نشست تخصصی پیرامون امکان ها و بایسته های تمدن اسلامی

این نشست با حضور دکتر بیژن عبدالکریمی و حجت الاسلام دکتر متولی امامی پیرامون موضوع امکان ها و بایسته های تمدن سازی اسلامی برگزار شد. برنامه مذکور در روز دوشنبه، ششم آذر ماه به همت موسسه مطالعات تمدن اسلامی در مکان امامزاده درب امام واقع در خیابان ابن سینا،خیابان سنبلستان برگزار گردید.

خلاصه و چکیده علمیِ محتوای این نشست را می توانید در ادامه مطالعه فرمایید.

photo_2017-11-28_00-43-38

بسمه تعالی

عبدالکریمی: امکان تمدن‌سازی نداریم. شعار «ما می‌توانیم» متوهمانه است.
متولی امامی: امام خمینی(ره) امکان‌های جدیدی در تاریخ کنونی ایجاد کرد که نتیجه‌اش می‌تواند تمدن‌ نوین اسلامی باشد

تمدن‌ها تبلور عقلانیت یک فرهنگ در حوزه عینیت است
متولی امامی: ابتدا باید تعریف مشخصی از تمدن ارائه نمود. تمدن‌، تبلور عقلانیت یک فرهنگ در زندگی است. هر گاه فرهنگ یک جامعه در حوزه عینیت ظهور کند و ظهور و بروز عینی یابد، تمدن ظهور یافته است. تمدن امری فرآیندی است اما این اتفاق در دو جهت قابل مطالعه است. حاکم و نهاد سیاست، به ریل‌گذاری و جهت‌دهی حرکت یک جامعه توجه دارد و به میزانی که جامعه ریل‌گذاری حاکم حکیم جامعه اسلامی را پذیرفت، تبادل امام و امت رخ می‌دهد و تمدن‌ها ظهور می‌یابد. بنابراین، بخشی از حوزه تمدن که مربوط به حاکمیت و مدیریت جامعه است، ساختنی بوده و بخش دیگر آن که مربوط به جامعه و حرکت مردم است، امری زایشی خواهد بود. بنابراین، به میزانی که سیاست‌گزاری حاکم و حرکت مردم هماهنگ شود، فرآیند ظهور یک تمدن دقیق‌تر خواهد بود. نتیجه آن‌که تمدن فرآیندی و مشکک است.
ما اگر معتقدیم جوامع و فرهنگ ها ارگانیک و شبکه‌ای هستند، پس دیگر نگاه خُرد به جامعه برای حل مشکلات کافی نیست؛ اگر بناست جامعه رشد پیدا کند، عقلانیت باید بطوری که هم راهبردی برای حل مساله پیدا شود و در هم در عین حال حوزه های دیگر حیات بشر دچار بحران نشود در جامعه تسری پیدا کند. با توجه به این نکته، برای حل معضلات اجتماعی، نمی‌توان تمدنی نگاه نکرد و باید به مهندسی فرهنگ و تمدن دقت کرد.
معتقدیم هرچند شروع تمدن‌ها از دل فلسفه و حکمت بوده و هست لکن مسیر تمدن‌سازی از معبر فقه می‌گذرد. به همین جهت است که شیعه تابع مجتهد زنده است و برای خودش مبنای مقتضیات زمان شرایط خاص زمان را تعریف می‌کند

۲

تمدن ها ظهور می یابند، تاسیس نمی شوند
عبدالکریمی: به نظرم در ابتدا مهم‌ترین مسأله این است که برای داشتن یک صحبت دوطرفه خوب و رسیدن به نتیجه، باید یک زبان مشترک وجود داشته باشد. در بحث فعلی واژه تمدن در لسان من و دکتر متولی امامی معنای واحدی ندارد. تعریف تمدن از نظر بنده بزرگترین واحد مطالعاتی علوم اجتماعی و تاریخ است. وقتی می‌گوییم تمدنِ چینی، هندی و یا یونانی، منظور ما یک مجموعه بسیار وسیعی از مؤلفه های فلسفی، دینی، حقوقی، ادبی و غیره است، و این با آنچه دکتر امامی تحت عنوان تأثیرگذاری حاکم اسلامی و سیاست مطرح می کند بسیار متفاوت است. تمدن‌ها ظهور می‌یابند، تأسیس نمی‌شوند. هیچ تمدنی از صفر شروع نشده است. حتی تمدن اسلامی حضرت محمد(ص) نیز تاریخی بسیار دیرینه‌تر از زمان حیات پیامبر دارد. تمدن امری اعم از دین است که ظهور و حدوث دارد لکن نمی‌تواند متعلق اراده بشری تولید شود. تولید تمدن، مقوله‌ای مانند تولید زندگی یا تاریخ است. درحالی که زندگی یا تاریخ، پیش، با و پس از ما وجود دارد. تمدن امری اعم از دینی و غیردینی است.
قرار بود انقلاب ایران گامی در جهت مقابله با فرهنگ غرب باشد؛ نزاع اصلی ما با فرهنگ غرب خودبنیادی آن‌هاست. غرب یعنی فرهنگ اومانیستی و نزاع اصلی ما با غرب بر سر همین مساله است. زبان در غرب به معنای مجموعه قراردادهای بشر برای انتقال مفاهیم تعریف می شود. تاریخ به معنای مجموعه رخدادهای بشر در طول زمان تعریف می‌شود. تکنولوژی و غیره همین‌طور. اندیشه تمدن‌سازی ظهور خودبنیادی غربی در ماست.
تمدن‌ها متولد می‌شوند و از بین می روند. به عبارت بهتر با تمام شدن یک تمدن یک فصل از تاریخ تمام می شود و با تولد تمدنی دیگر فصل جدیدی از تاریخ آغاز می شود، و یا به عبارت دیگر یک آنتولوژی می‌رود و یک آنتولوژی دیگر جایگزین آن می شود. اما مساله مهم این‌جاست که تحول در وجودشناسی امری بشری نیست. اراده انسان تابع تاریخ است. ظهور حقیقت از اراده بشر تبعیت نمی‌کند بلکه این اراده بشر است که تابع ظهور و بروز حقیقت است. باور من این است که اعتقاد ما به تمدن سازی به معنای خودبنیادی، بشر بنیادی و عین سکولاریسم و نهیلیسم است.

photo_2017-11-28_00-43-46

تاریخ‌گرایی مطلق منجر به جبرگرایی می‌شود
متولی امامی: همه تعاریفی که درباره تمدن شده است، یک وجه مشترک دارد و آن‌ این‌که تمدن، ظهور عینی و ملموس فرهنگ است. من بر این وجه تعریفی مشترک سخن می‌گویم.
این‌که تمدن‌ها ذیل تاریخ رقم می‌خورند مورد قبول است اما اگر شما اراده انسان را تابع تاریخ بدانید، عملاً در یک جبر تاریخی متوقف خواهید شد. با این نوع نگرش، آقای عبدالکریمی ما را در برابر تاریخ و تمدن غربی دعوت به انفعال می‌کنند. ایشان دچار جبر تاریخی است. روشن‌فکران در طول تاریخ، قراردادهای ننگینی را بر ما تحمیل کرده‌اند و امروزه چنین اندیشه‌هایی ما را دچار انفعال در برابر تمدن غربی خواهد کرد.
اینکه ما تمدن را امری اعم از دینی بودن یا نبودن بدانیم اشتباه است. وقتی در فرهنگ اسلامی، بر اساس عقلانیت حاکم بر فرهنگ دینی و متناسب با زیست‌جهان مسلمانان، به نیازهای جامعه پاسخ‌گو باشیم و در این فرآیند، به ساختارهای اجتماعی متناسب با نیازهای کنونی جامعه برسیم، تمدن ما رنگ و بوی دینی و اسلامی به خود می‌گیرد.
امکان‌هایی که انقلاب اسلامی فراهم کرده است، می‌توانند به تعیّن عقلانیت دینی و ظهور تمدنی در تناسب با جامعه اسلامی کمک کند. امام خمینی امکان‌های جدیدی را در تاریخ کنونی گشوده که باید آن‌‌ها را با بصیرت دید. پس از انقلاب اسلامی، یک اتفاق عظیم فرهنگی در جهان و به‌خصوص در خارومیانه روی داده و درک آن نیازمند دقت مطالعات اجتماعی پساانقلاب است.
آقای عبدالکریمی بارها بر لزوم فقر، بیکاری و فساد تأکید می‌کنند. پرسش من این است که مگر حل این مسائل بدون توجه به نظام‌های اجتماعی، طراحی و مهندسی فرهنگی ممکن است؟ این‌که ایشان حرکت به سوی تمدن‌سازی را اراده‌گرایی و خودبنیادی می‌دانند، برای چه به شرایط کنونی اعتراض دارند؟ خب بنشینید فقط فلسفه کانت و هیدگر بخوانید تا تمدن خود به خود‌ ساخته شود و اعتراض نکنید!
هیچ تمدنی نیست که از معبر سیاست گذر نکرده باشد. حاکم باید برای سرنوشت جامعه برنامه‌ریزی کند و مسیر جامعه را مشخص کند. این یعنی حرکت به سوی تمدن‌سازی. البته توجه دارم که ما در امکان‌های تاریخی خود دچار محدودیت هستیم.

انسان‌ها سبب حدوث تمدن می‌شوند اما خودشان نمی‌دانند
عبدالکریمی: انسان سبب حدوث تمدن است اما بدون آگاهی خودش. تلاش انسان ها در یک نسبت کلی با جزئی معنا پیدا می کند. آن زمان که ابن سینا و فارابی نظریه های فلسفی خود را ارائه می کردند هیچ‌کدام نمی‌دانستند ما روزی آن‌ها را بنیان‌گذاران حکمت اسلامی می‌نامیم. نمی‌شود ابتدا نام تمدن اسلامی را وسط گذاشت بعد برای پرکردن خلأهای آن به دنبال مواد خام اولیه گشت. ما معتقدیم انسان حامل حدوث حقیقت است اما این اراده انسان‌ها نیست که موجب آن می شود.
ما معتقد به جبرگرایی نیستیم؛ ما معتقدیم اینکه ما در جهان هرکاری می توانیم بکنیم اشتباه است. اراده گرایی بزرگترین توهم تاریخ است. عقلانیت بر دو دسته است؛ عقلانیت ذهنی، انتزاعی، توهمی و عقلانیت تاریخی و انضمامی. نه اینکه انسان در این جهان قادر به انجام هیچ کاری نیست لکن انسان قادر به انجام همه کارها نیز نیست.
شما معتقدید یک حادثه سیاسی(انقلاب ایران) توانسته است امکان‌های تاریخی ایجاد کند؟خب بحران ها را ببینید؛ بحران خانواده، مسایل جنسی، پرونده های قضایی و از همه مهمتر هولوکاستی به نام آموزش و پرورش. ما دچار عقلانیت متوهم شده ایم. می خواهیم تمدن بسازیم در حالیکه عناصر اربعه آب و هوا و آتش و خاک کشورمان دچار مشکل است. شعار «ما می‌توانیم» یک توهم و ناشی از عقل متوهمانه است. شما در تاریخ غربی قرار دارید.

photo_2017-11-28_00-43-51

انقلاب اسلامی یک پدیده فرهنگی و تمدنی است؛ هیدگر معتقد به فاعلیت انسان است.
متولی امامی: نکته اول این‌که انقلاب اسلامی اساساً یک حادثه سیاسی نیست بلکه تکامل تاریخ تشیع و ورود به مرحله تمدن‌سازی اسلامی است. اثر فرهنگی انقلاب اسلامی امروز در جهان اسلامی به خوبی مشاهده می‌شود و از مغرب عربی و شاخ افریقا تا شرق دور، مسلمانان را تحت تأثیر خویش قرار داده است.
نکته دیگر: مشکل آن است که دکتر عبدالکریمی تصور می‌کنند که شعار تمدن‌سازی اسلامی، به معنای آن است که ما می‌خواهیم هر کاری که اراده کردیم در جهان انجام دهیم! من قبول داریم که انسان، جامعه و حکومت‌ها، محدود به شرایط تاریخی و تمدن خود هستند. اما این محدودیت به معنای جبر نیست. ما می‌گوییم انسان توان امکان‌سازی دارد. توان گشودگی جدید در تاریخ دارد و بنابراین توان تمدن‌سازی دارد.
هیدگر در گفت‌وگویی که با کاسیرر در داوس دارد و نشریه بابل هم اخیراً آن‌را به چاپ رسانیده، سخن از این می‌راند که انسان توان گشودگی‌های جدیدی برای تاریخ دارد. اصلاً طرح «دازین» که هیدگر مطرح می‌کند برای چه است؟ این‌که هیدگر با هیتلر همکاری می‌کند و بعدها پشیمان می‌شود، دلیل بر این است که معتقد به فاعلیت انسان است.
به نظر من سخنان دکتر عبدالکریمی دچار تناقض آشکاری است. صدر و ذیل بحث ایشان هماهنگی ندارد. از سویی ایشان از وضعیت فرهنگی گله‌مند هستند و از سوی دیگر، فریاد می‌زنند که انسان توان تمدن‌سازی ندارد و از سوی دیگر، می‌گویند من معتقد به جبر تاریخی نیستم.
سؤال اصلی من این است که اگر جمهوری اسلامی، متناسب با نیازهای جامعه، بر حسب فرهنگ و زیست جهانی که مسلمانان در آن زندگی می‌کنند، به تدریج به حل مسائل خودش بپردازد و کم‌کم دانشی متناسب با شرایط بومی و فرهنگی خود تولید کند و این فرآیند به سمت و سویی برود که ساختارهای اجتماعی و سیاسی مناسبی برای پاسخ‌گویی به نیازهای مسلمانان ایجاد کند، چنین فرآیندی تمدن‌سازی هست یا خیر؟ ما نمی‌گوییم تمدن مطلوب و نهایی را می‌سازیم. می‌گوییم این مسأله نسبی و کاملاً منطبق با شرایط ممکن است تحقق یابد. تمدن مطلوب اسلامی به دست حضرت مهدی (عج) تحقق خواهد یافت.
وقتی به سابقه ۱۴۰۰ ساله علمای مسلمان نگاه می کنیم در عین ارائه راه حل مشکلات در هر دوره با توجه به شرایط آن زمان، می توانیم یک خط سیر مشخص ناخواسته ای در تلاش های علما بیابیم. این بدان معنا نیست که این‌ها هدف مشخص و نهایی نداشته‌اند. ما هم از امروز نقشه کامل و تفصیلی تمدن اسلامی را نداریم و تصور طراحی آن هم متوهمانه است؛ اما شاخصه‌های اصلی، اهداف، مبانی و ارزش‌های فرهنگی و تاریخی خود را ملاحظه می‌کنیم و به سوی حل مسائل با افق مذکور حرکت می‌کنیم. من منکر مشکلات امروز جامعه ایران نیستم، اما از امکان تحقق چنین تمدنی سخن می‌گوییم.
عبدالکریمی: این‌ها تولید علم و تمدن‌سازی نیست. راه‌کار است. رضاخان با این‌که انسان ذاتاً خوبی نیست، اما چون متناسب با شرایط تاریخی‌اش نهادسازی کرد، موفق بود. شما باید بدانید که در تمدن غربی نمی‌توانید هر کاری انجام دهید. شما آن‌چنان معنا تمدن را وسیع می‌گیرید که هر کاری تمدن‌سازی می‌شود. این مفهوم از درون تهی شد.
متولی امامی: رضاخان با زور فرهنگ‌سازی کرد. این نشان می‌دهد که فاعلیت انسان فرهنگ‌ساز است و کاملاً می‌تواند برنامه‌ریزی کند. ما نمی‌گوییم بدون توجه به شرایط تاریخی ساختارسازی کنیم. اما معتقدیم فاعلیت انسان توان گشودگی تاریخ جدیدی دارد.
اگر فرض کنید که یک انسان، اعضای بدن خود را از دست بدهد، باز هم اطلاق مفهوم «انسان» به او اشکالی ندارد. اما این نقص‌ها اگر بیش از حد زیاد شود، به جایی می‌رسد که دیگر لفظ انسان برای او صادق نیست. تمدن‌ هم هرچند مشکک است، اما شامل هرگونه فعالیت اصلاحی نمی‌شود. عرض کردم که اگر فرهنگ، توان تولید ساختارهای عینی داشت و عقلانیت خود را متعین نمود، تمدن ایجاد می‌شود، هرچند ناقص باشد.

عبدالکریمی: اسلام عرض بسیار عریضی پیدا کرده است که یک سر آن را داعش و بوکوحرام و سر دیگر آن را ائمه ما تشکیل می دهند. مشکل اساسی ما همین شکاف جدید سنت گرایان و نوگرایان است. سنت گرایان اسلام را بصورت یک کلیت مطرح کرده و از آن دفاع می کنند و نوگرایان نیز آن را به صورت یک کلیت مطرح کرده و به آن حمله می‌کنند. تفکر دینی خودبنیادانه نیست؛ آن‌چنان که من می فهمم روح و حقیقت سنت تاریخی ما مأوا گزیدن در یک حقیقت متعالی است.
کنش و تفکر در خلأ اتفاق نمی افتد بلکه در چارچوب امکانات ما به وجود می آید. ما نه می‌توانیم مثل انسان سه هزار سال پیش و نه مثل انسان سه هزار سال بعد بیاندیشیم و این جبرگرایی هم نیست. ما اگر بکوشیم عملی که تقدیر به ما اجازه آن را نمی دهد، انجام دهیم به سرنوشتی کمیک، تراژیک و یا بدتر از همه کمیک-تراژیک مبتلا خواهیم شد.

photo_2017-11-28_00-43-56

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

گزارش جلسه اول تربیت مبلغ دانشجویی

۱٫ غرب شناسی مقدم بر اسلام شناسی است. زیرا :
– زیرا بدون شناخت غرب تفسیر منابع دینی میتواند به نفع غرب و با رویکرد غربی باشد در حالی که تفسیر منابع دینی اسلام باید با رویکردی الهی و توحیدی باشد. یعنی کسی که غرب را نشناخته است و نتوانسته فرهنگ و تفکر غربی را با فرهنگ و تفکر اسلامی تمایز دهد، به اسم تفسیر منابع اسلام ،باورها و تفکرات مدرن و غربی را با اصطلاحات اسلامی بیان میکند و تفسیر او هیچ ارتباطی با اصل اسلام که همان باورها و ارزشهای اصیل و تغیر ناپذیر اسلام است ندارد. عالمان زیادی در تاریخ معاصر ما بوده اند که دچار چنین اشتباهاتی شده اند و با تفسیر قرآن به نحوی خاص ، عملا به عالم مدرن خدمت کرده اند. مصداق برای فقیهی که اینگونه حکم داده باشد؟؟
۲٫ غرب شناسی مقدمه ای بر تمام علوم است اعم از نظری و عملی(تجربی مثل فیزیک ، شیمی ، ژنتیک و … و غیر تجربی مثل فقه، حقوق و…) زیرا :
– وقتی از وضع خود آگاه شدیم ، تازه میفهمیم که چگونه باید قرآن را تفسیر کنیم، چگونه باید فقه بنویسیم ، چگونه باید فعالیت سیاسی کنیم ، چگونه باید جامعه سازی کنیم ، چگونه باید مبارزه کنیم و …
۳٫ نگاه درجه ۲ به مسائل ، به ما قدرت تحلیل میدهد ، مثال :
– یک زمان ما سوییچ ماشین را برمیداریم و طبق عادت همیشگی در ماشین را باز کرده و با سوییچ ماشین را روشن میکنیم و شروع میکنیم به رانندگی ، حال اگر وسط راه ماشین خاموش شود ما به فکر می افتیم که چه شد؟ چرا خاموش شد؟ چرا روشن نمیشود؟ اصلا طرز کار ماشین چگونه است؟ اصلا فرآیند روشن شدن و حرکت کردن ماشین چگونه است که الان در آن خللی پیدا شده؟ نگاه ما در ابتدای داستان به ماشین و نحوه عملکرد اجزای ماشین نگاه درجه ۱ است اما پس از خراب شدن ماشین نگاه ما نگاه درجه ۲ میشود نگاهی با پرسش های اساسی از موضوع ( نحوه روشن شدن و حرکت ماشین) است که با هدف تحلیل موضوع حاصل میشود. یعنی وقتی ماشین خاموش شد و متوقف شد ما به این فکر می افتیم که اصلا فرآیند روشن شدن و حرکت کردن ماشین چگونه است. و هنگامی که ما با نگاه درجه ۲ و با هدف تحلیل موضوع به آن مینگریم توان تحلیل عمیق تر و واقعی تر موضوع را پیدا میکنیم.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

۴٫ آیا نگاه ما ، مسئولان ما ، علمای ما ، کارشناسان ما به غرب ، ابزارهای غرب ، تکنولوژی غرب، نظام های غرب ، فرهنگ و تمدن غرب امروزه نگاه درجه ۲ است یا درجه ۱ ؟
– جواب : غالبا نگاه درجه ۱ . چرا؟ جواب در ادامه.
۵٫ در نگاه درجه ۲ به عالم غرب آیا ما نیازمند معیار برای تحلیل هستیم یا بدون معیار هم میتوان موضوعی را تحلیل کرد؟ آیا ما جریانهایی را داریم که بدون معیار دست به تحلیل غرب زده باشند ؟ آیا موفق بوده اند یا شکست خورده اند ؟
– ما برای تحلیل غرب نیازمند معیاریم. چرا؟؟ چه نوع معیاری؟؟
– جریانهایی همچون مارکسیست ها که با غرب دچار مسئله شده بودند و لذا به تحلیل غرب و پرسش از غرب پرداختند بی معیار عمل کردند. و تاریخ نشان میدهد تحلیل آنها از غرب ناقص و اشتباه بود لذا راهکارهای آنها برای عبور از تمدن غرب هم با شکست مواجه شد. تحلیل درست منجر به راهکار موفق میشود.
۶٫ آیا پایگاه فکری اسلام برای تحلیل غرب و نگاه درجه ۲ به آن، معیاری اسلامی دارد؟ چرا آن را معیار میدانیم؟
– بله قرآن معیار مناسبی برای تحلیل غرب است زیرت فرازمانی، فرامکانی و در واقع فراتاریخی است. و همچنین معصوم (ع) فرا تاریخی است. امام زمان (عج)، امام همه زمانها است. اسر تاریخ نیست مسلط بر تاریخ است. ما میتوانیم از او مدد بگیریم.
۷٫ منظور ما از غرب چیست؟
– منظور ما از غرب ، قسمت غربی جغرافیای زمین نیست (غرب جغرافیایی)
– منظور ما از غرب، دولت آمریکا و دول اروپایی نیست (غرب سیاسی)
– منظور ما از غرب ، فلسفه کانت و هگل و دکارت و اسپینوزا و … نیست (غرب فلسفی)
– منظور ما از غرب ، ابزارها و تکنولوژی های هوشمند و لوکس که برخی را به حیرت آورده و میآورد نیست (غرب تکنولوژیک)
– منظور ما از غرب ، یک شبکه تمدنی متشکل از تفکر ، فرهنگ و ظهورات تمدنی خاص شامل ابزارها ، تکنیک ها ، نظام هاو سبک زندگی خاص است که شرق تا غرب عالم را در بر گرفته است. ما به کلیت این شبکه به هم پیوسته ، غرب میگوییم.

 موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

۸٫ این تعریف ما از غرب چگونه حاصل شده است؟
– این تعریف ما از غرب حاصل نگاه درجه ۲ و تحلیلی به تمدن غرب است. با تامل در ظاهری ترین لایه تمدن غرب یعنی ابزراها و تکنولوژی ها و نظام ها و ساختارهای سخت افزاری تمدن غرب و سبک زندگی غربی میتوان فهمید که این ظهورات بی ریشه و دفعتا ، بی جهت و بی ربط با هم نیستند. همه آنها علاوه بر اینکه ریشه دار و جهت دار هستند ، با هم نیز هم جهت هستند . همگی در راستای تحقق یک سبک زندگی خاص برآمده اند. آیا این بروزات تمدنی با فرهنگ غرب و عمیق تر از آن با تفکر غرب همخوان و هم راستا و متجانس و بلکه زایش شده از آنهاست یا نه؟ در ادامه خواهیم گفت بلی. همه اینها با هم تشکیل یک شبکه به هم پیوسته داده اند که در آن بروزات تمدنی زاییده فرهنگ غرب و فرهنگ غرب زاییده تفکرات غرب است و همه مقولات تمدن غرب در این شبکه با هم ارتباط دارند و بریده و مستقل از هم نیستند.
۹٫ طبق تعریف ارائه شده از غرب ، انواع غرب شناسی اینگونه است :
– غرب شناسی سیاسی : شناخت و بررسی سیاست های دول غربی بدون توجه به ریشه های آنها و سایر اجزای تمدنی مرتبط با این سیاست ها.
– غرب شناسی فلسفی : شناخت و بررسی فلسفه های تولید شده توسط فیلسوفان غربی بدون توجه به ریشه های آنها و سایر اجزای تمدنی مرتبط با این فلسفه ها.
– غرب شناسی روشنفکرانه : شناخت و بررسی غرب بر اساس سطحی ترین لایه غرب یعنی ابزارها و تکنولوژی های غرب و عدم توجه به ریشه های فرهنگی و فکری این ظهورات تمدنی و در نتیجه ایجاد یک مطالبه قوی در پذیرش تمدن غرب. این نوع غرب شناسی همواره از غرب با یک بهت و حیرت و شیفتگی خاص صحبت میکند. نگاه این نوع غرب شناسی به سنت ، به مثابه نگاه به تفاله های تاریخی است.
– غربشناسی فرهنگی-تمدنی : شناخت و بررسی کلیه مقولات تمدن غرب به مثابه یک شبکه ارگانیک به هم پیوسته که هر جزئی از تمدن با این کل به هم پیوسته ارتباطی زنده و غیر قابل انفصال دارد. در این شبکه تفکرات ریشه فرهنگ و فرهنگ بستر تولید علم و وجود یافتن ظهورات سخت افزاری تمدن غرب است.

۱۰٫ از چه زمانی ما به غرب، به عنوان غرب قدرتمند و پیشرفته نگاه کردیم؟ تا قبل از آن غرب در نظر ما چگونه بود و چگونه به غرب و دستاوردهای آن نگاه میکردیم؟
– از اوایل دوره قاجار و با شروع جنگ های ایران و روس و پس از شکست های ما از روس ها ، نگاه ما به غرب تغییر کرد و در نظر ما غرب ، قدرتمند و پیشرفته جلوه کرد. تا پس از آن ما اعتنایی به غرب نمیکردیم. حتی سبک نامه نگاریهای دوره صفویه و نامه های فرستاده شده از دربار صفویه به دول غربی نشان دهنده شکوه و برتری تمدن ایران در برابر غرب دارد.
– در زمان صفویه ، دستگاه چاپ و ساعت توسط غربی ها به ایران آورده میشود ولی هیچ یک از مردم شیعه ایران استقبالی از آنها نمیکنند و در نظر آنها آن ابزراها ناکارآمد هستند. مردم بدون توجه به دستگاه چاپ به استنساخ متون (نوشتن متن ها با دست از روی نسخه اصلی) با خط مشغول هستند چون برای مردم آن زمان سرعت جایگاه خاصی ندارد و در مقابل خط خوش و کتابت متون دینی با دست دارای ارزش بالایی است.(گوشه ای از تفاوت باورهای ایرانی-اسلامی با غربی). همچنین مردم بدون توجه به ساعت های غربی با توجه به زمان طلوع و غروب خورشید به زندگی میپردازند زیرا برای مردم، زمانهای خاصی دارای ارزش میباشند و آنها آن زمانها را معیار زندگی خود قرار میدادند (زمان طلوع آفتاب- ظهر و مغرب) و برای تعاملات با صبر و حوصله و بدون هیچ عجله ای برنامه ریزی میکردند لذا نیازی به دقیق کردن زمان خود نداشتند. لذا مردم عصر صفوی ، غرب را به واقع ، غیر میدانستند.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

سید محمدحسین متولی امامی

تمکّن در ارض، بهترین معادل قرآنی برای مفهوم تمدن اسلامی است

مدیر مؤسسه مطالعات تمدن اسلامی با بیان اینکه شاید نزدیکترین مفهوم به مفهوم تمدن اسلامی در قرآن مفهوم «تمکّن» باشد، گفت: منظور از تمکّن، قدرت‌ یافتن بر زمین است که به عمران، صلاح و تکامل منجر شود.

به گزارش متا، در مورد امکان‌ تحقق تمدن اسلامی در عصر غیبت نظریه های مختلفی وجود دارد. برخی قائل به این هستند که در دوران غیبت امکان تحقق تمدن اسلامی وجود ندارد، حتی برخی معتقدند که اصلاً اسلام به دنبال تمدن سازی نیست. حجت‌الاسلام سید محمدحسین متولی امامی، مدیر مؤسسه آموزشی ـ پژوهشی مطالعات تمدن اسلامی معتقد استتمدن اسلامی، یعنی سامان عینیت و خارجیت، برای سلوک بهتر و تقرب بیشتر به سوی خدا. بنابراین، مادیت برای ما اصالت ندارد، بلکه باید زمینه‌هایی در جامعه فراهم کرد که امکان سلوک معنوی، بیشتر و موانع بندگی کمتر شود. این معنای تمدن اسلامی است.

در گفتگویی با وی به بررسی مفهوم تمدن اسلامی و نسبت علوم با آن پرداختیم که اکنون متن آن پیش روی شماست؛

*اساساً چه تعریفی از مفهوم تمدن دارید؟

تمدن، مفهومی است که برای مفهوم شهرنشینی Civilization در غرب مطرح شده است؛ یعنی برگردان فارسی Civilizationاست، اینکه چرا مترجمین ما برای Civilization مفهوم تمدن را برگزیده‌اند، مشخص نیست، اما بعید است از فکر و تأمل دقیق زبان‌شناختی ناشی شده باشد؛ چراکه Civilization برخواسته از رویکرد جدیدی به عالم و آدم است که در نگرش دینی منفی است. در قرآن و روایات، ریشه تمدن از مَدَنَ می آید، مدینه در الفاظ قرآنی و روایی ما مفهومی مثبت است و حتی در روایاتی از امیرالمؤمنین(ع) داریم که می فرمایند: مدینه جایی است که ولایت پذیری و زندگی مؤمنانه وجود دارد. در مقابل آن قریه وجود دارد که در آیات قرآن، محل نزول عذاب است. در آیات قرآن هیچ جا نداریم که مدینه محل نزول عذاب الهی بوده باشد. بنابراین ترجمه Civilization به تمدن، اشتباهی بزرگ در ترجمه بوده است.

آن چیزی که ما می توانیم از مفهوم تمدن بفهمیم، در واقع ایجاد مناسبات اجتماعی برای سلوک و رشد و تعالی معنوی انسان است و قطعاً مطابق با آیات و روایات می توانیم بگوئیم که تمدن مفهوم خوبی است.

*آیا اسلام به دنبال تمدن سازی است؟ از کدام قسمت اسلام ضرورت تمدن سازی استنباط می شود؟

اگر به آیات قرآن رجوع کنیم، شاید نزدیکترین مفهوم به مفهوم تمدن اسلامی در قرآن، مفهوم «تمکّن» باشد. منظور از تمکّن، قدرت‌ یافتن بر زمین است که به عمران، صلاح و تکامل منجر شود. مثلاً در سوره مبارکه حج آیه شریفه۴۱ می‌فرماید: «الَّذینَ إِنمَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَآتَوُا الزَّکاهَ وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ» اگر مؤمنین بر زمین تمکن پیدا کنند، اقامه نماز می کنند. گاهی می گوئیم من نماز می خوانم، گاهی می گوئیم من می خواهم اقامه نماز کنم. اقامه در مفهوم دین غیر از نمازگذاردن و نمازخواندن است. اقامه به معنای عبادت جمعی است. نماز خواندن امر فردی است اما اقامه نماز امری جمعی است.

در واقع تمکن در ارض برای مؤمنین موجب می شود که مؤمنین اقامه صلاه کنند یعنی عبودیت را بسترسازی کنند یعنی شرایطی و بستری اجتماعی ایجاد کنند که این شرایط برای بندگی خدا مطلوبتر است و موانع گناه بیشتر است.

برعکس تمدن غرب، اقامه طاغوت و گناه می کند؛ یعنی بستر گناه و طغیان و سرکشی و غی بیشتر است و بالعکس زمینه بندگی و خضوع و خشوع کمتر است. این به معنای اقامه است که در آیات قرآن وجود دارد و واقعاً هدف انبیاء هم ایجاد بهترین زمینه برای رشد انسان بوده است. شرایطی که موانع گناه در جامعه اسلامی بیش‌تر از جوامع مادی و کفر است و امکان‌های خضوع و عبودیت خدای متعال نیز فراهم‌تر. برای همین در ادامه آیه «وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنکَرِ» آمده است. وقتی امر به معروف و نهی از منکر ترویج می شود، آن هم در قالب اقامه و نه صرفاً به صورت تذکر زبانی، ساختارهای اجتماعی و روابط اجتماعی به گونه ای است که هدایت به معروف و نهی از منکر می کند.

این هماهنگی ساختارهای اجتماعی در جهت عبودیت جمعی، به معنای تمدن است، یعنی در واقع تمکن در ارض که ما امروزه از آن به تمدن اسلامی تعبیر می کنیم اقامه حق است در مقابل تمدن غربی که اقامه طاغوت و غی و شرک است.

این دقت باید صورت گیرد که آیات قرآن می فرماید: «الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ»، حال این پرسش مهم مطرح می شود که ارض کجاست؟ ارض در مقابل دنیاست، در آیات قرآن دنیا متاع قلیل است، دنیا محل طغیان و سرکشی است و در آیات قرآن مذموم است. برعکس ارض مقدس و محل جمع مؤمنین است، در واقع ارض، مکان و جغرافیایی است که مدینه در آن بنا شده است. دقت شود که در آیاتی که درباره مهدویت نازل شده است هم موعود را در أرض ترسیم می کند؛ مثلاً سوره مبارکه نور، آیه ۵۴، «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ‌ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ‌ فِی الْأَرْضِ- کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ- وَ لَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی‌ لَهُمْ» یا مثلا «وَنُرِیدُأَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» باز کلمه «ارض» مطرح می شود و امام زمان(عج) بر ارض قیام خواهد کرد و دولت حضرت در ارض صورت خواهد گرفت نه در دنیا. در نظام معنایی قرآن اقامه حق در ارض صورت می گیرد و وقتی اقامه حق در ارض صورت گرفت مدینه ایجاد می شود که ما امروزه شعار تمدن اسلامی را همین جهت می‌فهمیم. این امر از نگاهی که در غرب وجود دارد بسیار متفاوت است که اقامه شرک و طاغوت و طغیان در آنجا حاکم شده است.

وقتی ما داریم از تمدن اسلامی سخن می گوئیم منظور ما این است. این شأن جدیدی است که به یک مفهوم رایج‌شده جهانی می دهیم تا امکان دیالوگ علمی وجود داشته باشد. اگر ما با مفاهیم رایج صحبت ‌می‌کنیم، باید شأن جدیدی به مفهوم بدهیم. اگر قرار است شأن جدیدی به مفاهیم داده شود لزوماً باید در بستر معنایی قرآن و روایات معانی پرورش یابند.

*آیا به نظرتان تمدن اساساً مفهومی مادی و ناظر به زندگی دنیوی نیست؟ آیا تمدن به معنای پیچیده تر شدن مناسبات مادی نیست؟

دقت شود که زندگی مادی و حتی بسط مناسبات زندگی این‌جهانی، نمی تواند فی ذاته، بد و مذموم باشد. زندگی دنیوی بسته به جهتی که پیدا می‌کند و متناسب با اراده جمعی آن جامعه، ارزش‌گذاری می شود. بسط و پیچیدگی مادیت با مفهومی که بنده از اقامه حق گفتم نه تنها مذموم نیست بلکه ممدوح است. مطابق روایات، داشتن ثروت بد نیست بلکه جهت خرج ثروت و جهت تولید ثروت و جهت مصرف و مناسبات اقتصادی مهم است. جهت است که به روش و مبانی و سلوک جمعی، ارزش می دهد.

بسط مادیت مفهومی عام است که متناسب با جهت ارزش‌گذاری می‌شود. در سنت گذشته ما شهرسازی و طراحی لباس و معماری اسلامی بسط مادیت بوده است و وجود داشته است و عالمان ما در مقابل آن موضعی نگرفتند. در عصر صفویه که یک نمونه کوچکی از تمدن شکوفای اسلامی است، شاهد بزرگ‌ترین بناهای اسلامی با هنر معماری، نقاشی و طراحی و رنگ‌آمیزی هستیم. شهرسازی آن زمان، خانه‌سازی ها، طراحی لوازم خانه و …، همگی را می توان بسط مادیت نامگذاری کرد، اما همگی در هوای فرهنگی جامعه اسلامی شکوفا شده و بستر مناسب زندگی برای مسلمین فراهم کرده است.

لذا بسط مادیت اگر در جهتی قرار گیرد که به هدف اقامه حق باشد و بستر سلوک و تکامل معنوی انسان را فراهم کند، اتفاقاً ممدوح و مورد پسند است. بی شک نمی توانیم هنگامی که تمدن غرب و تمدنهای مادی پیچیده می شود، ما به پیچیدگی تمدن خودمان فکر نکنیم. تقابل جبهه حق و باطل در طول تاریخ همیشه بوده است و این تقابل به میزانی که تمدن کفر و الحاد پیچیدگی پیدا کرده است تمدن توحیدی و تمدن اسلامی و الهی هم باید به پیچیدگی متناسب با آن برسد وگرنه هضم و استحاله در تمدن رقیب خواهد شد.

*مفهوم مقابل تمدن چیست؟ تمدن را در مقابل چه چیزی می دانید؟

بنده بر این باور هستم که تمدنها نتیجه طبیعی زندگی مردم است، در واقع مردم همان گونه که زندگی می کنند، تمدن تولید می کنند. در صورتی که بخواهیم به تمدن فکر نکنیم در واقع به غنای فرهنگی مردم فکر نکردیم، به نظر می رسد نقطه مقابل مفهوم تمدن، بی توجهی به مناسبات مادی و روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و نظامات اجتماعی است. اگر فرهنگی به غنای خود برسد بی شک در واقعیتهای اجتماعی و مناسبات مادی مردم سرریز می شود.

محراب، معماری مساجد، حرمهای اهل بیت(ع)، شیوه عزاداری، آئینهای دینی، حتی حسینیه ها و تکایا، قبرستانها، حمامهای سنتی و معماری‌هایی که در شهرهای گذشته ما وجود داشته، همگی نتیجه طبیعی زندگی دینی و اسلامی مردمان بوده است. بی توجهی به مقوله تمدن، دغدغه‌ نداشتن به عینیت‌یافتگی و تبلور اجتماعی اندیشه‌ها و فرهنگ‌هاست. یکی از مشکلات حوزه‌های علمیه، همین بی توجهی به عینی شدن آموزه‌های دینی و تعالیم وحیانی است. البته به دلیل اینکه اسلام برخلاف مسیحیت، دینی است که بسترهای مادی زیادی برای انسان ترسیم می کند و دین را امر غیر دنیوی و معنوی صرف نمی بیند. بی شک در ذات تعالیم اسلامی، گرایش به تمدن به آن معنایی که عرض کردم موج می زند.

*امروزه بحث تمدن نوین اسلامی بسیار باب شده است. ضرورت تشکیل تمدن اسلامی در آینده انقلاب اسلامی چیست؟

ضرورت تشکیل تمدن از دو حیث مورد توجه است؛ همان طوری که عرض کردم تقابل جبهه حق و باطل در طول تاریخ همیشه وجود داشته است و متناسب با توصیفاتی که قرآن از دو جبهه حق و باطل دارد این دو جبهه در طول تاریخ، مبارزه‌ای مستمر برای اقامه حق یا باطل داشته‌اند، لکن به میزانی که تمدن غربی و تمدن مادی در سده های اخیر پیچیدگی پیدا کرده است، تشکیل تمدن اسلامی ضرورت پیدا می کند.

دوم اینکه عالم گیر شدن انقلاب اسلامی یک خیز کیفی و تمدنی در مقابل غرب بود. متأسفانه امروز توصیف و تبیینی که از انقلاب اسلامی می شود، بسیار سطحی است. انقلاب را یک پدیده سیاسی و حقوقی ترسیم می‌کنند، در حالی که شکی نیست که انقلاب اسلامی، انقلابی فرهنگی و تمدنی بود و قرار است که زیست جدیدی را برای انسان جدید معرفی کند و قرار است بستر جدیدی برای سلوک اجتماعی و سیاسی ارایه نماید. این خیزی که انقلاب اسلامی و در مدل جهانی آن، بیداری اسلامی در مقابل تمدن غربی ایجاد کرد است، در همان جهت اقامه حق در زوایای زندگی اجتماعی بشر است.

بنابراین انقلاب اسلامی سر از متن جبهه حق در مقابل جبهه باطل برداشته و دوم به هدف تمدن زایی و تحول فرهنگی مردم اتفاق افتاده است. تمدن اسلامی، افقی است که برای آینده انقلاب اسلامی ترسیم شده است.

*این افق چیست؟

همان‌طور که عرض کردم، اقامه حق در مقیاس تاریخ و جامعه است. تمدن‌هایی که در جهت تاریخ انبیاء زاده می شوند، ناشی از یک گرایش عمومی به توحید و زیست متناسب با آموزه‌های الهی است. بنابراین نمی توان آینده انقلاب اسلامی را خالی از شعار تمدن اسلامی ببینید. انقلاب اسلامی با تحول در ابعاد وجودی انسان‌ها و ایجاد گرایش به زندگی توحیدی، فرهنگ جدیدی را به ارمغان آورده که در صورت غنی شدگی، صورتی عینی، تمدنی و ساختاری پیدا می کند و در شئون مختلف زندگی اجتماعی سرریز می‌گردد. سرریز فرهنگ انقلابی در حوزه عینیت و خارجیت، تمدنی را در افق انقلاب اسلامی ترسیم می‌کند به نام تمدن اسلامی.

*فقه در زایش تمدن اسلامی چه جایگاهی دارد و فقه متناسب برای تأسیس تمدن اسلامی چگونه فقهی است؟

ما باید بدانیم برای ایجاد تمدن با چه علومی کار کنیم و نسبت این علوم با منظومه تمدنی که در آینده نصیب ما خواهد شد چیست؟ در گام اول عرض کردم که فرهنگ وقتی به غنا و غلیان برسد سرریز در عینیت می شود و تمدن ایجاد می شود، لکن این سرریز شدن در عینیت و ورود فرهنگ به حوزه خارجیت و عینیت نیازمند سیاستگذاری است. در واقع برای عینیت یافتن و تبلور حداکثری فرهنگ در خارج نیازمند سیاستگذاری از سوی نظام سیاسی هستیم، یعنی هیچ فرهنگی نبوده که بدون سیاستگذار و یک نهاد تصمیم‌گیر محقق شود.

علت ترسیم جایگاه «ولایت فقیه»، به دلیل لزوم سیاست‌گذاری مناسب برای حرکت جامعه اسلامی است. در نگرش دینی، قدرت از مجرای قوانین فقهی به جامعه وارد گشته و عینیت پیدا می کند. فقه، بیرونی ترین لایه علوم اسلامی است که مستقیماً در حوزه روابط انسانی و مناسبات تمدنی مؤثر می شود. بنابراین، حتی مجلس شورای اسلامی، قانون‌گذار نیست، بلکه قانون را فقه از طریق مراجعه روش‌مند فقیه به منابع دینی ارائه می‌کند. تعبیر حضرت امام(ره) این است که مجلس شورای اسلامی مجلس برنامه ریزی و طرح اندازی باید باشد. قانونگذاری کار مجلس نیست، قانونگذاری کار فقه است.

نکته دیگر این‌که فقه امروز، بسیار نحیف و ناکارآمد است. فقهی که ما امروز داریم فقه کارآمدی برای ایجاد تمدن اسلامی نیست. به میزانی که فقه نحیف باشد جامعه از کنترل فقیهان خارج می شود و به میزانی که فقه قوی و کارآمد باشد جامعه در اختیار فقیهان قرار می گیرد و جهت مدیریت اجتماعی دینی و الهی خواهد شد. ولایت فقیه، ولایت فقه کارآمد است، اینکه مقام معظم رهبری بارها شعار تحول در فقه و روش‌های اجتهادی و لزوم تولید فقه حکومتی را داد‌ه‌اند، به این دلیل است که فقه امروز ما ناکارآمد است.

ایشان می فرمایند: فقه باید از طهارت تا دیات، با نگرش حکومتی بازخوانی شود، دقت کنیم که نمی‌فرمایند: فقه سیاسی یا فقه حکومتی در مقابل فقه فردی است. ایشان معتقدند حتی بر احکام فردی هم باید نگرش حکومتی داشته باشیم ؛یعنی با یک نگاه جامع احکام فردی را استنباط کنیم. مثال می زنم؛ امروزه به ما می‌گویند که دختر در ۹ سال و پسر در ۱۵ سال قمری مکلف است، سؤال این است اگر ما بگوئیم قبل از این سن، آنها تکلیفی ندارند، آیا کودکان از برنامه تربیتی حکومت خارج نخواهند شد؟ آیا پخش هرگونه برنامه‌ای برای کودکان مجاز است چون به تکلیف نرسیده‌اند!؟ غنا و رقص و هر امر غیرشرعی، برای کودکان آزاد است؟

نگرش فقه فردی، در سطح مدیریت کشور، ناکارآمد و بیش‌تر مشکلات امروز ما، از همین محدودیت‌های فقهی ناشی می شود. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری می فرمایند حتی در احکام فردی و خُرد باید نگرش حکومتی و تمدنی داشت. این تعریف را بنده و همکاران تدوین کردیم و خدمت یکی از نزدیکان رهبری دادیم و گفتیم از حضرت آقا کسب تکلیف کنید که این تعریف درست است یا نه؟ ایشان تعریف را بردند و به آقا ارائه دادند. حضرت آقا فرمودند: بله! همین تعریف درست است و پای همین بایستید.

برای همین بنده دارم تأکید می کنم که فقه حکومتی، فقهی است که حتی در احکام فردی هم دغدغه حکومت را داشته باشد و در استنباط با نگرش حکومتی وارد شود. بعضی از کارشناسان اشتباه می کنند و فکر می کنند فقه حکومتی، یعنی فقهی که برای حکومت و سیاست سخن می گوید. در حالی که این گونه نیست. فقه دو نوع است: فقهی که با نگرش فردی استنباط شده باشد؛ چه احکام اجتماعی و چه احکام فردی. دو: فقهی که با نگرش حکومتی استنباط شده باشد چه احکام فردی و چه احکام سیاسی و اجتماعی اش. در پارادایم جدیدی که در فقه حکومتی ایجاد می شود زایش تمدن خیلی کارآمد و دقیق تر صورت می گیرد.

*با توجه به تفاوت‌ روش‌های اجتهادی و استنباطی، مناسب‌ترین روش فقهی، برای تولید فقه در قامت تمدن چیست؟

روشهای فقهی برآمده از آموزه های اهل بیت(ع) است یعنی این گونه نیست که روشهای فقهی، زاده فکر خودبنیاد مجتهدین و سلایق فقها باشد. در واقع مزیت روشهای فقهی نسبت به روشهای علوم دیگر این است که روش فقهی حجیت آور است یعنی در دیگر علوم، دانشمند نمی داند که به واقع رسید یا نرسید!؟ اما در روش فقهی مجتهد متناسب با آموزه های اهل بیت(ع) جلو می رود و در آنجا مطابق با منطق حجیت عمل می کند یعنی دنبال کشف واقع نیست بلکه دنبال این است که کلام معصوم را کشف کند، چون معتقد است معصوم از واقع سخن می گوید، خودش را در شأن کشف واقع نمی داند و دنبال کشف کلام معصوم است، اما با این حال اختلافاتی در چگونگی مراجعه به متون مقدس اسلامی و آیات و روایات ما وجود دارد و در سده اخیر دو روش فقهی مسلط وجود داشته است.

این بحث نیازمند توضیح فراوان در جای مناسب است و این مختصر ظرفیت توضیح کامل این دو جریان فقهی را ندارد. اما به اجمال عرض کنم که دو روش در سده معاصر کاملاً به چشم می آید. یک روش، روش فقهی مکتب نجف است که در قله آن، آیت الله خویی را شاهد هستیم و یک روش، روش فقهی مکتب قم است که در قله آن آیت الله بروجردی قرار دارد. وقتی به روش فقهی این دو بزرگوار رجوع می کنیم می بینیم که روش فقهی حوزه نجف، روشی است که به شدت دچار محاسبات انتزاعی شده و به تعبیر آیت‌الله علی دوست، یک فقه ریاضی شده است.

مجتهد نجفی، یک جدول محاسبه در اختیار دارد که هر حکم فقهی را در درون این جدول حل و فصل می‌کند! اما مکتب فقهی قم، مکتب تجمیع ظنون و حدس‌های فقهی امام مسلمین است. مکتب قم، ولایت اجتماعی فقیه را تسهیل می کند. در مکتب نجف، فقه حاکم بر مجتهد است در مکتب قم فقیه و ولی حاکم بر فقه است به همین دلیل در مکتب نجف آموزه های سیاسی کمتر است در مکتب قم آموزه های سیاسی فوق العاده زیاد است.

در واقع فقیه در مکتب قم متناسب با موقعیت فتوا می دهد مثل مرحوم میرزای شیرازی. اگر قرار باشد فقه را به صورت ریاضی بخوانیم هیچ وقت به فتوای تحریم تنباکو نمی رسیدیم. اما میرزای شیرازی متناسب با فهمی که از فقه دارد فقیه را حاکم بر فقه می داند؛ لذا متناسب با شرایط اجتماعی و اتفاقی که مسلمین در آن گرفتار شده‌اند، فتوایی می دهد که در فقه سنتی وجود ندارد. لکن با روح دین سازگار است.

توجه به ذائقه شریعت و روح حاکم بر فقه در زمان و مکان، از ویژگیهای جالب مکتب فقهی قم است و به نظر می رسد اگر بخواهیم به فقه حکومتی برسیم و فقه تمدن را شکوفا کنیم لزوماً باید از روشهای مکتب قم بهره ببریم. مکتبی که از دلش امام خمینی(ره) بیرون آمد. به هیج وجه با مکتب نجف نمی توان حکومت کرد و اصلاً با چنین مکتبی نمی توان به فکر تمدن‌زایی اسلامی بود. این روش فقهی، مکتبی است که به دلیل بسته شدن فقیه در چارچوب فقه سنتی، امکان فراروی از آموزه های گذشته را نمی دهد و نگرش‌های صلب و غیرمنعطف در فقه تولید می‌کند لذا هیچ کدام از شاگردان جدی مکتب نجف نتوانستند با شعار انقلاب اسلامی و تمدن نوین اسلامی به طور کامل همراه شوند.

شعارها و جهت‌گیری های سیاسی و فرهنگی مقام معظم رهبری در دو دهه اخیر، به صراحت نشان از قمیی بودن فقه ایشان دارد. حضرت آیت الله خامنه ای وقتی می خواهند استنباط کند، توجه به مقاصد شریعت و روح حاکم بر شریعت می کنند. این را از جمله ای که ایشان در میان کارگزاران دولت اصلاحات بیان کردند، می‌توان به خوبی فهمید. ایشان فرمودند: «در شریعت ما ذائقه شریعت با ترویج و تبلیغ موسیقی مناسبتی ندارد، حتی اگر این موسیقی حلال باشد». این‌گونه استنباط، مربوط به مکتب فقهی قم است.

 به نظر می رسد مکتب قم باید حاکم بر روشهای اجتهادی حوزه‌های علمیه شود. متأسفانه امروزه در قم، فقه نجف حکومت دارد و بیش‌تر دروس، با گرایش نجفی تدریس می شود. یکی از دلایلش این است که وقتی صدام علمای ایرانی ساکن نجف را اخراج کرد، حجم بزرگی از عالمان نجف وارد ایران و به خصوص قم شدند. نگرش فقهی مکتب قم، بسیاری از شاگردان آیت‌الله بروجردی و امام خمینی(ره) را وارد مبارزه و حکومت‌داری کرده بود ودر خلأ این افراد، دروس فقهی قم، در دست عالمان نجفی افتاد. به همین دلیل است که شکاف جدی بین فقه و جامعه سازی ایجاد شده و لازم است روش فقهی قم دوباره احیاء شود.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

دوره تربیت مبلغ دانشجویی

موسسه مطالعات تمدن اسلامی(متا) با همکاری موسسه امیر بیان اقدام به برگزاری دوره تربیت مبلغ دانشجویی کرده است . این مبلغین در این دوره که در شهریورماه ۱۳۹۶ برگزار می شود پس از گذراندن دوره آموزشی جهت تبلیغ در محرم به دانشگاه‎ها اعزام می‌شوند.

این دوره روزهای پنجشنبه شهریور ماه از ساعت ۸ تا ۱۲ در سالن فرهنگ امامزادگان درب امام اصفهان برگزار می شود. در این دوره دانشجویان از اساتید مجرب و توانا از جمله حجت الاسلام صدوق، حجت الاسلام متولی امامی و … بهره‌مند می‌شوند.

 

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

 

موسسه مطالعات تمدن اسلامی متا

 

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۸)

اتکای مشاهده بر نظریه ، مسلما ادعای استقراء گرایان را که علم با مشاهده آغاز می شود نقض می کند ، با این حال فقط سطحی ترین استقراء گرایان با این موضع موافق خواهند بود. هیچ یک از استقراء گرایان جدید و پیچیده تر تمایلی به بر گرفتن این صورت سطحی از استقراءگرایان نخواهند داشت.
مطابق این موضع تعدیل یافته ، بسهولت پذیرفته شده که نظریه ها از راه های مختلف و غالبا به شیوه های گوناگونی به دست می
آیند. ممکن است نظریه ای در اثر یک بار بارقه الهامی به کاشف رخ نماید ، همانگونه که در داستان اساطیری نیوتن ، کشف قانون جاذبه با مشاهده افتادن سیبی از یک درخت الهام گرفته شده است. امکان دارد اکتشاف جدیدی در نتیجه حادثه ای به وجود آید.
در هر حال ، به محض اینکه قوانین و نظریه های جدید حاصل شوند ، صرف نظر از نحوه ی تحصیل آنها ، مساله ای که باقی می ماند کفایت و
توانایی آن قوانین و نظریه هاست. آیا آنها با معرفت علمی مجاز و مقبول تناظر و تجانس دارند یا خیر؟
استقراءگرایان جدید و پیچیده تر مقام کشف و ظهور نظریه ها را از مقام ارزیابی و سنجش آنها تمییز میدهند.
این موضع هنوز به دلیل اینکه گزاره های مشاهدتی ماخوذ از نظریه و در نتیجه خطاپذیرند در معرض خطر جدی قرار دارند.
پوزیتیویستهای منطقی که ازجمله استقراءگرایان افراطی اند تا آنجا پیش میروند که می گویند نظریه ها تا آنجا معنادار هستند که بتوان آنها را با مشاهدات مستقیم اثبات کرد.
این موضع با عنایت به اینکه بین مشاهد و نظریه تمایز دقیقی نمیتوان قائل شد سست میشود چون گزاره های مشاهدتی خود آمیخته به نظریه هستند.

 

امید شفیعی

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۷)

طبق نظر سطحی ترین استقراء گرایان ، اساس معرفت علمی با مشاهداتی فراهم می آید که مشاهده گری بی نظرو بی غرض انجام می دهند . اگر
این نظررا موافق ظاهر آن تعبیر کنیم آن را مهمل و غیر قابل دفاع خواهیم یافت. برای توضیح این مطلب هرتز را در سال ۱۸۸۸ در حال انجام دادن آزمایشی الکتریکی در نظر می گیریم که وی را برای اولین بار موفق به تولید و یافتن امواج رادیویی می کند . اگر وی بخواهد در مشاهداتش کاملا بی نظر باشد ناچار خواهد شد نه تنها نگارش های وسایل مختلف سنجش برقی ، وجود و عدم جرقه در مقاطع مختلف و حساس در مدار های برقی ، ابعاد مدار و غیره را ضبط کند ، بلکه رنگ وسایل سنجش ابعاد آزمایشگاه ، وضعیت هوا ، اندازه کفش هایش و مجموعه ای از جزئیات آشکارا نامربوط را نیز باید ثبت کند. بی ربطی این جزئیات به علت نوعی نظریه است که مورد توجه هرتز بود و آزمونش وجهه همت وی قرار داشت.
اتفاقایکی از این عوامل آشکارا نامربوط بسیار مربوط بود.در واقع ابعاد آزمایشگاه از عواملی بود که در آزمایشات وی بسیار خطاآفرین بود و پس از مرگ وی کشف گردید.
نکته مهم در اینجا این است که نظریه بر مشاهده تقدم دارد و مشاهدات و آزمایشات به منظور بهتر فهمیدن نظریه صورت میگیرند و فقط مشاهدات مناسب و مربوط باید ثبت و ضبط گردند.

امید شفیعی

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۶)

مطابق تبیین استقراء گران از علم ، اساس وثیقی که قوانین و نظریه های علمی بر آن بنا شده اند از گزاره های مشاهدتی همگان ساخته شده است،نه از تجارب خصوصی انفسی یکایک مشاهده گران . برای مثال ، واضح است چنانچه مشاهدات داروین در سفرش در بیگل به تجارب شخصی وی محدود می ماند بر علم تاثیری نمی گذاشت. مشاهدات وی تنها وقتی به علم ربط یافتند که به شکل گزاره های مشاهدتی قابل استفاده و نقادی دانشمندان دیگر ، صورتبندی و ارائه گردیدند.

ممکن است فرض کنیم که مشاهده گران میتوانند نوعی تجارب ادراکی را مستقیم به دست آورند لکن مسلما گزاره های مشاهدتی این چنین نیستند.به محض اینکه گزاره های مشاهدتی به مثابه بنیاد استوار علم مورد تامل قرار گیرد در خواهیم یافت که بر خلاف ادعای استقرا گرایان نوعی نظریه بر گزاره های مشاهدتی مقدم است و گزاره های مشاهدتی همانقدر خطاپذیرند که نظریه های مربوط به آنها.به طور مثال این ادعا که مفهوم قرمز یا هر مفهوم دیگری از تجربه و نه از جای دیگری اخذ شده باطل است و در اینجا نوعی نظریه مقدم بر مشاهده است.

 

امید شفیعی

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۵)

۳ مسأله استقراء
۳٫۱٫ آیا می توان اصل استقراء را توجیه کرد؟

استقراءگرایان برای توجیه استقراء به منطق و تجربه متوسل میشوند.
یک گزاره منطقی اگر مقدماتش صادق باشند نتیجه آن نیز صادق است ولی این برای استقراء صادق نیست که در فصل پیش به آن پرداخته شد. در این جا برای روشن تر شدن داستان بوقلمون استقراءگرای برتراند راسل بیان می شود: این بوقلمون در اولین بامداد حضور خود در مرغداری ملاحظه کرد که در ساعت نه صبح به او غذا دادند. با این حال چون استقراء گرای خوبی بود در قضاوت و نتیجه گیری تعجیل نکرد. او منتظر شد تا مشاهدات را تحت اوضاع مختلف و سیعی، در چهارشنبه ها و پنج شنبه ها، در روزهای گرم و روزهای سرد، در روزهای بارانی و روز های خشک، انجام داد. هر روز گزارۀ مشاهداتی دیگری به فهرست خود اضافه کرد. سرانجام وجدان استقراء گرای او رضایت داد و دست به استنباطی استقرائی زد و نتیجه گرفت که: “من همیشه در ساعت نه صبح تغذیه می شوم”. افسوس که معلوم شد این نتیجه به صورت قاطعی غلط است، زیرا شب کریسمس به جای اینکه تغذیه شود گلویش بریده شد!
از لحاظ تجربی استقراء گرایان دچار دوری میشوند که هیوم آن را عنوان کرد.موفقیت اصل استقراء در موقعیتهای مختلف ۱و ۲ و غیره موفقیت در موقعیت n را نتیجه میدهد که این خود از مساله استقراء سود جسته و متضمن دور است.
علاوه بر این دو مورد بحث کثرت و تنوع مطرح میشود که استقراءگرایان تا چند مرحله و با چه تنوعی از شرایط و بهره گیری از چه مکانیزمی برای رسیدن به این کثرت و تنوع آزمایشات خود را انجام میدهند.

۳٫۲٫ احتمالات: راهی برای رفع پاره ای از انتقادات
برای رفع بعضی از انتقادات بخش قبلی، می توان موضع افراطی استقراء گرای سطحی را به شیوۀ نسبتاً ساده ای تعدیل کرد.
برهان موضع تعدیل یافته نوعاً بدین شکل است. مثلا ما نمی توانیم به صرف مشاهدۀ مکرر طلوع هر روزۀ خورشید صد در صد مطمئن باشیم که خورشید همواره طلوع خواهدکرد.)در واقع در قطب شمال و جنوب روزهایی هست که خورشید طلوع نمی کند.بنابراین همواره وجود احتمالات می تواند راهی برای رفع پاره ای از انتقادات باشد.
شکل اصلاح شده استقراء به این صورت است:
اگر تعداد زیاد الف در شرایط متنوع وسیعی مشاهد شود و تمام آنها خاصه ب را دارا باشند میتوان گفت احتمالا تمام الف ها خاصه ب را دارا هستند.
ایراد:
این صورت بندی جدید هم یک گزاره کلی است و مساله استقراء را حل نمیکند.
اگر تعداد گزاره های احتمالی را بر بینهایت گزاره کلی تقسیم کنیم حاصل برابر صفر خواهد بود و احتمال صدق تعمیم کلی صفر است.
راه دیگری برای حفظ مسلک استقراءگرایی عدم نسبت دادن احتمالات به قوانین و نظریه های علمی است.
دو ایراد برای آن مطرح میشود:
۱- این تصور که مقصود از علم تولید مجموعه ای از پیش بینی هاست و نه یافتن معرفت به شکل دستگاهی از گزاره های

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی: علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۴)

۲٫۴٫جاذبۀ استقراءگرایی سطحی

تبیین استقراء گرایان سطحی از علم واجد قابلیت هایی است. به نظر می رسد که جاذبۀ آن در این نهفته است که تبیینی منظم از بعضی پندارهای رایج مربوط به ماهیت علم، قدرت تبیین و پیش بینی، عینیت و اطمینان بخشی برتر آن نسبت به اشکال دیگر معرفت عرضه می دارد.
مشاهده و استدلال استقرایی خود عینی هستند و عینیت علم از آن ناشی میشود.صدق گزاره های مشاهدتی با به کارگیری حاسه های معمولی اثبات میشود.

استقراء یا به شروط تصریح شده وفا میکند یا نمیکند،لیکن وفای به این شروط بستگی به عقیده شخصی کسی ندارد.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی؛ علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۳)

۲٫۳٫پیش بینی و تبیین از دیدگاه استقراءگرایان
در این بخش برای روشن شدن مطلب مثال ساده ای می آوریم. به استدلال زیر توجه کنید:

۱٫آب نسبتاً خالص در دمای صفر درجه سانتیگراد منجمدمی شود(پس از فرصت کافی)
۲٫رادیاتور ماشین من حاوی آب نسبتاً خالص است.
۳٫اگر درجه حرارت از صفر درجه سانتیگراد پایین تر برود آب رادیاتور ماشین من منجمد خواهد شد (پس از فرصت کافی).

این نمونه ای است از یک استدلال منطقی معتبر برای استنتاج پیش بینی ۳ از مقدمه ۱ که حاوی معرفتی علمی است.
اگر ۱و۲ صادق باشند، ۳باید صادق باشد؛ با این حال صدق۱و۲ یا ۳ را نمی توان با این قیاس یا قیاس دیگری اثبات کرد. برای استقراء گرایان منبع صدق منطق نیست، بلکه تجربه است. طبق این نظر، صدق ۱ را با مشاهدۀ مستقیم انجماد آب تعیین می کنیم. هر گاه صدق ۱و۲ به واسطۀ مشاهده و استقراء اثبات شد، در آن صورت پیش بینی۳ را می توان از آنها نتیجه گرفت.

شکل کلی تمام پیش بینی ها و تببینهای علمی به طور خلاصه عبارتند از:
۱-قوانین و نظریه ها
۲-شرایط اولیه
۳-پیش بینیها و تببین ها

گزاره هایی که وضعیت مورد تحقیق را وصف میکنند شرایط اولیه نامیده میشود.

امید شفیعی