه ی ترویج همان فرهنگی است که پیشتر مبنای تفکرات آن در ذهن غالب مردم جای داده شده بود. سپس درادامه می فرمایند:فَحَظَّکُم أخطَأتُم وَنَصیبَکُم ضَیَّعتُم؛شما بهره ی خود را دور ریخته ونصیب خویش را ضایع نمودید. بنابراین امام(ع)تصریح مینمایند: شما از تفکراتی پیروی کردید که اینگونه سبب شود آخرت خویش را به دنیای خود فروخته و در حقیقت حظ و بهره ای ازدین خدا نبرید…
وَ السَّلامُ عَلی مَنِ التَّبَعَ الهُدی.

اعتمادسازی در تمدن اسلامی، نیاز به فقیه مُتَخلُّق دارد نه عارف

مشکانی در نقدی بر مقاله متولی امامی:/اعتمادسازی در تمدن اسلامی، نیاز به فقیه مُتَخلُّق دارد نه عارف

نشست تخصصی «ظرفیتهای موجود برای ساخت تمدن نوین اسلامی» عصر روز گذشته ۵ دی ماه در تالار اندیشه موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در قم برگزار شد.

در ابتدای این نشست حجت الاسلام والمسلمین سید محمدحسین متولی امامی در تبیین مقاله خود تحت عنوان «ظرفیت های عرفان اسلامی در تمدن سازی نوین اسلامی» به بیان و تبیین نقطه نظرات خود در این مقاله به طور اجمالی پرداخت.

وی با ارائه تعریفی خاص از عرفان، اظهار کرد: عرفان، درک و شناخت عمیق از هستی است و تمدن در نگاه اسلامی نیز به معنای تمکن می باشد.

متولی امامی بر این باور بود که تمدن یک رویکرد است، نه موضوعی در کنار موضوعات و بنابراین عرفان تمدنی، فهم تمدنی از عرفان است.

وی در آثار و ظرفیت های عرفان در جامعه که می تواند کمک کند به تمدن سازی اسلامی، به مولفه های مختلفی اشاره کرد که از آن میان می توان به تجلی باطن عالم در تکوین و تشریع، عتماد سازی، حماسه سازی، افزایش تحمل اجتماعی، افزایش سعه صدر اجتماعی، ایجاد روحیه تسلیم و در نهایت، هماهنگ کردن رفتارهای اجتماعی اشاره کرد.

متولی امامی در نتیجه گیری از مباحثش اظهار کرد: عرفان و عارف در جامعه وقتی باشند و جامعه عرفانی شود، عرفان از عرفا و فقها سرریز به بقیه اعضای جامعه می شود و همه جامعه همزمان رشد خواهند کرد.

در ادامه این نشست، حجت الاسلام مشکانی، به عنوان یکی از ناقدین حاضر در جلسه به بررسی و نقد این مقاله پرداخت و گفت: از آنجا که ورود کلان به علوم اسلامی تا به حال شکل ساختاری و مسجلی به خود نگرفته است، علی القاعده وقتی کسی که به این علوم وارد می شود، تبحر خاصی می خواهد و در نتیجه ورود به این حوزه ها مبارک و میمون است.

وی با اشاره به اینکه تمدن را اگر بخواهیم در یک تقسیم بندی آن را مطرح کنیم، باید سراغ بنیانهای تمدن برویم، گفت: در این وهله، بحث های هستی شناسی و انسان شناسی و معرفت شناسی مطرح می شود و در اینجا باید دید که این متغیر در کجای این حوزه می تواند اثر گذار باشد.

مشکانی با اشاره به مقاله ارائه شده توسط آقای متولی امامی، اظهار داشت: بیشتر مقاله مربوط به این بخش بود که عرفان اسلامی در حوزه کنشگران متمدنان متدین چه اثرگذاری می تواند داشته باشد. در واقع مقاله حاضر فقط به سبک زندگی اسلامی پرداخته و بقیه موارد می تواند به مقاله اضاله شود.

وی بر این باور بود که وجه ممیز بین تمدن اسلامی و غیر اسلامی در روح حاکم بر تمدن است و در همین باره افزود: اگر روح حاکم، ساخته نشود، تمدن، خروجی نخواهد داشت.

مشکانی در ادامه افزود: وجه تمایز بین تمدنها، اصالتا همان اختلاف روح است که در واقع می خواهد عرفان را جایگزین روح حاکم بر تمدن اسلامی بکند.

وی با بیان اینکه بین تعریفهایی که در مقاله به معنای عام و خاص معنای عرفان ارائه شده است، در مقاله رفت و آمد وجود دارد، اظهار داشت: گویی همان معنویت گرایی که امروزه در غرب جریان دارد، در این مقاله به عرفان تبیین شده است.

مشکانی در ادامه سخنش به تفاوت اخلاق و فقه، اشاره کرد و گفت: من با نظر آقای متولی امامی موافقم که بین اخلاق و فقه هم نمی توان به راحتی تمایزی ایجاد کرد.

این منتقد در همین باره ادامه داد: فقه، از آن حیثیتی از دین سخن می گوید که منجزیت و معذریت را تبیین می کند. گام بعدی یا لایه بعدی این است که همین رفتار به ملکه نفسانی تبدیل شود، که در این صورت تبدیل به اخلاق می شود.

وی در پایان سخنانش، با مخالفت با نظر متولی امامی، درباره بحث اعتمادسازی در جامعه، اظهار کرد: به نظر من، همین که فقیه، متخلق باشد، توان اعتمادسازی را دارد و این امر نیازی به عرفان ندارد.