موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۵)

۳ مسأله استقراء
۳٫۱٫ آیا می توان اصل استقراء را توجیه کرد؟

استقراءگرایان برای توجیه استقراء به منطق و تجربه متوسل میشوند.
یک گزاره منطقی اگر مقدماتش صادق باشند نتیجه آن نیز صادق است ولی این برای استقراء صادق نیست که در فصل پیش به آن پرداخته شد. در این جا برای روشن تر شدن داستان بوقلمون استقراءگرای برتراند راسل بیان می شود: این بوقلمون در اولین بامداد حضور خود در مرغداری ملاحظه کرد که در ساعت نه صبح به او غذا دادند. با این حال چون استقراء گرای خوبی بود در قضاوت و نتیجه گیری تعجیل نکرد. او منتظر شد تا مشاهدات را تحت اوضاع مختلف و سیعی، در چهارشنبه ها و پنج شنبه ها، در روزهای گرم و روزهای سرد، در روزهای بارانی و روز های خشک، انجام داد. هر روز گزارۀ مشاهداتی دیگری به فهرست خود اضافه کرد. سرانجام وجدان استقراء گرای او رضایت داد و دست به استنباطی استقرائی زد و نتیجه گرفت که: “من همیشه در ساعت نه صبح تغذیه می شوم”. افسوس که معلوم شد این نتیجه به صورت قاطعی غلط است، زیرا شب کریسمس به جای اینکه تغذیه شود گلویش بریده شد!
از لحاظ تجربی استقراء گرایان دچار دوری میشوند که هیوم آن را عنوان کرد.موفقیت اصل استقراء در موقعیتهای مختلف ۱و ۲ و غیره موفقیت در موقعیت n را نتیجه میدهد که این خود از مساله استقراء سود جسته و متضمن دور است.
علاوه بر این دو مورد بحث کثرت و تنوع مطرح میشود که استقراءگرایان تا چند مرحله و با چه تنوعی از شرایط و بهره گیری از چه مکانیزمی برای رسیدن به این کثرت و تنوع آزمایشات خود را انجام میدهند.

۳٫۲٫ احتمالات: راهی برای رفع پاره ای از انتقادات
برای رفع بعضی از انتقادات بخش قبلی، می توان موضع افراطی استقراء گرای سطحی را به شیوۀ نسبتاً ساده ای تعدیل کرد.
برهان موضع تعدیل یافته نوعاً بدین شکل است. مثلا ما نمی توانیم به صرف مشاهدۀ مکرر طلوع هر روزۀ خورشید صد در صد مطمئن باشیم که خورشید همواره طلوع خواهدکرد.)در واقع در قطب شمال و جنوب روزهایی هست که خورشید طلوع نمی کند.بنابراین همواره وجود احتمالات می تواند راهی برای رفع پاره ای از انتقادات باشد.
شکل اصلاح شده استقراء به این صورت است:
اگر تعداد زیاد الف در شرایط متنوع وسیعی مشاهد شود و تمام آنها خاصه ب را دارا باشند میتوان گفت احتمالا تمام الف ها خاصه ب را دارا هستند.
ایراد:
این صورت بندی جدید هم یک گزاره کلی است و مساله استقراء را حل نمیکند.
اگر تعداد گزاره های احتمالی را بر بینهایت گزاره کلی تقسیم کنیم حاصل برابر صفر خواهد بود و احتمال صدق تعمیم کلی صفر است.
راه دیگری برای حفظ مسلک استقراءگرایی عدم نسبت دادن احتمالات به قوانین و نظریه های علمی است.
دو ایراد برای آن مطرح میشود:
۱- این تصور که مقصود از علم تولید مجموعه ای از پیش بینی هاست و نه یافتن معرفت به شکل دستگاهی از گزاره های

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی: علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۴)

۲٫۴٫جاذبۀ استقراءگرایی سطحی

تبیین استقراء گرایان سطحی از علم واجد قابلیت هایی است. به نظر می رسد که جاذبۀ آن در این نهفته است که تبیینی منظم از بعضی پندارهای رایج مربوط به ماهیت علم، قدرت تبیین و پیش بینی، عینیت و اطمینان بخشی برتر آن نسبت به اشکال دیگر معرفت عرضه می دارد.
مشاهده و استدلال استقرایی خود عینی هستند و عینیت علم از آن ناشی میشود.صدق گزاره های مشاهدتی با به کارگیری حاسه های معمولی اثبات میشود.

استقراء یا به شروط تصریح شده وفا میکند یا نمیکند،لیکن وفای به این شروط بستگی به عقیده شخصی کسی ندارد.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی؛ علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۳)

۲٫۳٫پیش بینی و تبیین از دیدگاه استقراءگرایان
در این بخش برای روشن شدن مطلب مثال ساده ای می آوریم. به استدلال زیر توجه کنید:

۱٫آب نسبتاً خالص در دمای صفر درجه سانتیگراد منجمدمی شود(پس از فرصت کافی)
۲٫رادیاتور ماشین من حاوی آب نسبتاً خالص است.
۳٫اگر درجه حرارت از صفر درجه سانتیگراد پایین تر برود آب رادیاتور ماشین من منجمد خواهد شد (پس از فرصت کافی).

این نمونه ای است از یک استدلال منطقی معتبر برای استنتاج پیش بینی ۳ از مقدمه ۱ که حاوی معرفتی علمی است.
اگر ۱و۲ صادق باشند، ۳باید صادق باشد؛ با این حال صدق۱و۲ یا ۳ را نمی توان با این قیاس یا قیاس دیگری اثبات کرد. برای استقراء گرایان منبع صدق منطق نیست، بلکه تجربه است. طبق این نظر، صدق ۱ را با مشاهدۀ مستقیم انجماد آب تعیین می کنیم. هر گاه صدق ۱و۲ به واسطۀ مشاهده و استقراء اثبات شد، در آن صورت پیش بینی۳ را می توان از آنها نتیجه گرفت.

شکل کلی تمام پیش بینی ها و تببینهای علمی به طور خلاصه عبارتند از:
۱-قوانین و نظریه ها
۲-شرایط اولیه
۳-پیش بینیها و تببین ها

گزاره هایی که وضعیت مورد تحقیق را وصف میکنند شرایط اولیه نامیده میشود.

امید شفیعی

 

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی: علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۲)

استقراءگرایی سطحی

مطابق استقراء گرایی سطحی، علم با مشاهدات آغاز می شود. مشاهده گر باید دارای اعضای حسی معمولی و سالم باشد و باید آنچه را با توجه به
وضعیت مورد مشاهده می تواند ببیند، بشنود، و غیره، با امانتداری تمام ضبط کند و این عمل باید با ذهنی خالی از پیشداوری انجام پذیرد.

گزاره های به دست آمده از این راه گزاره های مشاهدتی نام دارند که اساسی را به وجود می آورند که قوانین و نظریه ها که مجموعه معرفت علمی را می سازند از آن اخذ می شوند.

این گزاره ها دو نوع اند
۱- گزاره های شخصیه که مربوط به واقعه ای خاص در زمان و مکان خاصی هستند مثل در ساعت فلان در روز فلان سیاره مریخ در فلان موقعیت در آسمان ظاهر شد
۲- گزاره های کلی مربوط به کل حوادث جهان هستند مثل سیارات در مدارهای بیضی شکل دور خورشید میگردند

شرایطی که باید برای صورت گرفتن این تعمیم ها صورت گیرد عبارتند از
۱- تعداد گزاره های مشاهدتی که اساس تعمیم را تشکیل میدهند باید زیاد باشند
۲- مشاهدات باید تحت شرایط متنوعی تکرار شوند
۳- هیچ یک از گزار ه ها نباید با قانون جهانشمول ماخوذ معاوضه داشته باشد

استدلالی که اخذ گزاره کلی را از تعداد محدودی گزاره شخصیه موجه میداند استدلال استقرایی و فرآیند آن استقرا نامیده میشود

مطابق نظر استقراء گرایان سطحی، معرفت علمی به وسیلۀ استقراء از بنیان مطمئنی که به واسطۀ مشاهده به دست آمده ساخته می شود. هر چه تعداد
واقعیات تصدیق شده به واسطۀ مشاهده و آزمایش افزایش یابد و هر چه یافته های مشاهداتی با اصلاح تکنیک های مشاهداتی و آزمایشی، پیچیده
تر و دقیق تر شود، قوانین و نظریه های فراگیر بیشتری با استدلال استقرائی دقیق ساخته خواهد شد.

یکی از خصوصیات عمده علم قدرت تبیین و پیش بینی آن است

ابتدا یافته های حاصل از مشاهده را داریم سپس به استقراء میپردازیم و به قوانین و نظریه ها دست می یابیم و با قیاس به پیش بینی و تبیین می رسیم.

امید شفیعی

سید محمدحسین متولی امامی

مسجد پایگاه سیاسی و مرکز اداره شهر اسلامی

مصاحبه با: حجت الاسلام متولی امامی، مدیرمسئول موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مصاحبه کننده: خانم عقیقی

مورخه ۱۱/ ۱۰/ ۹۴

***************************************************************

سلام و عرض ادب خدمت شما

عنوان مصاحبه‌ای که در خدمت شما هستیم جایگاه مسجد در تمدن ‌اسلامی و راهکارهای عملی جهت نیل به مسجد طراز اسلامی است. بانک ایده‌های مسجدی مجموعه‌ای است که می‌خواهد بر مبنای اندیشه اسلامی، سنت و سیره علمای اسلام، همچنین ائمه جماعات و ستارگان شهید محراب، راهکارهایی عملی، راهبردی، مؤثر، عمیق در جهت احیای جایگاه مسجد در جامعه اسلامی ارائه دهد.

۱٫به عنوان اولین سؤال، اگر مبنا و اندیشه و تفکر بر ایده و راهکار مقدم باشد، چنانچه ایده بایستی بر یک پشتوانه نظری دینی متکی باشد، تعریف شما از مسجد به عنوان اولین و مهم‌ترین نهاد اجتماعی اسلام چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت شما بایستی عرض کنم مسجد به دلیل اینکه در نظام تمدنی اسلام و نگرش شخص پیامبر اکرم(ص) وقتی که وارد مدینه شدند و جامعه سازی را شروع کردند به عنوان اولین پایگاه در شهر اسلامی معرفی می‌شود، پایگاه تمدنی ویژه‌ای دارد از این حیث که مسجد اگر دقت کنیم هم در شروع جامعه سازی پیامبر و شهر نبوی و هم در پایان تاریخ انبیاء یعنی ظهور حضرت مهدی(عج) نقش جدی دارد. ابتدایی که پیامبر وارد مدینه شدند مسجدی را بنا کردند با عنوان پایگاه سیاسی و حکومتی خودشان، برنامه ریزی‌های جنگ، برنامه ریزی سیاسی و فرهنگی و حتی تجمع مردم و اجتماعات مردمی در داخل مسجد بود.

بنابراین مسجد در جامعه اسلامی باید پایگاه سیاسی و مقر فرماندهی باشد. هم مقر فرماندهی سیاسی و هم مقر سیاست‌گذاری فرهنگی. این اتفاق را شما در زمان حضور حضرت مهدی(سلام الله علیه) هم می‌بینید که مسجد کوفه به عنوان مقر فرماندهی حضرت ولی عصر(عج) برای اداره جهان و تمدن مهدوی  نقش ایفا  می‌کند. بنابراین مسجد هم در  ابتدا و هم در پایان تاریخ اسلامی مرکز فرماندهی است .

در عصر غیبت باید به این قصه دقت کنیم هنگام جامعه‌سازی، سیتی سنتر و مرکز شهر باید مسجد باشد. امروز به خاطر اینکه در جهان مدرن اقتصاد و مصرف وسودمحوری حاکمیت دارد سیتی سنتر و مرکزیت شهر در کشورهای غربی و جهان، سرمایه داری، مراکز تجاری و بنگاه‌های اقتصادی است. الان وال استریت به عنوان مرکز شهر نیویورک مرکز معادلات اقتصادی جهان است و پایگاه اقتصادی و سیاسی جهان است. درواقع در شهر اسلامی مرکز و پایگاه اصلی تجمعات مردمی و اجتماعی مسجد خواهد بود که تمام نهادهای حکومتی و نهادهای فرهنگی در گرد مسجد ایجاد می‌شود. بنابراین مسجد نه تنها مقر سیاست‌گذاری و پایگاه فرماندهی شهر اسلامی است بلکه مرکز شهر دینی هم هست و تمامی معادلات در  تعامل با مسجد گره می‌خورد.

مسجد مقری است که باید در کنار آن دارالعلم و مرکز علم باشد و دانشمندان در رفت و آمد با مسجد رشد علمی داشته باشند. در کنار مسجد باید دارالشفاء باشد مکانی که به طبابت و درمان انسان‌ها می‌پردازند. در کنار مسجد باید دارالقضاء باشد مکانی که به قضاوت و حکم قضایی برای مردم می‌پردازد. مطلوب این است که تمام نظام‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه اسلامی حول مسجد گرد آید و درواقع آن چیزی که در شهر دارد نقش اصلی را ایفا می‌کند مسجد است. باید به این نکته توجه داشت که در نگرش دینی، مسجد مکان اداره محله است. یعنی وظیفه امام جماعت، فقط نماز خواندن و مسأله‌گفتن نیست. باید به فکر اداره محله باشد. رابط محله با امام جمعه باشد. پی‌گیر مشکلات و مسائل مردم باشد. نیروی بازوی او هم باید بسیج باشد. بسیج یک نیروی نظامی نیست. یک نیروی مردمی است که در موقع جنگ، نقش نظامی ایفا می‌کند. بسیج به کمک امام جماعت مسجد، باید محله را اداره کنند. مشکلات اقتصادی، عمرانی، اعتقادی و… . مسجد محل اداره محله است. علت محبوبیت بسیج در اوایل انقلاب، حضور در عرصه سازندگی و کارهای جهادی بود. جهاد سازندگی از دل نیروهای مردمی شکل گرفت و نقشی واقعی ایفا کرد.

متاسفانه در شهر مدرن بانک‌ها تعیین کننده همه چیز شهر هستند و نظام سرمایه‌داری بر شبکه بانکی استوار شده است. شما امروزه بدون بانک نمی‌توانید زندگی کنید لکن بدون مسجد می‌توانید زندگی کنید که نشان می‌دهد جامعه شما مدرن است. در جامعه دینی شما بدون مسجد نمی‌توانید زندگی کنید و این زندگی واقعی شما به مسجد گره می‌خورد.

امروزه زندگی واقعی با مسجد گره نخورده است. معادلات اجتماعی با مسجد گره نخورده است. انسان‌ها می‌توانند  فارغ از مسجد زندگی گنند و در شهر اسلامی مسجد باید مرکز شهر و زندگی مردم باشد. متاسفانه ما امروزه از ظرفیت‌های نهادهای دینی‌مان مثل نهاد مسجد، نهاد حوزه علمیه و نماز جمعه و پایگاههای این جنسی کمترین استفاده را می‌کنیم. ما از نماز جمعه و از ظرفیت نماز جماعت چقدر استفاده می‌کنیم؟ لکن همگی اینها ظرفیت تمدنی دارد زیرا تمدن‌ها بر اساس نهادهای اجتماعی و انگیزه‌های جمعی شکل می‌گیرد. این اجمالی از جایگاه مسجد در حوزه تمدن اسلامی است.

ما در شهرسازی عصر صفویه وقتی می‌بینیم که مسجد امام به عنوان پایگاه تجمع مردم اصفهان و مسجد شیخ لطف الله به عناون پایگاه عبادت شاهان عصر صفوی و اشراف زادگان بنا شده است. مسجد امام یا مسجد نقش جهان و مسجد شاه در اصطلاح گذشته، مکان سیاست‌گذاری و برنامه ریزی فرهنگی جامعه عصر صفوی است و این نشان می‌دهد که مسجد نقش جدی در جامعه داشته است. امروزه با وجود مؤسسات فرهنگی،NGO‌‌ ها و مؤسسات غیر دولتی نقش مسجد و پایگاه مسجد و سنگر بودن مسجد دارد از بین می‌رود.

نقشی که ما در تمدن اسلامی باید برای مسجد ایفا کنیم رجوع همه فعالیتهای فرهنگی به مسجد، گره خوردن گروهها و گروهک‌ها و جریان‌های فرهنگی به مسجد و تبدیل مسجد به یک نهاد فرهنگی است. امروزه  مسجد به صرف نهادی مثل کلیسا، جایی برای عبادت صرف فردی با خداوند شده است در حالی که مسجد باید یک عبادت جمعی در آن صورت بگیرد، کاری که ما در اول انقلاب و در زمان جنگ و به خصوص در مسجد خرمشهر کاملاً می‌بینیم که جنگ مدیریت آن از این مسجد خرمشهر دارد رقم می‌خورد.

۲٫ اگر مسجد بتواند به همه شاخصه‌های مهم و اصیل خود دست یابد آیا می‌تواند همان آرمان شهر و یا مدینه فاضله اسلامی در آینده نوین تمدن اسلامی باشد؟

مسجد آرمان شهر نیست، شهر نیست، نهاد است و جایگاهی نهادی دارد لکن نکته‌ای که هست این است که سازمان‌های دولتی که امروز دارند نقش ایفا می‌کنند نهادهایی هستند که در جامعه مدرن شکل گرفته است اما نهادسازی در جامعه اسلامی در گام اول ایجاد مسجد است، در گام دوم تولید مدرسه است، در گام سوم تولید درالشفاء است و در گام چهارم تولید دارالقضاء. درواقع نهادها و سازمان‌های دینی در حول و حوش مسجد شکل می‌گیرد و پایگاه سیاسی کشور باید مساجد باشد کما اینکه حضرت ولی عصر در آینده این کار را خواهند کرد و پیامبر هم در ابتدای ورودشان به مدینه اقدام کردند. نباید به مسجد نگاه سکولار داشت. مسجد فقط جای عبادت فردی نیست. امام جماعت مسجد، بسیج محله و هیئت امنا، اگر مشکلات مردم و محله و مسائلی واقعی آن‌جا اطلاع نداشته باشند و فقط خودشان را مسئول برپایی مراسم‌های مذهبی بدانند، مسجد را از حیز انتفاع انداخته‌اند. مسجد باید پی‌گیر مطالبات محله باشد. فقرا را شناسایی کند. در امر ازدواج کمک به جوانان کند. مشکلات عمرانی محله را حل کند و…

۳٫به نظر شما مهمترین سنت‌هایی که در عقبه تمدنی و تاریخی اسلام  در مساجد وجود داشته کدام‌اند و چگونه می‌توانند احیاء بشوند؟ یعنی شما سنت خاصی را که علما قبلاً در مساجد اجرا کرده باشند، سراغ دارید که بتواند سهم اجتماعی مسجد را در جامعه بالا برده باشد؟

اولاً دقت شود که اگر ما مسجد را به عنوان یک نهاد سیاسی و یک پایگاه حکومتی لحاظ کنیم تمام امور باید وابسته به مسجد بشود. در سنت تاریخی ما برخی از امور به مسجد گره می‌خورده است. مثلاً اگر دقت کنید در گذشته تاریخی ما، برنامه‌ریزی‌های جنگ از داخل مسجد صورت می‌گرفته است کما اینکه در زمان جنگ تحمیلی هم برنامه ریزی جنگی داخل مسجد خرمشهر یا مساجد مشابه صورت می‌گرفته است.

نکته دیگر اینکه گروه بندی‌های مردم داخل مسجد صورت می‌گرفته است مثلاً مرحوم سید شفتی وقتی لوتی‌های اصفهان را جمع می‌کنند و جمع لوتی‌ها شکل می‌گیرد که برای حمایت از مظلوم اینها چاقو بکشند و در واقع در خیابان‌ها امر معروف و نهی از منکر بکنند، آن طایفه لات‌ها و لوتی‌هایی که خیلی‌شان فاسد و منحرف بودند به دست سید شفتی هدایت می‌شوند وارد گروه‌هایی می‌شوند که تلاش کنند برای نهی از منکر و مبارزه با ظلم و مبارزه با شاه، این‌ها در مسجد رخ داده است یعنی گروه بندی‌ها در داخل مسجد بوده است.

همچنین بعضی مواقع اینها در داخل مسجد درواقع به رتبه‌بندی‌های اجتماعی دامن می‌زدند. مثلاً می‌گفتند طایفه نانوایان، طایفه آهنگران، طایفه چیتگران، این طایفه‌های مختلف یا صنف‌های مختلف با مرامنامه‌های مختلف در داخل مسجد طبقه بندی و قشربندی  می‌شدند. این نشان می‌دهد که مسجد ظرفیت این چنینی داشته است.

از سویی دیگر داخل مسجد کسانی بودند، به خصوص در دوره خلفای عباسی، محتسب‌هایی داخل مسجد بودند که گشت می‌زدند و محتسب‌ها آمار جوانان مجرد داخل محله را داشته‌اند و می‌دانستند کدام دختر یا پسری مجرد است و یا کدام ازدواج کرده یا بی شوهر مانده یا بیوه شده است. برای اینها همسر انتخاب می‌کردند، واسطه گری ازدواج در داخل مسجد می‌کردند.

همچنین مسجد در گذشته محل استراحت کسانی بوده که از راه‌های دور می‌رسیدند، این ظرفیت را قبلاً خانقاه‌ها داشتند، صوفیه این کار را کرده‌اند و مساجد بعداً ادامه دادند تا محلی برای اطعام و استراحت مردمی که خسته‌اند و از راه دور آمده‌اند باشند. مقام معظم رهبری چند سال پیش تاکید داشتند:”در میان جاده‌های بیابانی، مسجد به قدر کافی ساخته شود و در شهرهای سر راه در همه‌ی بیست و چهار ساعت، مسجد باز و آماده وجود داشته باشد”(۳۱/ ۶/ ۷۵). درست است به لحاظ امنیتی و اخلاقی باید کنترل صورت بگیرد و مواظبت‌هایی بشود، لکن اینکه مسجد جایی باشد که هر کس بی پناه شد، نیازمند غذا بود و نیازمند حمایت بود بتواند به مسجد پناه ببرد و مسجد محل امنی برای انسان‌های آواره یا مسافر باشد. همچنین محلی باشد برای اطعام فقرا و صدقاتی که جمع می‌شود.

این حداقل‌های قصه است. درواقع این حداقل‌های فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی مساجد در گذشته ماست.  ما می‌توانیم امروزه این را ارتقاء بدهیم. ارتقاء یعنی نهادهای سیاسی‌مان را با مسجد مرتبط کنیم. آن را محل اجتماعات مردمی قرار دهیم. در زمان صفویه اعتراض مردم به حالت اعتراض، یا حمایت و حتی تحصن‌ها در داخل مسجد صورت می‌گرفته است. حتی رأی‌گیری و آمارگیری و درواقع بیعت با امام مسلمین در مسجد صورت می‌گرفته است. بیعت‌هایی که چه با امام مسلمین بوده است و حتی حمایت از منسوبان ائمه مسلیمن در مساجد صورت می‌گرفته است. مثلاً وقتی مالک اشتر می‌خواهد وارد مصر بشود جایی که می‌خواهند از او استقبال کنند مسجد خواهد بود. یا وقتی نمایندگان امیرالمؤمنین از شهرهای مختلف وارد بصره وکوفه می‌شوند مردم در محل مساجد جمع می‌شده‌اند. این یعنی مسجد محل تجمع بوده است و این دو ظرفیت را می‌توانیم ظرفیت سیاسی و اجتماعی مسجد را افزایش دهیم. این سنت‌ها در مؤلفه‌های تاریخی ما دیده می‌شود.

حتی از نیروهای نظامی‌شان در مساجد سان می‌دیدند و ما امروز می‌توانیم در مسجد سیاست‌گذاری فرهنگی کنیم مثل تولید جزوه، مجلات و حتی مکان‌هایی برای پژوهش و تدریس. اساساً مسجد باید با نهادهای آموزشی گره بخورد و مدارس به مساجد بچسبد، دانشگاه به مساجد بچسبد ، نهاد آموزش با نهاد عبادت یکی بشود و در ارتباط باشد. ظرفیت‌های سیاسی و برنامه‌ریزی توسعه اقتصادی و جلسات دولتی می‌تواند داخل مساجد صورت بگیرد یا  حداقل در ارتباط با مساجد باشد.

البته نیازمند آن هستیم  مسجد به گونه‌ای ساخته بشود که ظرفیت چنین جلسات و چنین رفت و آمد‌هائی را داشته باشد و همچنین ارتباطاتی شکل بگیرد.  لکن مهم این است که شما اساساً دارید بودجه‌هایتان را به سمت کدام نهادها می‌برید و ساختمان‌هایتان را به کجا اختصاص می‌دهید. شما می‌توانید یک ساختمان عظیمی را برای مسجد ایجاد کنید که این ظرفیت‌های سیاسی را داشته باشد، بتواند محل تجمع بشود و جلسات جدی سیاسی در آن صورت بگیرد. مسجد  این ظرفیت را دارد اما مساجد امروز ما چنین ظرفیتی ندارد لکن پایگاهش می‌تواند توسعه یافته و تبدیل به یک نهاد سیاسی بشود.

۴٫ اگر شما هم اکنون امام جماعت یک مسجد باشید چه ایده‌هایی را بطور شاخص در مسجد اجرا می‌کنید؟

به نظرم ما نیازمند دوره‌های آموزشی و تربیت نیروهای کیفی هستیم. به نظر بنده در مسجد یک امام جماعت باید به فکر برگزاری دانشگاه موازی یا دوره‌های آموزشی موازی در مساجد باشد و بتواند جوانان را خارج از ساختارهای آموزشی تربیت کند. بخصوص در زمانه امروز دوره‌های آموزشی ما باید به سمت غرب شناسی و شناخت تمدن غرب برود که ما بتوانیم خطوط تمایز تمدن اسلامی و تمدن غربی را شفاف کنیم.

آموزش‌های غرب شناسی، سبک زندگی، تمدن غرب، تمدن اسلام، تاریخ تمدن اسلامی، تاریخ فلسفه اسلامی، تاریخ فلسفه غرب، تاریخ تمدنی انبیاء و بحث پیرامون الگوهای توسعه و پیشرفت. در واقع یکی از ایده‌های بنده است که در مسجد باید به برگزاری دوره‌های آموزشی و حلقه‌های مباحثه و گفتگو در بحث‌های علمی جدی گرفته بشود. درواقع مسجد باید یک نهاد علمی و فرهنگ بشود. تبدیل مسجد به یک نهاد علمی و فرهنگی در گام اول در زمانه ما آموزش دروس و محتواهایی است که بتواند افراد را به تغییر شرایط و تبدیل سبک زندگی امروز و به سبک زندگی اسلامی جهت ببخشد و هدایت نماید.

نکته دیگر در ایده‌های مسجد، به نظر من مسجد باید به یک قطب فرهنگی در داخل محله تبدیل بشود. از این حیث که ما نیروهای بسیج را که یک ظرفیت فعالی در همه پایگاهها دارند، تبدیل کنیم به نیروهای فرهنگی که درگیر همین دوره‌های آموزشی و همین گفتگوهای علمی بشوند. مسجد باید جایی بشود که افراد روزانه با آن ارتباط علمی بگیرند. مسجد باید بتواند این ظرفیت را ایجاد کند که سنین مختلف محله را به بهانه‌های مختلف، آدم‌های آن محله را جذب مسجد کرده و بعد آموزه‌هایی که به درد آن آدم در آن سن و سال می‌خورد بتواند به او منتقل کند. این ظرف با جزوه، گفتگو و حضور اساتید  و دانشجویان ممکن است.

مسجد باید توان ارتباط با نهادهای آموزشی مثل دانشگاه و حوزه را داشته باشد. مسجد امروز نمی‌تواند مسجدی باشد که صرفاً قرآن و مفاتیح در آن پیدا بشود. مسجد امروز باید مهمترین کتب علوم انسانی مهمترین کتب آموزشی اسلام، تمدن اسلامی، سبک زندگی، در آن پیدا بشود و به گفتگو گذاشته بشود. با دانشگاهها مرتبط باشد، با حوزه‌ها مرتبط باشد و این صرفاً محدود به مسجد نمی‌شود.

امامزادگان، نهادهای فرهنگی دیگر درواقع باید با این رویکرد مساجد را اداره کنند. امام جماعت‌ها، اساساً اولین گام این است که خود امام جماعت یک رشد فکری و  علمی داشته باشد تا بتواند آن مسجد را احیا کند. از سویی خادم مسجد باید انسانی فرهنگی، جوان و درواقع یک فعال فرهنگی باشد نه یک پیرمردی که کار ندارد و صرفاً درب را باز کرده و می‌بندد. یکی از مشکلات ما این است که ظرفیت‌های خادمین مسجد را خیلی پایین می ببینم در حالی که خادم مسجد باید انسانی باشد که خوش ذوقی فرهنگی داشته و یکی از کسانی باشد که خوش ذوقی فرهنگی در تحول مسجد داشته باشد.

۵٫راهکارها و ایده‌های شما برای اینکه مساجد ما امروز بتوانند به شأن و جایگاه تمدنی خود برسند چیست؟

اگر مسجد بخواهد به آن شأن و جایگاه تمدنی خود برسد ما ابتدائا باید شهر اسلامی را تعریف کنیم. جایگاه مسجد در این شهر را مشخص کنیم، و در ادامه بعد از اینکه این جایگاه را مشخص کردیم بیاییم روی این کار کنیم که مسجد در این شهر می‌خواهد چه نقشی را ایفا کند.تا زمانی که ما به سمت شهرسازی اسلامی نرویم و شهرمان را در تناسب با آموزه‌های دینی طراحی نکنیم مسجد در داخل شهر مدرن اساساً دیده نمی‌شود، گم می‌شود و ناپیداست.

امروز یکی از مشکلات ما این است که درواقع شهر بر محور آموزه‌های مدرن ایجاد شده و مسجد در این وضعیت گم می‌شود. ما اگر بخواهیم مسجد را به جایگاه خود برسانیم، اولاً باید برنامه‌های سیاسی و حکومتی‌مان را در حاشیه نهاد مسجد جلو ببریم، نهادهای حکومتی و سیاسی‌مان را در گرد مسجد ایجاد کنیم، دوما شهرمان را به گونه‌ای بسازیم که از مرکزیت مسجد دارد بسط می‌یابد. مسجد محور است و در حاشیه مسجد شهر دارد توسعه می‌یابد. اگر این دو اتفاق افتاد هم حکومت درگیر مسجد می‌شود و هم شهر در تناسب با مسجد رشد می‌کند و گسترش پیدا می‌کند . طبعاً فرهنگ، اقتصاد و سیاست‌های مختلف اجتماعی هم در این حاشیه ایجاد خواهد شد.

ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

پایان

آینده مسجد درگرو ساخت شهر اسلامی

 

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

اهمیت پرداختن به فلسفه علم(۱)

اهمیت علم مدرن تنها ناشی از کاربرد آن در فناوری نیست. این علم در مقایسه با نهادهای دیگر از اعتبار بی نظیری برخوردار است. اغلب مردم به فهم علم مدرن و سرمایه گذاری روی آن توافق دارند. علاوه بر این تقریبا به سخنان یک دانشمند بیشتر اعتماد می شود تا به سخنان یک حقوقدان یا سیاستمدار.(اگرچه ممکن است این امر زیاد به زبان نیاید.)
چنین تلقی می شود که نظریه های علمی به شیوه ای دقیق از یافته های تجربی با مشاهده و آزمایش به دست آمده اند.علم بر آنچه می توان دید و شنید و لمس کرد و امثال اینها بنا شده است. عقاید و سلیقه های شخصی و تخیلات ظنی هیچ جایی در علم ندارند. علم آفاقی است. معرفت علمی معرفت قابل اطمینانی است، زیرا به طور آفاقی اثبات شده است.
امروزه این علوم اغلب چنان تخصصی شده اند که هیچ فردی نمیتواند به همه آنچه در یک شاخه علمی مطرح است آگاهی پیدا کند، چه رسد به اینکه همه علوم را بداند. به همین دلیل هیچ راهی جز اتکا بر همکاری و همسو شدن افراد به منظور توسعه بیشتر و به کارگیری تفکر علمی نداریم.با این حال برخی از ویژگی های علم کمابیش کلی اند و از این رو می توانیم بدون نیاز به آگاهی چندانی از مرزهای علم دست به پژوهش فلسفی بزنیم.
بحث های مختلفی در فلسفه علم مطرح می شود نظیر پرسش های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی اخلاقی. مثلا آیا مهندسی ژنتیک و آزمایش روی جانوران یا آلودگی محیط زیست از لحاظ اخلاقی صحیح است.ولی این بحث ها در اینجا مطرح نمیگردد بلکه پرسش اصلی چیستی این علم و روش علمی و جایگاه آن در مورد اظهار نظر در مورد پرسش های مختلف جهان هستی است.

امید شفیعی

حجت الاسلام متولی امامی

گزارش کارگروه فقه تمدن

مقدمه

آنچه ابتداباید به آن پرداخته شود و معمولا مورد غفلت قرار می گیرد این است که بحث از مبانی فقه حکومتی، همانگونه که استاد در کتاب جستار های نظری به آن اشاره می فرمایند، در حوزه علم کلام باید مطرح شود. ما اگر بخواهیم ساحت فقه را به عرصه تکامل اجتماعی و مقوله حکومت، ارتقاء بخشیم، باید اندیشه‌های کلامی را ارتقاء دهیم. اگر ظرفیت کلامی ما ارتقاء پیدا نکند، ارتقاء ظرفیت فقه، ممکن نیست؛ چرا که اهداف فقه در کلام ارتقاء پیدا می کند.

به تعبیر دیگر، ظرفیت فقه را در خود فقه بحث نمی‌کنند بلکه در کلام بحث می‌کنند. به عنوان مثال، نگاه رایج این است که امام (علیه السلام) مجری قوانین است، از این نگاه، ولایت دینی و مدیریت اجتماعی در نمی‌آید. این امامت، یک امامت حداقلی است و در حد «زیارت جامعه کبیره» نیست. جامعه ای که به خلافت الهی و ولایت حقه در مقیاس جامعه کبیره اعتقاد دارد، در حیات اجتماعی هم از امام و ولیّ خود تبعیت می کند و مناسک آن را دنبال می کند و گر نه نقش امام و ولیّ، مثل نقشی که «قطب» در تصوف دارد، به حوزه خصوصی تنزل پیدا می کند و ربطی به اداره حکومت دینی و تعالی حیات اجتماعی نخواهد داشت.

بیان تعریف و ضرورت فقه حکومتی

در این مرحله باید گفت که مقصود از فقه حکومتی چیست. و تعاریف و رویکردهای رایج فقه حکومت و حکم حکومتی بررسی و مقایسه شود تا به یک تعریف قابل قبول برسیم و هم چنین، بگوییم که فقه حکومتی، چه ضرورتی دارد و ضرورت عینی تحول و پیشرفت فقه در حوزه مباحث اجتماعی چیست؟

مگر در در حوزه استنباط دینی و تفقه دینی کنونی چه خلائی وجود دارد که ما برای پر کردن آن خلاء‌باید وارد یک عرصه جدیدی از تفقه و فقاهت به نام فقه حکومت شویم. اگر این خلاء و کمبود را خوب تصویر کنیم، راحت تر می توانیم قضاوت کنیم که کدام نظریه این خلأ را تأمین می کند؟

تعریف اول : فقه حکومتی عبارت از «فقه سیاسات» است؛ یعنی فقهی که به بحث از مبانی حکومت؛ نظام سیاسی اسلام و ساختار قدرت و کیفیت توزیع اختیارات و مشروعیت و حقانیت حکومت و جایگاه مردم و حاکم شرع و … می ­پردازد.

 تعریف دوم :  فقه حکومت عبارت است از ابوابی از فقه که به «احکام اجتماعی» و حوزه عمومی می­ پردازد و اختصاص به فرد ندارد؛ مثل باب دیات و قصاص و قضاء ‌و حتی بسیاری از ابواب اقتصادی اسلام. تعریف اول، محدودتر از تعریف دوم است؛ در تعریف دوم، همه مباحث مربوط به حوزه اجتماعی از جمله مباحث فقه سیاسی از مباحث فقه حکومتی هستند. در این تعریف، فقه حکومتی، پاسخ گوی مسائل مستحدثه در حوزه حیات اجتماعی است؛ مثل بانک، بیمه، حقوق مدنی، مسائل حوزه ژنتیک و … . در اینصورت، احکام اجتماعی اسلام دائماً باید به مسائل جدیدی که در حوزه نظام سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه مطرح می شوند، پاسخ دهد. پرداختن به حوزه مسائل مستحدثه با تمام گستردگی ای که دارد، با همان روش پیشین و شیوه و روش استنباطی قدیم انجام می گیرد و لذا دائماً دایره فقه گسترش پیدا می کند.

تعریف سوم : فقه حکومتی عبارت است از یک «رویکرد اجتماعی یا حکومتی» به فقه. رویکرد حکومتی به فقه، به این معنا قابل دفاع است که در استنباط حکم شرعی، اصل «کارآمدی» در جهت اقتدار اسلام مورد لحاظ قرار گیرد. رویکرد حکومتی در ناحیه موضوع شناسی هم قابل دفاع است؛ یعنی می ­بایست ابعاد اجتماعی موضوع را مورد مطالعه قرار داده و با لحاظ نسبت موضوعات با موضوع حکومت، حکم را استنباط نماییم.

برخی دیگر از رویکردها، فقه را به عرصه «اجراء» نیز می­کشانند؛ طبق یک تعریف، فقه حکومتی متکفل رفع تزاحمات اجتماعی در مقام اجرا نیز هست؛ مثلاً اجرای پاره ­ای از حدود که با یک سلسله مصالح اجتماعی تزاحم دارد و فقه حکومتی باید این تزاحمات اجتماعی را ببیند و حکم جدید دهد؛ مثل اینکه در حوزه امنیت اجتماعی ممکن است حکومت ناچار شود که در زندگی خصوصی برخی افراد تجسس کند، یا اینکه توسعه شهری مستلزم تخریب مسجد یا تصرف در اموال برخی از مردم است. در واقع در این گام، وقتی می­خواهیم احکام اجتماعی اسلام را محقق کنیم و در مقام تحقق، یک سلسله تزاحمات واقعی بین احکام پیدا می شود که این تزاحمات در قبل از مقام تحقق، متصور نیستند. حل و فصل این تزاحمات هم به روش فقهی باید اتفاق بیفتد نه صرفاً به روش کارشناسی.

تعریف چهارم  : تبیین تعریف فقه حکومتی به «احکام حاکم در منطقه الفراغ»

در تعریف دیگر، فقه حکومتی ناظر به احکامی است که به وسیله حکومت در حوزه منطقه الفراغ انشاء می­شوند. منطقه الفراغ منطقه ­ای است که تشریع الزامی در آن منطقه وارد نشده و مکلف، ملزم به فعل یا ترک حکم نیست، اما حاکم شرع حق دارد در این منطقه تصرف کند و حکم الزامی جعل نماید.

ـ تفاوت نظریه منطقه الفراغ شهید صدر(ره) با نگاه سکولارها

برخی از روشن فکران سکولار مدعی­اند حکومت نمی­بایست در منطقه الفراغ دخالت کند، چون دین در منطقه الفراغ و حوزه معیشت و دنیا ورود پیدا نکرده است! آنها اصل زندگی اجتماعی را خارج از دایره دین می­دانند و می­گویند در بخش عمده­ای از زندگی انسان نصی وجود ندارد و خود این را دلیل بر این می­گیرند که دین در این حوزه اصلاً دخالت نمی­کند. ما در این مقام به این نظریه نمی­پردازیم چراکه این تحلیل از منطقه الفراغ، تحریف نظریه شهید صدر(ره) می­باشد. شهید صدر(ره) دین را جامع می­داند و معتقد است منطقه الفراغ دلیل بر نقص شریعت نیست بلکه حضور شریعت در منطقه الفراغ، بید حاکم است. براین اساس در اینجا مبتنی بر نظریه کسانی که دین را جامع می­دانند بحث می شود؛ طبق این دیدگاه حاکم شرع می­تواند در حوزه ترخیص­ها و در منطقه­ای که شارع ابتدائاً حکم الزامی جعل نکرده، حکم الزامی چه بر فعل چه بر ترک، جعل نماید.

ـ تفاوت منطقه الفراغ تفویض شده به مردم با منطقه الفراغ تفویض شده به حاکم

تفسیر دیگری از منطقه الفراغ وجود دارد که معتقد است منطقه الفراغ، عرصه دخالت شارع است اما شارع، تصمیم گیری در این حوزه را به خود مردم واگذار کرده است. بنابراین، مردم از دو جهت در منطقه الفراغ حق دارند: یکی در تعیین حاکم و دیگری در تقنین.

در مقابل این ادعا، نظریه کسانی است که معتقدند شارع حق تصرف در محدوده منطقه الفراغ را به حاکم شرع داده و تنظیم قواعد رفتار اجتماعی بر عهده ایشان است. بعید است بتوان ادعای اول را به مرحوم شهید صدر(ره) نسبت داد. ایشان در کتاب اقتصادنا معتقدند که حق تصرف در محدوده منطقه الفراغ به عهده حاکم شرع گذاشته شده است؛ اگر چه از ظاهر بعضی از فرمایشات ایشان که در حوزه نظریه سیاسی مطرح کرده­اند، اینگونه برداشت می­شود که برای مردم هم در منطقه الفراغ، حق جعل شده است؛

ـ احکام منطقه الفراغ، احکام ناشی از مقام ولایت در قلمرو غیرالزامی:

بر این اساس، در نهایت در منطقه الفراغ نقطه خالی از حکم شارع نداریم. اولاً به لحاظ عناوین اولیه داخل در دایره مباحات است و مباحات هم مجعولات شرعی هستند. ثانیاً شارع آن منطقه را به حاکم شرع واگذار کرده و حاکم می­تواند در آن حوزه، حکم الزامی جعل کند. مثل وجود مقدس نبی اکرم(ص)‌که از ولایت خود استفاده کردند و یک سلسله قوانین و قواعد برای منطقه الفراغ جعل کردند. احکامی که از مقام ولایت نبی اکرم(ص)‌صادر شده، غیر از احکامی است که حضرت در مقام نبوت از تشریع شارع خبر داده­اند. مرحوم شهید صدر(ره) برای نبی اکرم(ص) شئون و مقاماتی قائل هستند: یکی مقام نبوت است که در این مقام حضرت از آن احکامی که شارع جعل کرده، خبر می­دهند و به نظر شهید صدر(ره) این احکام هم احکام ثابتی هستند مثل احکام عبادات. این احکام، احکامی هستند که حضرت در مقام نبوت، اِخبار از تشریع شارع می­کند؛ یعنی به تعبیری، خدای متعال در این دسته از احکام به صورت مستقیم اعمال ولایت کرده است و لذا جایی برای اعمال ولایت حاکم نیست؛

مثل «أَحَلَّ اللّهُ الْبَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا». غیر از مقام نبوت، حضرت دارای مقام ولایت بر جامعه و بلکه بر تاریخ هستند که در آن مقام، اعمال ولایت می­کنند و احکامی را در منطقه الفراغ صادر می کنند و لذا این احکام، احکام ثابت نیست، احکام متغیر است و مادامی که این اعمال ولایت هست این احکام هم هست.

برای اینکه بتوان دین ثابت را بر شرایط مختلف تطبیق داد یکی از تدبیرهایی که سنجیده شده، تدبیر «ثابت و متغیر» است که مرحوم علامه طباطبایی(ره)، مرحوم شهید صدر(ره) و دیگران به آن اشاره کرده اند. البته تشخیص این دو دسته احکام، ضوابطی می­خواهد که در فقه کمتر مورد بحث قرار گرفته است.

تعریف فقه حکومتی، به فقه نظام های اجتماعی

تا اینجا طبق تعاریف ذکر شده، آنچه که فقه ارائه می­دهد عبارت است از یک سلسله «احکام» از هم جدا و منفصل؛ یعنی هر حکمی به عنوان وظیفه مکلف به صورت جداگانه استنباط می­شود و به عناوین کلی مستقل تعلق می­گیرد و در ابواب فقهی به صورت منفک از یکدیگر جای می­گیرند؛ مثل احکام بیع، اجاره، مزارعه، مساقات و … . و این احکام – که به صورت جزایر از هم جدا هستند- می­بایست در جامعه محقق شوند. یک سلسله از این احکام، الزامی و یک سلسله، مباحات هستند که در همین دایره مباحات، بحث منطقه الفراغ مطرح می شود.

البته اینکه بیان می شود این احکام به صورت جزایر مستقل دیده می­شوند به این معنا نیست که در مقام استنباط اگر دو خطاب، ناظر به هم بود و یک نظارت مستقیم داشت ـ مثل عام و خاص، مطلق و مقید، حاکم و محکوم و وارد و مورود ـ رابطه آن خطابات دیده نمی­شود، بلکه این حد از ارتباط بین خطابات لحاظ می­گردد. همچنین تزاحمات در مقام امتثال مورد توجه قرار می­گیرد. ولی در عین حال این طور نیست که احکام درون یک «نظام» قرار گرفته و به صورت یک پیوستار مورد مطالعه قرار گیرد و نظام احکام ارائه شود.

فِرق تصوف

فِرق تصوف

از همان آغاز به علل مختلف، سیر و سلوک عرفانی با شیوه ها و روشهای گوناگون انجام پذیرفته است که این شیوه ها و سلیقه ها به عنوان طریقت یا سلسله، شناخته شده اند، که به سلسله های مهم عرفان و تصوف اسلامی ذیلا اشاره ای می کنیم:

سلسله قادریه: منسوب به عبد القادر گیلانی(متوفی ۵۶۲ ه.) ملقب به قطب الاعظم. پیروان این مکتب وحدت وجودی هستند. و به محبت و خدمت شهرت دارند. اگرچه در اصل از بین حنابله برخاسته اند، اما تا حدود زیادی اهل تسامح و مسامحه بودند. در این طریقت به حفظ سنت و شعائر تاکید می شود و این طریقت در سراسر بلاد اسلامی منتشر شده است.(۱) سلسله رفاعیه: منسوب به ابو العباس سیدی احمد رفاعی بصری(متوفی ۵۷۸) است که سلسله شیوخ آن به معروف کرخی می رسد. پیروان این طریقت جهانگرد و خانه به دوش و در کار ریاضت و تربیت و ترتیب ذکر، تندروتر از قادریه اند. (۲)

سلسله بدویه: منسوب است به سیدی احمد البدوی(متوفی ۶۷۵) که آنان را احمدیه نیز می نامند. سلسله بدوی در مصر انتشار زیادی پیدا کرد. در یکی از جنگهای صلیبی که سن لوئی به مصر حمله کرد پیروان این سلسله مسلمین را به جنگ با مسیحیان تشویق می کردند. اما بی بند و باری و میگساری آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمین به آنها شد.(۳)

سلسله سهروردیه: منسوب به شهاب الدین عمر بن عبد الله سهروردی(متوفی ۶۳۲ ه.) است که در تصوف طریقه ای معتدل داشت. وی عمل به فرایض دین را مقدمه وصول به حقیقت می شمرد. سلسله های جلالیه، جمالیه، زینبیه، خلوتیه و شعبه های متعدد و مختلف آن در آسیای صغیر، روشنیه در افغانستان از طریق سهروردیه نشات یافته اند. زکریای مولتانی، این طریقت را در هند رواج داد و پیروانی یافت. (۴).

سلسله شاذلیه: منسوب به ابو الحسن شاذلی(متوفی ۶۵۶ ه.) است. رعایت پنج اصل خوف ظاهری و باطنی، پیروی از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسلیم و رضا، توکل در شادی و محنت، پایه اعتقادی این طریقت است. این سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثمانی قدیم اعتبار تمام را کسب کرده است. سلسله های: جوهریه، وفائیه، مکیه، هاشمیه، عفیفیه، و قاسمیه، خواتریه در مصر و سلسله هایی مثل شیخیه، ناصریه، حبیبیه، و یوسفیه در مغرب، از آن منشعب شده اند.(۵)

سلسله نقشبندیه: منسوب به خواجه بهاء الدین محمد نقشبند(متوفی ۷۹۲ ه.). نقش بندیه خود شاخه یی بوده اند منشعب از سلسله خواجگان که منسوب بوده است به خواجه احمد عطاسیوی معروف به حضرت ترکستان. بعدها این سلسله در هند، مخصوصا در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پیروان این طریقت در آغاز، طرفدار زهد و فقر و سادگی بودند و اندیشه وحدت وجودی داشتند، اما بعدها برخی از آنان به مدح گویی و مال اندوزی روی آوردند.(۶)

سلسله چشتیه: این سلسله را معین الدین چشتی(۶۳۳) به وجود آورد. که شیخ فرید الدین شکر گنج(متوفی ۶۷۰ ه.) و شیخ نظام الدین اولیاء (متوفی ۷۲۵ ه.) از اخلاف وی هستند.(۷)

سلسله شطاریه: منسوب به عبد الله شطار(متوفی بین ۸۱۸ و ۸۳۲ ه.) است سخنان او یادآور سخنان بایزید و حلاج است. این طریقه در سوماترا و جاوه نیز پیروانی دارد.(۸)

سلسله مولویه: منسوب به جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی(متوفی ۶۷۲) که دو فرقه پوست نشینان و ارشادیه از آن برخاسته اند. پیروان این طریقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات این طریقت است. مولویه در عهد دولت عثمانی ها کسب نفوذ کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی ماندند. (۹)

سلسله بکتاشیه: منسوب به حاجی بکتاش ولی(متوفی ۷۳۸ ه.) این طریقت در حدود قرن هشتم هجری پیدا شد و در ترکیه در روزگار سلاطین عثمانی رواج یافت. در آداب و عقاید این فرقه، هم صبغه تشیع است و هم نوعی گرایش به تاویل و مسامحه. بعضی آداب و رسوم هم از تاثیر و تقلید نصارا در بین آنها رواج یافته است. کلاه سفید، احترام به ادیان، مبارزه با ظلم، از خصوصیات آنان است.(۱۰)

سلسله نعمت اللهیه: منسوب به شاه نعمت الله ولی(متوفی ۸۳۵ ه.) عقیده به وحدت وجود افراطی از مختصات این طریقت است. چند طریقه از این سلسله منشعب شده است که در ایران پیروانی دارد.

سلسله ذهبیه: منسوب به میر عبد الله برزش آبادی که طریقه او از طریقت کبرویه جدا شده است و تا حدی رنگ غلو دارد و مانند سلسله نعمت اللهیه به تشیع منسوب است.

پی نوشت ها:

۱ – ارزش میراث صوفیه، ص ۹۸ به بعد و طرائق الحقایق، ج ۳٫

۲ – پیشین.

۳ – پیشین.

۴ – پیشین.

۵ – پیشین.

۶ – پیشین.

۷ – پیشین.

۸ – پیشین.

۹ – پیشین.

۱۰ – پیشین.