موسسه مطالعات تمدن اسلامی

حکومت امیرالمومنین یا جمهوری اسلامی؟!

علی (ع)علی رغم شعارهای عدالتخواهی، در عمل بعضا موفق نشدند. این طبیعت فعالیت اجتماعی سیاسی است.

سوال این است که اگر ما در زمان حکومت امیرالمومنین(ع)حضور داشتیم چه موضعی در قبال حکومت ایشان اتخاذ می کردیم؟همراهی،بی تفاوتی و یا تقابل؟
در پاسخ به این سوال در بدو امر باید در خصوص مفروض حکومت عدل علوی توضیحی ارائه دهم. امیرالمومنین در بدو حکومت شعارهای خود را ارائه کردند و اشاره فرمودند که بر اساس سنت پیامبر و تشخیص خودشان عمل خواهند کرد و بیت المال را حتی اگر کابین زنان شده باشد و یا نهرهایی باشند که از درون خانه ها عبور کرده باشند به بیت المال برخواهند گرداند.در مقابل زیاده خواهیها خواهند ایستاد.حقیقتا هم چنین بود و علی (ع) هیچگاه از آرمانها کوتاه نیامدند و به خاطر دنیای دیگران، آخرت خود را در معرض خراب و ویرانی قرار ندادند و در نهایت نیز بر سر اصول خود کشته شدند که «قتل علی بن ابی طالب(ع)فی محراب عبادته لشده عدله»

 اما سوال اینجاست که اساسا مجموعه نظام سیاسی امیرالمومنین(ع) چه میزان در تحقق آرمانها و اهداف خود موفق شدند و حکومت ایشان در این خصوص چه میزان کارآمدی داشت؟

نگاهی اجمالی به خطب و نامه های نهج البلاغه حاکی از آن است که در دوره حکومت ایشان استانداران و فرمانداران متعددی بودند که دست به خیانت زدند و علی (ع) علی رغم تمامی حساسیت ها و برخوردهای بی اغماض در مواردی موفق به سامان دهی امور نشدند.حتی در بعضی از موارد، حمله ها و غارتهای متعددی با نام “الغارات” – که به مرزها از طرف دشمنان انجام می شد تا هم پیامی برای حمایت از مخالفان داخلی علی(ع) باشدو هم کارآمدی حکومت ایشان را زیر سوال ببرد- بی پاسخ ماند. نامه های۳، ۵، ۲۰، ۳۳، ۴۰، ۴۱، ۴۳، ۴۵ و خطبه های ۲۵و ۲۹ در این خصوص به روشنی واضح است.
البته این به معنی نفی دستاوردهای بسیار مهم حکومت حضرت نیست. احیاء سنت پیامبر(ص) به معنای جامع که میرانده شده بود و نشان دادن حقیقت دین در مقابل قرائت های انحرافی از مهمترین دستاوردها بود.در کوفه، پایین ترین طبقات مردم، دارای مسکن بودند و از نان گندم می خوردند و از آب شیرین می نوشیدند. اما به هر حال جامعه ای که در راس آن معصوم قرار دارد دارای مسائلی آنچنانی نیز بود که ذکر شد. در تحلیل چرایی این موضوع از مباحثی همچون ریشه های تاریخی این مساله و اینکه اساسا جامعه ای که علی(ع)تحویل گرفت در مدار انحراف قرار گرفته بود می گذریم.
در پاسخ به این سوال از برخی خطب حضرت در نهج البلاغه استمداد می گیریم.حضرت در خطبه ۲۱۶به حقوق طرفینی حاکم و مردم اشاره می کنند و بیان می دارند که اگر والی حق رعیت را ادا کند و رعیت حق والی را ادا کند حق عزیز خواهد شد و زمانه مطبوع خواهد گشت.ایشان می فرمایند که رعیت جز با صلاح والیان اصلاح نمی شوند و والیان جز با استقامت مردم در مسیر صلاح قرار نمی گیرند.بعد ایشان می فرمایند اما وقتی که نخبگان به خاطر حق عظیمی که تعطیل می شود و بخاطر باطل عظیمی که بدان عمل می شود وحشت نکنند طبیعی است که ابرار ذلیل شوند و اشرار عزیز گردند.ایشان در خطبه ۱۶۶ می فرمایند که «ای مردم اگر در یاری حق کوتاهی نمی کردید و در نابودی باطل سستی نمی نمودید هیچگاه دیگران در شما طمع نمی کردند و بر شما برتری نمی یافتند».در خطبه ۱۲۹می فرمایند«کجایند خوبان و صلحای شما،کجایند آزادگان و بزرگان شما…فانا لله و انا الیه راجعون!فساد ظاهر شده و کسی نیست که آن را انکار نماید و آن را تغییر دهد….»
به جز معصوم(ع)، انسانها در معرض خطا هستند و لذا در چنین شرایطی، حتی اگر در حکومتی که معصوم درراس آن قرار دارد، مردم و نخبگان در صحنه تحقق ارزشها و نظارت بر روند امورمستحکم و پر استقامت نایستند موفقیتها قابل دسترسی نخواهد بود.البته در کنار این استقامت وحساسیت نسبت به حق عظیم و باطل عظیم ،نیازمند بصیرت هستیم. امروز اگر می خواهیم که انقلاب اسلامی در مواجهه با چالشها سربلند بیرون بیاید و آرمانهای امام و شهدا محقق شوند باید واقع بینانه، آگاهانه، بصیرانه، صبور و پر استقامت در صحنه باشیم.
اگر ما در زمان امیرالمومنین بودیم آیا با دیدن نابسامانیها در مقابل حضرتش می ایستادیم و یا مایوس صحنه را رها می کردیم و یا با خصوصیات فوق در صحنه می بودیم و سهم خود را در تحقق آرمانها ادا می کردیم؟

دکتر جهان‌بین

 

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۸)

اتکای مشاهده بر نظریه ، مسلما ادعای استقراء گرایان را که علم با مشاهده آغاز می شود نقض می کند ، با این حال فقط سطحی ترین استقراء گرایان با این موضع موافق خواهند بود. هیچ یک از استقراء گرایان جدید و پیچیده تر تمایلی به بر گرفتن این صورت سطحی از استقراءگرایان نخواهند داشت.
مطابق این موضع تعدیل یافته ، بسهولت پذیرفته شده که نظریه ها از راه های مختلف و غالبا به شیوه های گوناگونی به دست می
آیند. ممکن است نظریه ای در اثر یک بار بارقه الهامی به کاشف رخ نماید ، همانگونه که در داستان اساطیری نیوتن ، کشف قانون جاذبه با مشاهده افتادن سیبی از یک درخت الهام گرفته شده است. امکان دارد اکتشاف جدیدی در نتیجه حادثه ای به وجود آید.
در هر حال ، به محض اینکه قوانین و نظریه های جدید حاصل شوند ، صرف نظر از نحوه ی تحصیل آنها ، مساله ای که باقی می ماند کفایت و
توانایی آن قوانین و نظریه هاست. آیا آنها با معرفت علمی مجاز و مقبول تناظر و تجانس دارند یا خیر؟
استقراءگرایان جدید و پیچیده تر مقام کشف و ظهور نظریه ها را از مقام ارزیابی و سنجش آنها تمییز میدهند.
این موضع هنوز به دلیل اینکه گزاره های مشاهدتی ماخوذ از نظریه و در نتیجه خطاپذیرند در معرض خطر جدی قرار دارند.
پوزیتیویستهای منطقی که ازجمله استقراءگرایان افراطی اند تا آنجا پیش میروند که می گویند نظریه ها تا آنجا معنادار هستند که بتوان آنها را با مشاهدات مستقیم اثبات کرد.
این موضع با عنایت به اینکه بین مشاهد و نظریه تمایز دقیقی نمیتوان قائل شد سست میشود چون گزاره های مشاهدتی خود آمیخته به نظریه هستند.

 

امید شفیعی

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

الهیات لیبرال

حمید پارسانیا

انسان چون در فراسوى جایى که هست، مقصدى نمى بیند، همه راه ها براى او یکسان و همه گام ها براى او مباح مىشود; به همین دلیل بایدها و نبایدها راه را به او نمى‌نمایانند، بلکه از جاى پاى او حاصل مى‌شوند.

پس اباحیت نمادى نیست که راه را از بى‌راه باز نمایاند و مقصدى را ارائه دهد و در ارائه واقع، تنها لفظى مهمل و بى‌معناست و در نزد اربابِ بصیرت، حجابِ حقیقت است.

اباحیت و آزادى بر جایگاه زئوس که رب الارباب و خداوندِخداوندگاران بود، تکیه مى‌زند و صورت تجسم یافته او نه در خانه خدا که نشانى از آفریدگار عالم و آدم دارد; بلکه بى هیچ پوشش و پرده‌اى در قالب صنم، بت و یا پاره سنگى سترگ در میدان بزرگ شهر قرار مى‌گیرد تا همگان، همه گاه بر محتوای وجود او زندگى خود را سازمان بخشند.

این بت ـ که اگر در چهره انسان نباشد، اثرى انسانى است ـ نشان و نماد شهر و یا تمدنى مى‌شود که روزهاى بى‌رمز و راز خود را با نام آن آغاز مى‌کند و به پایان می‌رساند.

میدان و یا مجسمه آزادى ـ به معناى اباحیت ـ نماد کدام حقیقت است که براى انسان راز و رمز باشد؟ این بت ، نشان غیبت حق و نسیان یاد اوست; زیرا تا یادى از حقیقت باقى باشد، تفرعن آدمى در قالب اساطیر، پوششى آسمانى مى‌یابد.

اباحیت، ظهور همان تفرعنِ عریان است و همان تعین را که انسان در آن به سر مى‌برد، ارائه مى‌دهد. آدمى را به آشیانى که در باطن و فراسوى ابعاد مقید و محدود او باشد، فرا نمى‌خواند; ظلمتى است که راه را بر نور بسته است;. ظلمتى فزاینده، چندان که آدمى دست خود را نمىبیند; «اذا اخرج یده لم یکد یراها»

مشعلى فروزان در دست او نیست و مثل او با آتشى که در دست دارد به تعبیر قرآن کریم: «مثلهم کمثل الذى استوقد ناراً فلما أضائت ما حولَه ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون صم بکم عمى فهم لا یرجعون; مَثَل کسانى است که چون براى روشن کردن اطراف خود آتش افروزند، خداوند نور آن را برده و آن ها را در ظلمات و تاریکى رها مى‌کند. آن ها هیچ نمى‌بینند، کر و گنگ و کور هستند و بازگشتى ندارند.»

انسان چون در فراسوى جایى که هست، مقصدى نمى‌بیند، همه راه‌ها براى او یکسان و همه گامها براى او مباح مى‌شود; به همین دلیل بایدها و نبایدها راه را به او نمى‌نمایانند، بلکه از جاى پاى او حاصل مى‌شوند. پس اباحیت نمادى نیست که راه را از بى‌راه باز نمایاند و مقصدى را ارائه دهد و در ارائه واقع، تنها لفظى مهمل و بى‌معناست و در نزد اربابِ بصیرت، حجابِ حقیقت است.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۷)

طبق نظر سطحی ترین استقراء گرایان ، اساس معرفت علمی با مشاهداتی فراهم می آید که مشاهده گری بی نظرو بی غرض انجام می دهند . اگر
این نظررا موافق ظاهر آن تعبیر کنیم آن را مهمل و غیر قابل دفاع خواهیم یافت. برای توضیح این مطلب هرتز را در سال ۱۸۸۸ در حال انجام دادن آزمایشی الکتریکی در نظر می گیریم که وی را برای اولین بار موفق به تولید و یافتن امواج رادیویی می کند . اگر وی بخواهد در مشاهداتش کاملا بی نظر باشد ناچار خواهد شد نه تنها نگارش های وسایل مختلف سنجش برقی ، وجود و عدم جرقه در مقاطع مختلف و حساس در مدار های برقی ، ابعاد مدار و غیره را ضبط کند ، بلکه رنگ وسایل سنجش ابعاد آزمایشگاه ، وضعیت هوا ، اندازه کفش هایش و مجموعه ای از جزئیات آشکارا نامربوط را نیز باید ثبت کند. بی ربطی این جزئیات به علت نوعی نظریه است که مورد توجه هرتز بود و آزمونش وجهه همت وی قرار داشت.
اتفاقایکی از این عوامل آشکارا نامربوط بسیار مربوط بود.در واقع ابعاد آزمایشگاه از عواملی بود که در آزمایشات وی بسیار خطاآفرین بود و پس از مرگ وی کشف گردید.
نکته مهم در اینجا این است که نظریه بر مشاهده تقدم دارد و مشاهدات و آزمایشات به منظور بهتر فهمیدن نظریه صورت میگیرند و فقط مشاهدات مناسب و مربوط باید ثبت و ضبط گردند.

امید شفیعی

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۶)

مطابق تبیین استقراء گران از علم ، اساس وثیقی که قوانین و نظریه های علمی بر آن بنا شده اند از گزاره های مشاهدتی همگان ساخته شده است،نه از تجارب خصوصی انفسی یکایک مشاهده گران . برای مثال ، واضح است چنانچه مشاهدات داروین در سفرش در بیگل به تجارب شخصی وی محدود می ماند بر علم تاثیری نمی گذاشت. مشاهدات وی تنها وقتی به علم ربط یافتند که به شکل گزاره های مشاهدتی قابل استفاده و نقادی دانشمندان دیگر ، صورتبندی و ارائه گردیدند.

ممکن است فرض کنیم که مشاهده گران میتوانند نوعی تجارب ادراکی را مستقیم به دست آورند لکن مسلما گزاره های مشاهدتی این چنین نیستند.به محض اینکه گزاره های مشاهدتی به مثابه بنیاد استوار علم مورد تامل قرار گیرد در خواهیم یافت که بر خلاف ادعای استقرا گرایان نوعی نظریه بر گزاره های مشاهدتی مقدم است و گزاره های مشاهدتی همانقدر خطاپذیرند که نظریه های مربوط به آنها.به طور مثال این ادعا که مفهوم قرمز یا هر مفهوم دیگری از تجربه و نه از جای دیگری اخذ شده باطل است و در اینجا نوعی نظریه مقدم بر مشاهده است.

 

امید شفیعی

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مسأله استقراء(۵)

۳ مسأله استقراء
۳٫۱٫ آیا می توان اصل استقراء را توجیه کرد؟

استقراءگرایان برای توجیه استقراء به منطق و تجربه متوسل میشوند.
یک گزاره منطقی اگر مقدماتش صادق باشند نتیجه آن نیز صادق است ولی این برای استقراء صادق نیست که در فصل پیش به آن پرداخته شد. در این جا برای روشن تر شدن داستان بوقلمون استقراءگرای برتراند راسل بیان می شود: این بوقلمون در اولین بامداد حضور خود در مرغداری ملاحظه کرد که در ساعت نه صبح به او غذا دادند. با این حال چون استقراء گرای خوبی بود در قضاوت و نتیجه گیری تعجیل نکرد. او منتظر شد تا مشاهدات را تحت اوضاع مختلف و سیعی، در چهارشنبه ها و پنج شنبه ها، در روزهای گرم و روزهای سرد، در روزهای بارانی و روز های خشک، انجام داد. هر روز گزارۀ مشاهداتی دیگری به فهرست خود اضافه کرد. سرانجام وجدان استقراء گرای او رضایت داد و دست به استنباطی استقرائی زد و نتیجه گرفت که: “من همیشه در ساعت نه صبح تغذیه می شوم”. افسوس که معلوم شد این نتیجه به صورت قاطعی غلط است، زیرا شب کریسمس به جای اینکه تغذیه شود گلویش بریده شد!
از لحاظ تجربی استقراء گرایان دچار دوری میشوند که هیوم آن را عنوان کرد.موفقیت اصل استقراء در موقعیتهای مختلف ۱و ۲ و غیره موفقیت در موقعیت n را نتیجه میدهد که این خود از مساله استقراء سود جسته و متضمن دور است.
علاوه بر این دو مورد بحث کثرت و تنوع مطرح میشود که استقراءگرایان تا چند مرحله و با چه تنوعی از شرایط و بهره گیری از چه مکانیزمی برای رسیدن به این کثرت و تنوع آزمایشات خود را انجام میدهند.

۳٫۲٫ احتمالات: راهی برای رفع پاره ای از انتقادات
برای رفع بعضی از انتقادات بخش قبلی، می توان موضع افراطی استقراء گرای سطحی را به شیوۀ نسبتاً ساده ای تعدیل کرد.
برهان موضع تعدیل یافته نوعاً بدین شکل است. مثلا ما نمی توانیم به صرف مشاهدۀ مکرر طلوع هر روزۀ خورشید صد در صد مطمئن باشیم که خورشید همواره طلوع خواهدکرد.)در واقع در قطب شمال و جنوب روزهایی هست که خورشید طلوع نمی کند.بنابراین همواره وجود احتمالات می تواند راهی برای رفع پاره ای از انتقادات باشد.
شکل اصلاح شده استقراء به این صورت است:
اگر تعداد زیاد الف در شرایط متنوع وسیعی مشاهد شود و تمام آنها خاصه ب را دارا باشند میتوان گفت احتمالا تمام الف ها خاصه ب را دارا هستند.
ایراد:
این صورت بندی جدید هم یک گزاره کلی است و مساله استقراء را حل نمیکند.
اگر تعداد گزاره های احتمالی را بر بینهایت گزاره کلی تقسیم کنیم حاصل برابر صفر خواهد بود و احتمال صدق تعمیم کلی صفر است.
راه دیگری برای حفظ مسلک استقراءگرایی عدم نسبت دادن احتمالات به قوانین و نظریه های علمی است.
دو ایراد برای آن مطرح میشود:
۱- این تصور که مقصود از علم تولید مجموعه ای از پیش بینی هاست و نه یافتن معرفت به شکل دستگاهی از گزاره های

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی: علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۴)

۲٫۴٫جاذبۀ استقراءگرایی سطحی

تبیین استقراء گرایان سطحی از علم واجد قابلیت هایی است. به نظر می رسد که جاذبۀ آن در این نهفته است که تبیینی منظم از بعضی پندارهای رایج مربوط به ماهیت علم، قدرت تبیین و پیش بینی، عینیت و اطمینان بخشی برتر آن نسبت به اشکال دیگر معرفت عرضه می دارد.
مشاهده و استدلال استقرایی خود عینی هستند و عینیت علم از آن ناشی میشود.صدق گزاره های مشاهدتی با به کارگیری حاسه های معمولی اثبات میشود.

استقراء یا به شروط تصریح شده وفا میکند یا نمیکند،لیکن وفای به این شروط بستگی به عقیده شخصی کسی ندارد.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی؛ علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۳)

۲٫۳٫پیش بینی و تبیین از دیدگاه استقراءگرایان
در این بخش برای روشن شدن مطلب مثال ساده ای می آوریم. به استدلال زیر توجه کنید:

۱٫آب نسبتاً خالص در دمای صفر درجه سانتیگراد منجمدمی شود(پس از فرصت کافی)
۲٫رادیاتور ماشین من حاوی آب نسبتاً خالص است.
۳٫اگر درجه حرارت از صفر درجه سانتیگراد پایین تر برود آب رادیاتور ماشین من منجمد خواهد شد (پس از فرصت کافی).

این نمونه ای است از یک استدلال منطقی معتبر برای استنتاج پیش بینی ۳ از مقدمه ۱ که حاوی معرفتی علمی است.
اگر ۱و۲ صادق باشند، ۳باید صادق باشد؛ با این حال صدق۱و۲ یا ۳ را نمی توان با این قیاس یا قیاس دیگری اثبات کرد. برای استقراء گرایان منبع صدق منطق نیست، بلکه تجربه است. طبق این نظر، صدق ۱ را با مشاهدۀ مستقیم انجماد آب تعیین می کنیم. هر گاه صدق ۱و۲ به واسطۀ مشاهده و استقراء اثبات شد، در آن صورت پیش بینی۳ را می توان از آنها نتیجه گرفت.

شکل کلی تمام پیش بینی ها و تببینهای علمی به طور خلاصه عبارتند از:
۱-قوانین و نظریه ها
۲-شرایط اولیه
۳-پیش بینیها و تببین ها

گزاره هایی که وضعیت مورد تحقیق را وصف میکنند شرایط اولیه نامیده میشود.

امید شفیعی

 

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

استقراء گرایی: علم، معرفتی مأخوذ از یافته های تجربی(۲)

استقراءگرایی سطحی

مطابق استقراء گرایی سطحی، علم با مشاهدات آغاز می شود. مشاهده گر باید دارای اعضای حسی معمولی و سالم باشد و باید آنچه را با توجه به
وضعیت مورد مشاهده می تواند ببیند، بشنود، و غیره، با امانتداری تمام ضبط کند و این عمل باید با ذهنی خالی از پیشداوری انجام پذیرد.

گزاره های به دست آمده از این راه گزاره های مشاهدتی نام دارند که اساسی را به وجود می آورند که قوانین و نظریه ها که مجموعه معرفت علمی را می سازند از آن اخذ می شوند.

این گزاره ها دو نوع اند
۱- گزاره های شخصیه که مربوط به واقعه ای خاص در زمان و مکان خاصی هستند مثل در ساعت فلان در روز فلان سیاره مریخ در فلان موقعیت در آسمان ظاهر شد
۲- گزاره های کلی مربوط به کل حوادث جهان هستند مثل سیارات در مدارهای بیضی شکل دور خورشید میگردند

شرایطی که باید برای صورت گرفتن این تعمیم ها صورت گیرد عبارتند از
۱- تعداد گزاره های مشاهدتی که اساس تعمیم را تشکیل میدهند باید زیاد باشند
۲- مشاهدات باید تحت شرایط متنوعی تکرار شوند
۳- هیچ یک از گزار ه ها نباید با قانون جهانشمول ماخوذ معاوضه داشته باشد

استدلالی که اخذ گزاره کلی را از تعداد محدودی گزاره شخصیه موجه میداند استدلال استقرایی و فرآیند آن استقرا نامیده میشود

مطابق نظر استقراء گرایان سطحی، معرفت علمی به وسیلۀ استقراء از بنیان مطمئنی که به واسطۀ مشاهده به دست آمده ساخته می شود. هر چه تعداد
واقعیات تصدیق شده به واسطۀ مشاهده و آزمایش افزایش یابد و هر چه یافته های مشاهداتی با اصلاح تکنیک های مشاهداتی و آزمایشی، پیچیده
تر و دقیق تر شود، قوانین و نظریه های فراگیر بیشتری با استدلال استقرائی دقیق ساخته خواهد شد.

یکی از خصوصیات عمده علم قدرت تبیین و پیش بینی آن است

ابتدا یافته های حاصل از مشاهده را داریم سپس به استقراء میپردازیم و به قوانین و نظریه ها دست می یابیم و با قیاس به پیش بینی و تبیین می رسیم.

امید شفیعی

سید محمدحسین متولی امامی

مسجد پایگاه سیاسی و مرکز اداره شهر اسلامی

مصاحبه با: حجت الاسلام متولی امامی، مدیرمسئول موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مصاحبه کننده: خانم عقیقی

مورخه ۱۱/ ۱۰/ ۹۴

***************************************************************

سلام و عرض ادب خدمت شما

عنوان مصاحبه‌ای که در خدمت شما هستیم جایگاه مسجد در تمدن ‌اسلامی و راهکارهای عملی جهت نیل به مسجد طراز اسلامی است. بانک ایده‌های مسجدی مجموعه‌ای است که می‌خواهد بر مبنای اندیشه اسلامی، سنت و سیره علمای اسلام، همچنین ائمه جماعات و ستارگان شهید محراب، راهکارهایی عملی، راهبردی، مؤثر، عمیق در جهت احیای جایگاه مسجد در جامعه اسلامی ارائه دهد.

۱٫به عنوان اولین سؤال، اگر مبنا و اندیشه و تفکر بر ایده و راهکار مقدم باشد، چنانچه ایده بایستی بر یک پشتوانه نظری دینی متکی باشد، تعریف شما از مسجد به عنوان اولین و مهم‌ترین نهاد اجتماعی اسلام چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت شما بایستی عرض کنم مسجد به دلیل اینکه در نظام تمدنی اسلام و نگرش شخص پیامبر اکرم(ص) وقتی که وارد مدینه شدند و جامعه سازی را شروع کردند به عنوان اولین پایگاه در شهر اسلامی معرفی می‌شود، پایگاه تمدنی ویژه‌ای دارد از این حیث که مسجد اگر دقت کنیم هم در شروع جامعه سازی پیامبر و شهر نبوی و هم در پایان تاریخ انبیاء یعنی ظهور حضرت مهدی(عج) نقش جدی دارد. ابتدایی که پیامبر وارد مدینه شدند مسجدی را بنا کردند با عنوان پایگاه سیاسی و حکومتی خودشان، برنامه ریزی‌های جنگ، برنامه ریزی سیاسی و فرهنگی و حتی تجمع مردم و اجتماعات مردمی در داخل مسجد بود.

بنابراین مسجد در جامعه اسلامی باید پایگاه سیاسی و مقر فرماندهی باشد. هم مقر فرماندهی سیاسی و هم مقر سیاست‌گذاری فرهنگی. این اتفاق را شما در زمان حضور حضرت مهدی(سلام الله علیه) هم می‌بینید که مسجد کوفه به عنوان مقر فرماندهی حضرت ولی عصر(عج) برای اداره جهان و تمدن مهدوی  نقش ایفا  می‌کند. بنابراین مسجد هم در  ابتدا و هم در پایان تاریخ اسلامی مرکز فرماندهی است .

در عصر غیبت باید به این قصه دقت کنیم هنگام جامعه‌سازی، سیتی سنتر و مرکز شهر باید مسجد باشد. امروز به خاطر اینکه در جهان مدرن اقتصاد و مصرف وسودمحوری حاکمیت دارد سیتی سنتر و مرکزیت شهر در کشورهای غربی و جهان، سرمایه داری، مراکز تجاری و بنگاه‌های اقتصادی است. الان وال استریت به عنوان مرکز شهر نیویورک مرکز معادلات اقتصادی جهان است و پایگاه اقتصادی و سیاسی جهان است. درواقع در شهر اسلامی مرکز و پایگاه اصلی تجمعات مردمی و اجتماعی مسجد خواهد بود که تمام نهادهای حکومتی و نهادهای فرهنگی در گرد مسجد ایجاد می‌شود. بنابراین مسجد نه تنها مقر سیاست‌گذاری و پایگاه فرماندهی شهر اسلامی است بلکه مرکز شهر دینی هم هست و تمامی معادلات در  تعامل با مسجد گره می‌خورد.

مسجد مقری است که باید در کنار آن دارالعلم و مرکز علم باشد و دانشمندان در رفت و آمد با مسجد رشد علمی داشته باشند. در کنار مسجد باید دارالشفاء باشد مکانی که به طبابت و درمان انسان‌ها می‌پردازند. در کنار مسجد باید دارالقضاء باشد مکانی که به قضاوت و حکم قضایی برای مردم می‌پردازد. مطلوب این است که تمام نظام‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه اسلامی حول مسجد گرد آید و درواقع آن چیزی که در شهر دارد نقش اصلی را ایفا می‌کند مسجد است. باید به این نکته توجه داشت که در نگرش دینی، مسجد مکان اداره محله است. یعنی وظیفه امام جماعت، فقط نماز خواندن و مسأله‌گفتن نیست. باید به فکر اداره محله باشد. رابط محله با امام جمعه باشد. پی‌گیر مشکلات و مسائل مردم باشد. نیروی بازوی او هم باید بسیج باشد. بسیج یک نیروی نظامی نیست. یک نیروی مردمی است که در موقع جنگ، نقش نظامی ایفا می‌کند. بسیج به کمک امام جماعت مسجد، باید محله را اداره کنند. مشکلات اقتصادی، عمرانی، اعتقادی و… . مسجد محل اداره محله است. علت محبوبیت بسیج در اوایل انقلاب، حضور در عرصه سازندگی و کارهای جهادی بود. جهاد سازندگی از دل نیروهای مردمی شکل گرفت و نقشی واقعی ایفا کرد.

متاسفانه در شهر مدرن بانک‌ها تعیین کننده همه چیز شهر هستند و نظام سرمایه‌داری بر شبکه بانکی استوار شده است. شما امروزه بدون بانک نمی‌توانید زندگی کنید لکن بدون مسجد می‌توانید زندگی کنید که نشان می‌دهد جامعه شما مدرن است. در جامعه دینی شما بدون مسجد نمی‌توانید زندگی کنید و این زندگی واقعی شما به مسجد گره می‌خورد.

امروزه زندگی واقعی با مسجد گره نخورده است. معادلات اجتماعی با مسجد گره نخورده است. انسان‌ها می‌توانند  فارغ از مسجد زندگی گنند و در شهر اسلامی مسجد باید مرکز شهر و زندگی مردم باشد. متاسفانه ما امروزه از ظرفیت‌های نهادهای دینی‌مان مثل نهاد مسجد، نهاد حوزه علمیه و نماز جمعه و پایگاههای این جنسی کمترین استفاده را می‌کنیم. ما از نماز جمعه و از ظرفیت نماز جماعت چقدر استفاده می‌کنیم؟ لکن همگی اینها ظرفیت تمدنی دارد زیرا تمدن‌ها بر اساس نهادهای اجتماعی و انگیزه‌های جمعی شکل می‌گیرد. این اجمالی از جایگاه مسجد در حوزه تمدن اسلامی است.

ما در شهرسازی عصر صفویه وقتی می‌بینیم که مسجد امام به عنوان پایگاه تجمع مردم اصفهان و مسجد شیخ لطف الله به عناون پایگاه عبادت شاهان عصر صفوی و اشراف زادگان بنا شده است. مسجد امام یا مسجد نقش جهان و مسجد شاه در اصطلاح گذشته، مکان سیاست‌گذاری و برنامه ریزی فرهنگی جامعه عصر صفوی است و این نشان می‌دهد که مسجد نقش جدی در جامعه داشته است. امروزه با وجود مؤسسات فرهنگی،NGO‌‌ ها و مؤسسات غیر دولتی نقش مسجد و پایگاه مسجد و سنگر بودن مسجد دارد از بین می‌رود.

نقشی که ما در تمدن اسلامی باید برای مسجد ایفا کنیم رجوع همه فعالیتهای فرهنگی به مسجد، گره خوردن گروهها و گروهک‌ها و جریان‌های فرهنگی به مسجد و تبدیل مسجد به یک نهاد فرهنگی است. امروزه  مسجد به صرف نهادی مثل کلیسا، جایی برای عبادت صرف فردی با خداوند شده است در حالی که مسجد باید یک عبادت جمعی در آن صورت بگیرد، کاری که ما در اول انقلاب و در زمان جنگ و به خصوص در مسجد خرمشهر کاملاً می‌بینیم که جنگ مدیریت آن از این مسجد خرمشهر دارد رقم می‌خورد.

۲٫ اگر مسجد بتواند به همه شاخصه‌های مهم و اصیل خود دست یابد آیا می‌تواند همان آرمان شهر و یا مدینه فاضله اسلامی در آینده نوین تمدن اسلامی باشد؟

مسجد آرمان شهر نیست، شهر نیست، نهاد است و جایگاهی نهادی دارد لکن نکته‌ای که هست این است که سازمان‌های دولتی که امروز دارند نقش ایفا می‌کنند نهادهایی هستند که در جامعه مدرن شکل گرفته است اما نهادسازی در جامعه اسلامی در گام اول ایجاد مسجد است، در گام دوم تولید مدرسه است، در گام سوم تولید درالشفاء است و در گام چهارم تولید دارالقضاء. درواقع نهادها و سازمان‌های دینی در حول و حوش مسجد شکل می‌گیرد و پایگاه سیاسی کشور باید مساجد باشد کما اینکه حضرت ولی عصر در آینده این کار را خواهند کرد و پیامبر هم در ابتدای ورودشان به مدینه اقدام کردند. نباید به مسجد نگاه سکولار داشت. مسجد فقط جای عبادت فردی نیست. امام جماعت مسجد، بسیج محله و هیئت امنا، اگر مشکلات مردم و محله و مسائلی واقعی آن‌جا اطلاع نداشته باشند و فقط خودشان را مسئول برپایی مراسم‌های مذهبی بدانند، مسجد را از حیز انتفاع انداخته‌اند. مسجد باید پی‌گیر مطالبات محله باشد. فقرا را شناسایی کند. در امر ازدواج کمک به جوانان کند. مشکلات عمرانی محله را حل کند و…

۳٫به نظر شما مهمترین سنت‌هایی که در عقبه تمدنی و تاریخی اسلام  در مساجد وجود داشته کدام‌اند و چگونه می‌توانند احیاء بشوند؟ یعنی شما سنت خاصی را که علما قبلاً در مساجد اجرا کرده باشند، سراغ دارید که بتواند سهم اجتماعی مسجد را در جامعه بالا برده باشد؟

اولاً دقت شود که اگر ما مسجد را به عنوان یک نهاد سیاسی و یک پایگاه حکومتی لحاظ کنیم تمام امور باید وابسته به مسجد بشود. در سنت تاریخی ما برخی از امور به مسجد گره می‌خورده است. مثلاً اگر دقت کنید در گذشته تاریخی ما، برنامه‌ریزی‌های جنگ از داخل مسجد صورت می‌گرفته است کما اینکه در زمان جنگ تحمیلی هم برنامه ریزی جنگی داخل مسجد خرمشهر یا مساجد مشابه صورت می‌گرفته است.

نکته دیگر اینکه گروه بندی‌های مردم داخل مسجد صورت می‌گرفته است مثلاً مرحوم سید شفتی وقتی لوتی‌های اصفهان را جمع می‌کنند و جمع لوتی‌ها شکل می‌گیرد که برای حمایت از مظلوم اینها چاقو بکشند و در واقع در خیابان‌ها امر معروف و نهی از منکر بکنند، آن طایفه لات‌ها و لوتی‌هایی که خیلی‌شان فاسد و منحرف بودند به دست سید شفتی هدایت می‌شوند وارد گروه‌هایی می‌شوند که تلاش کنند برای نهی از منکر و مبارزه با ظلم و مبارزه با شاه، این‌ها در مسجد رخ داده است یعنی گروه بندی‌ها در داخل مسجد بوده است.

همچنین بعضی مواقع اینها در داخل مسجد درواقع به رتبه‌بندی‌های اجتماعی دامن می‌زدند. مثلاً می‌گفتند طایفه نانوایان، طایفه آهنگران، طایفه چیتگران، این طایفه‌های مختلف یا صنف‌های مختلف با مرامنامه‌های مختلف در داخل مسجد طبقه بندی و قشربندی  می‌شدند. این نشان می‌دهد که مسجد ظرفیت این چنینی داشته است.

از سویی دیگر داخل مسجد کسانی بودند، به خصوص در دوره خلفای عباسی، محتسب‌هایی داخل مسجد بودند که گشت می‌زدند و محتسب‌ها آمار جوانان مجرد داخل محله را داشته‌اند و می‌دانستند کدام دختر یا پسری مجرد است و یا کدام ازدواج کرده یا بی شوهر مانده یا بیوه شده است. برای اینها همسر انتخاب می‌کردند، واسطه گری ازدواج در داخل مسجد می‌کردند.

همچنین مسجد در گذشته محل استراحت کسانی بوده که از راه‌های دور می‌رسیدند، این ظرفیت را قبلاً خانقاه‌ها داشتند، صوفیه این کار را کرده‌اند و مساجد بعداً ادامه دادند تا محلی برای اطعام و استراحت مردمی که خسته‌اند و از راه دور آمده‌اند باشند. مقام معظم رهبری چند سال پیش تاکید داشتند:”در میان جاده‌های بیابانی، مسجد به قدر کافی ساخته شود و در شهرهای سر راه در همه‌ی بیست و چهار ساعت، مسجد باز و آماده وجود داشته باشد”(۳۱/ ۶/ ۷۵). درست است به لحاظ امنیتی و اخلاقی باید کنترل صورت بگیرد و مواظبت‌هایی بشود، لکن اینکه مسجد جایی باشد که هر کس بی پناه شد، نیازمند غذا بود و نیازمند حمایت بود بتواند به مسجد پناه ببرد و مسجد محل امنی برای انسان‌های آواره یا مسافر باشد. همچنین محلی باشد برای اطعام فقرا و صدقاتی که جمع می‌شود.

این حداقل‌های قصه است. درواقع این حداقل‌های فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی مساجد در گذشته ماست.  ما می‌توانیم امروزه این را ارتقاء بدهیم. ارتقاء یعنی نهادهای سیاسی‌مان را با مسجد مرتبط کنیم. آن را محل اجتماعات مردمی قرار دهیم. در زمان صفویه اعتراض مردم به حالت اعتراض، یا حمایت و حتی تحصن‌ها در داخل مسجد صورت می‌گرفته است. حتی رأی‌گیری و آمارگیری و درواقع بیعت با امام مسلمین در مسجد صورت می‌گرفته است. بیعت‌هایی که چه با امام مسلمین بوده است و حتی حمایت از منسوبان ائمه مسلیمن در مساجد صورت می‌گرفته است. مثلاً وقتی مالک اشتر می‌خواهد وارد مصر بشود جایی که می‌خواهند از او استقبال کنند مسجد خواهد بود. یا وقتی نمایندگان امیرالمؤمنین از شهرهای مختلف وارد بصره وکوفه می‌شوند مردم در محل مساجد جمع می‌شده‌اند. این یعنی مسجد محل تجمع بوده است و این دو ظرفیت را می‌توانیم ظرفیت سیاسی و اجتماعی مسجد را افزایش دهیم. این سنت‌ها در مؤلفه‌های تاریخی ما دیده می‌شود.

حتی از نیروهای نظامی‌شان در مساجد سان می‌دیدند و ما امروز می‌توانیم در مسجد سیاست‌گذاری فرهنگی کنیم مثل تولید جزوه، مجلات و حتی مکان‌هایی برای پژوهش و تدریس. اساساً مسجد باید با نهادهای آموزشی گره بخورد و مدارس به مساجد بچسبد، دانشگاه به مساجد بچسبد ، نهاد آموزش با نهاد عبادت یکی بشود و در ارتباط باشد. ظرفیت‌های سیاسی و برنامه‌ریزی توسعه اقتصادی و جلسات دولتی می‌تواند داخل مساجد صورت بگیرد یا  حداقل در ارتباط با مساجد باشد.

البته نیازمند آن هستیم  مسجد به گونه‌ای ساخته بشود که ظرفیت چنین جلسات و چنین رفت و آمد‌هائی را داشته باشد و همچنین ارتباطاتی شکل بگیرد.  لکن مهم این است که شما اساساً دارید بودجه‌هایتان را به سمت کدام نهادها می‌برید و ساختمان‌هایتان را به کجا اختصاص می‌دهید. شما می‌توانید یک ساختمان عظیمی را برای مسجد ایجاد کنید که این ظرفیت‌های سیاسی را داشته باشد، بتواند محل تجمع بشود و جلسات جدی سیاسی در آن صورت بگیرد. مسجد  این ظرفیت را دارد اما مساجد امروز ما چنین ظرفیتی ندارد لکن پایگاهش می‌تواند توسعه یافته و تبدیل به یک نهاد سیاسی بشود.

۴٫ اگر شما هم اکنون امام جماعت یک مسجد باشید چه ایده‌هایی را بطور شاخص در مسجد اجرا می‌کنید؟

به نظرم ما نیازمند دوره‌های آموزشی و تربیت نیروهای کیفی هستیم. به نظر بنده در مسجد یک امام جماعت باید به فکر برگزاری دانشگاه موازی یا دوره‌های آموزشی موازی در مساجد باشد و بتواند جوانان را خارج از ساختارهای آموزشی تربیت کند. بخصوص در زمانه امروز دوره‌های آموزشی ما باید به سمت غرب شناسی و شناخت تمدن غرب برود که ما بتوانیم خطوط تمایز تمدن اسلامی و تمدن غربی را شفاف کنیم.

آموزش‌های غرب شناسی، سبک زندگی، تمدن غرب، تمدن اسلام، تاریخ تمدن اسلامی، تاریخ فلسفه اسلامی، تاریخ فلسفه غرب، تاریخ تمدنی انبیاء و بحث پیرامون الگوهای توسعه و پیشرفت. در واقع یکی از ایده‌های بنده است که در مسجد باید به برگزاری دوره‌های آموزشی و حلقه‌های مباحثه و گفتگو در بحث‌های علمی جدی گرفته بشود. درواقع مسجد باید یک نهاد علمی و فرهنگ بشود. تبدیل مسجد به یک نهاد علمی و فرهنگی در گام اول در زمانه ما آموزش دروس و محتواهایی است که بتواند افراد را به تغییر شرایط و تبدیل سبک زندگی امروز و به سبک زندگی اسلامی جهت ببخشد و هدایت نماید.

نکته دیگر در ایده‌های مسجد، به نظر من مسجد باید به یک قطب فرهنگی در داخل محله تبدیل بشود. از این حیث که ما نیروهای بسیج را که یک ظرفیت فعالی در همه پایگاهها دارند، تبدیل کنیم به نیروهای فرهنگی که درگیر همین دوره‌های آموزشی و همین گفتگوهای علمی بشوند. مسجد باید جایی بشود که افراد روزانه با آن ارتباط علمی بگیرند. مسجد باید بتواند این ظرفیت را ایجاد کند که سنین مختلف محله را به بهانه‌های مختلف، آدم‌های آن محله را جذب مسجد کرده و بعد آموزه‌هایی که به درد آن آدم در آن سن و سال می‌خورد بتواند به او منتقل کند. این ظرف با جزوه، گفتگو و حضور اساتید  و دانشجویان ممکن است.

مسجد باید توان ارتباط با نهادهای آموزشی مثل دانشگاه و حوزه را داشته باشد. مسجد امروز نمی‌تواند مسجدی باشد که صرفاً قرآن و مفاتیح در آن پیدا بشود. مسجد امروز باید مهمترین کتب علوم انسانی مهمترین کتب آموزشی اسلام، تمدن اسلامی، سبک زندگی، در آن پیدا بشود و به گفتگو گذاشته بشود. با دانشگاهها مرتبط باشد، با حوزه‌ها مرتبط باشد و این صرفاً محدود به مسجد نمی‌شود.

امامزادگان، نهادهای فرهنگی دیگر درواقع باید با این رویکرد مساجد را اداره کنند. امام جماعت‌ها، اساساً اولین گام این است که خود امام جماعت یک رشد فکری و  علمی داشته باشد تا بتواند آن مسجد را احیا کند. از سویی خادم مسجد باید انسانی فرهنگی، جوان و درواقع یک فعال فرهنگی باشد نه یک پیرمردی که کار ندارد و صرفاً درب را باز کرده و می‌بندد. یکی از مشکلات ما این است که ظرفیت‌های خادمین مسجد را خیلی پایین می ببینم در حالی که خادم مسجد باید انسانی باشد که خوش ذوقی فرهنگی داشته و یکی از کسانی باشد که خوش ذوقی فرهنگی در تحول مسجد داشته باشد.

۵٫راهکارها و ایده‌های شما برای اینکه مساجد ما امروز بتوانند به شأن و جایگاه تمدنی خود برسند چیست؟

اگر مسجد بخواهد به آن شأن و جایگاه تمدنی خود برسد ما ابتدائا باید شهر اسلامی را تعریف کنیم. جایگاه مسجد در این شهر را مشخص کنیم، و در ادامه بعد از اینکه این جایگاه را مشخص کردیم بیاییم روی این کار کنیم که مسجد در این شهر می‌خواهد چه نقشی را ایفا کند.تا زمانی که ما به سمت شهرسازی اسلامی نرویم و شهرمان را در تناسب با آموزه‌های دینی طراحی نکنیم مسجد در داخل شهر مدرن اساساً دیده نمی‌شود، گم می‌شود و ناپیداست.

امروز یکی از مشکلات ما این است که درواقع شهر بر محور آموزه‌های مدرن ایجاد شده و مسجد در این وضعیت گم می‌شود. ما اگر بخواهیم مسجد را به جایگاه خود برسانیم، اولاً باید برنامه‌های سیاسی و حکومتی‌مان را در حاشیه نهاد مسجد جلو ببریم، نهادهای حکومتی و سیاسی‌مان را در گرد مسجد ایجاد کنیم، دوما شهرمان را به گونه‌ای بسازیم که از مرکزیت مسجد دارد بسط می‌یابد. مسجد محور است و در حاشیه مسجد شهر دارد توسعه می‌یابد. اگر این دو اتفاق افتاد هم حکومت درگیر مسجد می‌شود و هم شهر در تناسب با مسجد رشد می‌کند و گسترش پیدا می‌کند . طبعاً فرهنگ، اقتصاد و سیاست‌های مختلف اجتماعی هم در این حاشیه ایجاد خواهد شد.

ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

پایان

آینده مسجد درگرو ساخت شهر اسلامی