موسسه مطالعات تمدن اسلامی

چرا انقلاب ایران، اسلامی شد؟(۲)

اهم اشکالات وارد بر این جریان :
۱-خلوص ایدئولوژیک نداشت و التقاطی محسوب می شد. مرحوم شهیدبهشتی مطرح می کند که وقتی شنیدم این گروه آزادی را به جای عدالت، محوریت بخشیده است، آن را نشانه همین موضوع می داند.
۲-سلطنت را کاملا” نفی نمی کرد و قصد حفظ کلیت نظام را داشت و این در حالی بود که بعد از ۱۵ خرداد عملا عمده گروهها معتقد بودند که شاه باید برود و نظام سلطنتی تغییر کند
۳-پایگاه اجتماعی و مقبولیت مردمی در جامعه نداشت و عمدتا در بین قشر دانشگاهی، مورد توجه بود.
۴-توان بسیج سیاسی مردم و رهبری آن را به دلایل پیش گفته نداشت.

از کتاب انقلاب اسلامی، ماهیت، زمینه و پیامدها استفاده شده است.

چرا با وجود گروههای مختلف ایران انقلاب اسلامی شد؟(۴)
۱-جریان لیبرال ملی گرا
۲-جریان مارکسیستی
۳-جریان اسلامی
۱-۳-التقاطی اصلاح طلب

۲-۳-التقاطی رادیکال(۱):از ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۴

سمبل این جریان سازمان مجاهدین خلق ایران است که در سال ۱۳۴۴ از بطن نهضت آزادی بیرون آمد.
بنیانگذاران آن عبارت بودند : محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و عبدالرضا نیک بین
این جریان، تلاش داشت اسلام را با معیارهای جدید تلفیق کند و از آنجا که مارکسیسم را ایدئولوژی مترقی و پیشرو می دانستند در صدد بودند که اسلام را با مارکسیسم درآمیزند تا به مدد علم مبارزه موجود در مارکسیسم ، رژیم سلطنتی را سرنگون کنند .
در سال ۱۳۵۴،طی چرخشی، اکثریت اعضاء مارکسیست شدند.
۱- اصول تفکر و اندیشه ها
الف- تفسیر دیالکتیکی از دین
قائل به تز ، آنتی تز و سنتز بودند و تاریخ را در این چارچوب می دیدند.
بر این اساس، فی المثل از سنت الله به قانون تکامل یاد می کردند و آیه نرید ان نمن علی الذین استضعفوا را به جای استشهاد به ظهور حتمی حضرت مهدی(عج) در جهت تکامل تاریخی زندگی بشری می دانستند .

۲- پروتسنانیسم اسلامی
هر جزئی از اسلام و احکام و ارزشهای اسلامی و شیعی که با روش دیالکتیک قابل تفسیر نبود ، مخل مبارزه و انقلاب تلقی شده و قابل جرح و تعدیل می باشد .
بر این اساس، ده سال دیگر به این نتیجه رسیدند که پوستین اسلام را هرجا وصله زدیم از جای دیگر پاره شد .
ما دنبال علم مبارزه هستیم و چرا باید لقمه را دور سر بچرخانیم .
آنچه می خواهیم در مارکسیسم است و دیگر چه نیازی به اسلام؟

۳- سوسیالیسم اسلامی
هدف آنها تلاش برای ایجاد جامعه بی طبقه توحیدی با سرنگونی رژیم سلطنتی بود.
جامعه بی طبقه را از مارکس گرفتند و توحیدی را به آن افزودند . نظام سیاسی هم که در جامعه مسلمان ایجاد می کنیم می شود سوسیالیسم اسلامی .
سوسیالیسم مورد ادعای این جریان در مقایسه با دموکراسی مورد نظر نهضت آزادی ، به دعوت اسلام در زمینه های برابری و برادری و مساوات نزدیکتر می نمود و لذا نظامی مردم پسند می نمود .
ب- تشخیص مشکل جامعه و راه حل آن:
سرمایه داری جهانی و امپریالیسم مشکل اصلی است . امپریالیسم و سرمایه داری کل جهان را تسخیر کرده است و شاخه ای از آن نیز وارد ایران شده است . معتقد بودند “خانه از پای بست ویران است” . لذا تعمیر و اصلاح آن کارساز نیست .در نهایت باید جبهه متحد ضد امپریالیسم در سطح جهان تشکیل داد تا ریشه امپریالیسم بخشکد .

ج- روش مبارزه
از منظر این جریان، تنها روش مبارزه مسلحانه است .
ارزیابی :
علی رغم نفی نظام موجود که نقطه مثبت بود و بر خلاف نهضت آزادی، طرفداران بیشتری جلب می کرد اما به جهت ایجابی دچار نقص بود .
سوسیالسم اسلامی هم صرفا” یک عنوان بود اما این خصلت گروههای رادیکال است که بر تخریب و براندازی و نه سازندگی تاکید دارند .
فهم درستی از مشکل جامعه نداشتند . اینها جای علت و معلول را جابجا گرفته بودند.
تلقی جامعه شناختی و سطحی داشتند و تلقی عمیق و فلسفی از مسائل جامعه نداشتند.
مبارزه مسلحانه در مقابل رژیم جواب نمی داد و موجب مشروعیت بخشی به سرکوبها هم می شد.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

چرا انقلاب ایران، اسلامی شد؟(۱)

برای پاسخ به این سوال، مهمترین جریانهای بعد از ۲۸ مرداد تا انقلاب اسلامی را مطرح و مورد ارزیابی قرار می دهم.

جریانهای فکری:

۱- جریانهای اسلامی شامل

فقاهتی- ولایتی(جامعه مدرسین، جمعیت موتلفه، حزب ملل، گروه مجاهدین اسلام، گروه انقلابی ابوذر، گروه مهدویون، جامعه روحانیت مبارز ، حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب، دفتر تحکیم وحدت، خانه کارگر، نهادهای انقلابی و …)

التقاطی اصلاح طلب (نهضت آزادی،جنبش مسلمانان مبارز، جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی، جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها، حزب جمهوری خلق مسلمان)

التقاطی رادیکال (سازان مجاهدین خلق+ فرقان، نهضت مجاهدین خلق، آرمان مستضعفان، جمعیت آزادی مردم ایران (جاما)، جنبش اسلامی شوراها و… )

۲- جریانهای ملی گرا(جبهه ملی سوم شامل: حزب ایران الهیار صالح، حزب ملت ایران داریوش فروهر، جمعیت آزادی ملت ایران دکتر سامی، حزب مردم ایران نخشب، وجبهه دموکراتیک ملی، سازمان فرهنگیان جبهه ملی)

۳- جریانهای مارکسیستی (چریکهای فدایی خلق، سازمان پیشاهنگان، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگراحزاب توده، دموکرات و کوموله)

 

الف- جریانهای لیبرال-ملی گرا

 

از۱۳۳۲ تا آخر دهه ۱۳۳۰ ، مهمترین فعالیت نهضت مقاومت ملی ، محدود به صدور چند اعلامیه و انتشار ناموفق روزنامه راه مصدق بود و اعضاء پرفعال واحد آن به ۲۰ نفر هم نمی رسید .سال ۱۳۳۹ و تغییر در اوضاع سیاسی به تشکیل جبهه ملی دوم (مهندس بازرگان/ دکتر سحابی  و آیت الله طالقانی ) انجامید.

تشکیلات به دو دلیل نتوانست در تجدید حیات سیاسی جبهه ملی گام  موثری بردارد :

۱- نداشتن استراتژی منسجم ( برخورد ملایم با دولت)

۲- اختلافات داخلی

با راه اندازی تشکیلات جدید به نام نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ (مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی)

۱۵ خرداد و فشار به مخالفان ، عملا” این جریان مجددا” به انزوا رفت.

در سال ۱۳۴۴ جبهه ملی سوم تشکیل شدکه ناموفق بود.مجددا” در اواخر سال ۱۳۵۷ ، کم کم صداهای مخالف از اینها به گوش رسید. اعلامیه یا نامه های بدون امضاء به مقامات داخلی یا سفارت خانه ها ارسال می کردند.این جریان عملا نقشی در انقلاب ایران نداشت.

جریان شناسی از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب اسلامی

۱-جریان لیبرال-ملی گرا

۲-جریان های مارکسیستی

این حزب در سال ۱۳۲۰در تهران تأسیس شد و روزنامه سیاست به عنوان روزنامه رسمی منتشر شد.روزنامه مردم نیز روزنامه دیگر این حزب بود.بنیان‌گذاران آن ۵۳نفر از روشنفکران و فعالان چپ‌گرا  نظیر ملکی، خامه ای و آرانی بودند که اغلب در دوره رضا شاه تحت تعقیب یا در زندان بودند.در سال ۱۳۱۰ لایحه‌ای به تصویب مجلس رسید که بر طبق آن فعالیت و تبلیغات کلیه سازمان‌های سیاسی کمونیستی یا پوشش آنها را غیر قانونی اعلام کرد.رضاشاه در سال ۱۳۱۶ گروه پنجاه و سه نفر را دستگیر و فعالیت آنها را متوقف کرد.

به دنبال سقوط رضاشاه و ایجاد فضای باز سیاسی، حزب توده ایران در دهه ۱۳۲۰ به یکی از بازیگران اصلی عرصه سیاسی ایران تبدیل شد. در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی حزب توده بیست نامزد داشت و از این بیست نفر با مساعدتهایی که روسها انجام می دادند هشت نفر به مجلس راه یافتند و فراکسیون حزب توده را تشکیل دادند. نمایندگان حزب در شمال ایران بیشترین آراء را به دست آوردند، درست در مناطقی که در اشغال نیروهای شوروی بود.در جریان مذاکرات نفت شمال در حمایت از شوروی به تظاهرات پرداختند. از منظر توده‌ای‌ها امتیاز دادن به غربی‌ها مردود بود ولی هرگونه امتیاز به شرق مورد تأیید و تحسین باید قرار می‌گرفت.البته به دنبال این واقعه بسیاری از اعضای حزب که در جریان امتیاز نفت شمال از سیاست حزب دل آزرده بودند از آن جدا شدند و جریانی به نام انشعاب را به رهبری خلیل ملکی پیش آوردند.در سال ۱۳۲۷ و به دنبال ترور شاه، تحت تعقیب قرار گرفتند.پس از کودتای ۲۸ مرداد و افشای سازمان افسری، حزب با سرکوب گسترده‌ای از سوی حکومت روبرو شد و صدها افسر ارتش به دلیل عضویت در این حزب به اعدام، زندان و تبعید محکوم شدند. حزب که از سال ۱۳۲۷ غیرقانونی اعلام شده بود، به فعالیت مخفی خود ادامه داد و بخشی از رهبران و کادرها هم کشور را ترک کردند.

در غیاب حزب توده به شکل دیگری از جریان مارکسیستی در قالب مبارزه مسلحانه به رهبری بیژن جزنی و برادران احمدزاده شکل گرفت . سازمان چریک های فدایی خلق ایران توسط برخی از بقایای سازمان جوانان حزب توده به وجود آمد :

حمله به بانکها/حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در شمال در اواخر سال ۱۳۴۹ و کشتن محافظان و مصادره سلاح ها.

اغلب اعضاء اعدام و زندانی شدند و فرو پاشید .

حزب توده و متعلقات آن علی رغم آنکه  از جهت تشکیلاتی بسیار قوی بودند اما هیچگاه در ایران، جاباز نکردند.از جمله دلایل می توان به مسلمان بودن اکثریت قاطع ملت ایران و نیز وابستگی حزب به شوروی اشاره کرد. جلال آل احمد در توصیف این جریان در کلامی استعاره ای بیان می دارد که من وقتی به دیوار ته حزب رسیدم از آن طرف دیوار، صدایی از شوروی می آمد.

حزب توده مجددا در سال ۵۷ توسط کیانوری فعالیت خود را از سرگرفت.

چرا با وجود گروههای مختلف، انقلاب ایران اسلامی شد؟(۳)

۱-جریان لیبرال ملی گرا

۲-جریان مارکسیستی

۳-جریان اسلامی

 

۱-۳-جریان التقاطی اصلاح طلب.

نمونه برجسته این جریان، سازمان نهضت آزادی ایران است. این نهضت در سال ۱۳۴۱ و از دل جبهه ملی ایجاپ شد. بنیانگذاران آن، مرحوم بازرگان، یدالله سحابی و آیت الله طالقانی بود.

این جریان معتقد است اسلام مرتفع کننده مشکلات جامعه است و باید مبنای کار سیاسی – مبارزاتی قرار گیرد . اما بهتر است آن را با معیارهای جدید تطبیق دهیم .

الف- اصول تفکر و اندیشه  :

۱-  تفسیر علمی دین (عصری کردن دین)

دستاورد : با ابطال فرضیه تعارض علم و دین ، روشنفکران و نسل جوان تحصیل کرده را بسوی دین اسلام کشاند همانگونه که متدینین و مذهبی ها را به سمت علوم جدید و دانشگاهها آورد . این روش فی نفسه مثبت می نمود اما اشکال معرفت شناختی داشت . اصالت دادن به علم و تطبیق دین با آن، موجب تحمیل تفاسیر شخصی بر دین می شد.

۲- اصلاح طلبی

اصلاح طلبی در وجه دینی : وقتی اسلام در قالب علوم تجربی ریخته و با آن سنجیده می شود ، هر قسمتی که با علم جدید تطبیق نکرد احتمالا” بر اثر گذشت ۱۴ قرن از ظهور اسلام دچار خرافه شده و باید اصلاح شود .

اصلاح طلبی در وجه سیاسی : قائل به این بودند که شاه باید میزانی از اصلاحات را بپذیرد تا مشکل جامعه حل شود. بر شعار شاه سلطنت کند نه حکومت تاکید می کردند.

۳- دموکراسی اسلامی : جمع بین اسلام و دموکراسی

به همین منظور، معادل یابی اصطلاحات  می کردند.در اسلام بیعت داریم و در دموکراسی نیز انتخابات. در اسلام شورا داریم و در دموکراسی نیز سنا و پارلمان.

در اسلام ، نظارت حقوقی و سیاسی (امر به معروف و نهی از منکر) و در دموکراسی نظارت فرد بر حکومت  داریم.

در جامعه اسلامی می شود دموکراسی اسلامی داشت و تفاوتی هم ندارد حکومت جمهوری باشد یا سلطنتی لذا اینها به دنبال کم کردن درجه استبداد بودند نه براندازی سلطنت .

 

ب-  تشخیص مشکل جامعه و راه حل آن

این نهضت، مشکل اصلی را پوسیدگی و کهنگی ساختارها و نهادهای سیاسی-اجتماعی می دانست. معتقد بودند سلطنت از حالت اصلی و ذاتی خود دور شده و به استبداد گرائیده است ضمن اینکه وابستگی به قدرتهای  بزرگ بخصوص امریکا این روند را تشدید کرده است . لذا کافی است فرآیند را اصلاح نمائیم .

ج- روش مبارزه

این جریان، قائل به روش سیاسی یا پارلمانتاریستی بودند.

مهندس بازرگان “روش مبارزه گام به گام” را مطرح کرد. روش سیاسی در مقابل روش حقوقی به معنای نوعی سازش بود.

موسسه مطالعات تمدن اسلامی

چرا کوروش، ذوالقرنین نیست؟!

۱٫ در قرآن، آیات ۸۳-۹۸ سوره کهف، خصوصیات و برخی ویژگیهای ذوالقرنین را بیان کرده. از جمله مهمترین این ویژگیها: یکتاپرستی و انصاف و مروت ذوالقرنین.

حال آنکه، هیچ کتاب و سند تاریخی، بر «یکتاپرستی» کوروش گواهی نمی دهد و برعکس کتیبه ها خصوصا کتیبه فتح بابل (بعنوان مهمترین سند تاریخی) نشان میدهد کوروش بت_پرست بوده و طبق گفته های خودش، بتهای مردوک و بعل و نبو را می پرستیده!

همین یک مورد برای اثبات واهی بودن ادعای ذوالقرنین بودن کوروش، کفایت می کند.

تمام اشارات قرآن از ذوالقرنین در هاله ای از ابهام قرار دارد و حتی مشخص نیست، که وقایع گفته شده درباره او زمینی است یا فرازمینی! ، چنانکه در آیات دیگری، سخن از بازگشت یاجوج و ماجوج در آستانه قیامت می شود. (همان اقوامی که ذوالقرنین راه آنها را سد کرده). بازگشتی که احتمال زیاد از زمین نیست.

قرآن برای ذوالقرنین اشاره به #لشکر ندارد، بلکه همه جا از ضمیر مفرد برای او استفاده کرده است.

قرآن ذوالقرنین را منصف و بارحم معرفی می کند، حال آنکه منابع متعدد تاریخی از تجاوز و قتل عام های کوروش علیه مردم سرزمین های مختلف، سخن گفته اند و ادعای رحم و مروت و دادگری کوروش، توهم و گزافه ای بیشتر نیست.

۲٫ در مورد شخصیت ذوالقرنین و هویت آن، تاکنون احتمالات متعددی مطرح شده. ولی هیچ یک از مفسران قرآن (غیرمعاصر)،کوچکترین اشاره ای به تطابق کوروش و ذوالقرنین نکرده اند.

از بین مفسران معاصر، ابتدا سرسید احمد خان هندی (مفسر مادی گرا که از انگلیسیها، لقب سر گرفت) و سپس ابوالکلام آزاد هندی، (وزیر فرهنگ هند و دارای رابطه نزدیک با انگلیسی ها) شباهت کوروش با ذوالقرنین را مطرح کردند.
از بین مفسران، علامه طباطبایی تنها مطالب و استدلالات وی را ذیل آیه نقل کرده و نظری “ظنی و نه یقینی” در این خصوص داشته است. ایشان همچنین احتمال میدهد، ذوالقرنین شخصی از بین اعراب بوده. (المیزان، ۱۴۱۷ ج ۱۳، ص ۳۸۶)
توجه کنید که این موضوع، پیش از اکتشافات باستانی بیان شده و بعدا با مخالفت و روشنگری متفکرانی چون “شهید مطهری” ابطال شده است. علامه مطهری کوروش را فاتحی می داند که با آزاد کردن بتخانه ها، مردم را در بیخبری نگاه داشته! (کتاب آینده انقلاب اسلامی)

سایر مفسران و مراجع معاصر از جمله آیت الله صافی گلپایگانی، آیت الله شاهرودی، آیت الله روحانی و.. نیز تطابق کوروش را ذوالقرنین را صراحتا رد کرده اند.

۳٫ ادعای ابوالکلام تناقضات عجیبی دارد. از جمله:
از پایه های تئوری ابوالکلام، خواب های دانیال و اشعیا و.. درباره قوچ دوشاخ ! در کتب یهودی و مجسمه انسان بالدار دو شاخ در پاسارگاد است. حال آنکه،
اولا خوابهای منسوب به دانیال نبی و اشعیا اغلب ساختگی و جعلهای یهود است.

و ثانیا هیچگونه مجسمه ای از کوروش بر جای نمانده. تندیس انسان بالدار، تندیس یک بت است، بت بعل، و نه تندیس کوروش! (والتر هینتس، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، ۱۳۹۲، ص۱۱۶)
و ثالثا تاج بالای سر این تندیس، شاخ نیست، تاجی است مصری، که بر دو مار پیچان استوار شده، و هیچگونه بستگی و رابطه ای با دو “شاخ قوچ ” ندارد. که در بسیاری از مجسمه های فراعنه مصر و دیگر شاهان جهان دیده می شود. (زندگی و جهانداری کوروش، شاپور شهبازی، ص ۲۵۱ تا ۲۵۶)
همچنین برخی باستان شناسان معتقدند پاسارگاد نه بنایی قدیمی، که بنایی جدید الاحداث است!

ابوالکلام حتی در معنی لغت ذی القرنین اشتباه کرده. او «قرن» را «شاخ» معرفی کرده در حالیکه در هیچ جای قرآن، «قرن» یا «قرون» به شاخ معنی نشده بلکه «قوم» و «امت» معنی می دهد. (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن‏، ۱۳۷۴٫ ج ۳ ص ۱۷۵-۱۷۶)

ضمنا برخلاف تصور برخی، در هیچ جای تورات، کورش با صفت ذوقرانیم خطاب نشده! و اصلاً چنین واژه‌ای (با این شکل) در تورات وجود ندارد.

۴٫ طبق روایات، ذوالقرنین اصلا پادشاه نبوده! حضرت علی(ع) صریحا بیان فرموده اند: ذوالقرنین نه پادشاه بوده و نه پیامبر! (فیض کاشانی، الاصفی،، ج۲، ص۷۲۶؛ بحرانی، البرهان، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۶۵۹ )
و اینکه برخی در پیدا کردن شخصیت ذوالقرنین دنبال شاهان هستند، عجیب است!

۵٫ اسطوره پردازی از کوروش، پدیده ای معاصر و حاصل کار اتاق فکرهای یهودی، برای محو شخصیتهای #اسلامی است. کوروش نزد ایرانیان، نه تنها مقدس نبوده، بلکه سکوت اغلب منابع ایرانی در توصیف او، نشان می دهد ایرانیان او را شخصیتی ناچیز و معمولی می دانستند. همچون سایر شاهان ایران.

سید محمدحسین متولی امامی

مسجد پایگاه سیاسی و مرکز اداره شهر اسلامی

مصاحبه با: حجت الاسلام متولی امامی، مدیرمسئول موسسه مطالعات تمدن اسلامی

مصاحبه کننده: خانم عقیقی

مورخه ۱۱/ ۱۰/ ۹۴

***************************************************************

سلام و عرض ادب خدمت شما

عنوان مصاحبه‌ای که در خدمت شما هستیم جایگاه مسجد در تمدن ‌اسلامی و راهکارهای عملی جهت نیل به مسجد طراز اسلامی است. بانک ایده‌های مسجدی مجموعه‌ای است که می‌خواهد بر مبنای اندیشه اسلامی، سنت و سیره علمای اسلام، همچنین ائمه جماعات و ستارگان شهید محراب، راهکارهایی عملی، راهبردی، مؤثر، عمیق در جهت احیای جایگاه مسجد در جامعه اسلامی ارائه دهد.

۱٫به عنوان اولین سؤال، اگر مبنا و اندیشه و تفکر بر ایده و راهکار مقدم باشد، چنانچه ایده بایستی بر یک پشتوانه نظری دینی متکی باشد، تعریف شما از مسجد به عنوان اولین و مهم‌ترین نهاد اجتماعی اسلام چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت شما بایستی عرض کنم مسجد به دلیل اینکه در نظام تمدنی اسلام و نگرش شخص پیامبر اکرم(ص) وقتی که وارد مدینه شدند و جامعه سازی را شروع کردند به عنوان اولین پایگاه در شهر اسلامی معرفی می‌شود، پایگاه تمدنی ویژه‌ای دارد از این حیث که مسجد اگر دقت کنیم هم در شروع جامعه سازی پیامبر و شهر نبوی و هم در پایان تاریخ انبیاء یعنی ظهور حضرت مهدی(عج) نقش جدی دارد. ابتدایی که پیامبر وارد مدینه شدند مسجدی را بنا کردند با عنوان پایگاه سیاسی و حکومتی خودشان، برنامه ریزی‌های جنگ، برنامه ریزی سیاسی و فرهنگی و حتی تجمع مردم و اجتماعات مردمی در داخل مسجد بود.

بنابراین مسجد در جامعه اسلامی باید پایگاه سیاسی و مقر فرماندهی باشد. هم مقر فرماندهی سیاسی و هم مقر سیاست‌گذاری فرهنگی. این اتفاق را شما در زمان حضور حضرت مهدی(سلام الله علیه) هم می‌بینید که مسجد کوفه به عنوان مقر فرماندهی حضرت ولی عصر(عج) برای اداره جهان و تمدن مهدوی  نقش ایفا  می‌کند. بنابراین مسجد هم در  ابتدا و هم در پایان تاریخ اسلامی مرکز فرماندهی است .

در عصر غیبت باید به این قصه دقت کنیم هنگام جامعه‌سازی، سیتی سنتر و مرکز شهر باید مسجد باشد. امروز به خاطر اینکه در جهان مدرن اقتصاد و مصرف وسودمحوری حاکمیت دارد سیتی سنتر و مرکزیت شهر در کشورهای غربی و جهان، سرمایه داری، مراکز تجاری و بنگاه‌های اقتصادی است. الان وال استریت به عنوان مرکز شهر نیویورک مرکز معادلات اقتصادی جهان است و پایگاه اقتصادی و سیاسی جهان است. درواقع در شهر اسلامی مرکز و پایگاه اصلی تجمعات مردمی و اجتماعی مسجد خواهد بود که تمام نهادهای حکومتی و نهادهای فرهنگی در گرد مسجد ایجاد می‌شود. بنابراین مسجد نه تنها مقر سیاست‌گذاری و پایگاه فرماندهی شهر اسلامی است بلکه مرکز شهر دینی هم هست و تمامی معادلات در  تعامل با مسجد گره می‌خورد.

مسجد مقری است که باید در کنار آن دارالعلم و مرکز علم باشد و دانشمندان در رفت و آمد با مسجد رشد علمی داشته باشند. در کنار مسجد باید دارالشفاء باشد مکانی که به طبابت و درمان انسان‌ها می‌پردازند. در کنار مسجد باید دارالقضاء باشد مکانی که به قضاوت و حکم قضایی برای مردم می‌پردازد. مطلوب این است که تمام نظام‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه اسلامی حول مسجد گرد آید و درواقع آن چیزی که در شهر دارد نقش اصلی را ایفا می‌کند مسجد است. باید به این نکته توجه داشت که در نگرش دینی، مسجد مکان اداره محله است. یعنی وظیفه امام جماعت، فقط نماز خواندن و مسأله‌گفتن نیست. باید به فکر اداره محله باشد. رابط محله با امام جمعه باشد. پی‌گیر مشکلات و مسائل مردم باشد. نیروی بازوی او هم باید بسیج باشد. بسیج یک نیروی نظامی نیست. یک نیروی مردمی است که در موقع جنگ، نقش نظامی ایفا می‌کند. بسیج به کمک امام جماعت مسجد، باید محله را اداره کنند. مشکلات اقتصادی، عمرانی، اعتقادی و… . مسجد محل اداره محله است. علت محبوبیت بسیج در اوایل انقلاب، حضور در عرصه سازندگی و کارهای جهادی بود. جهاد سازندگی از دل نیروهای مردمی شکل گرفت و نقشی واقعی ایفا کرد.

متاسفانه در شهر مدرن بانک‌ها تعیین کننده همه چیز شهر هستند و نظام سرمایه‌داری بر شبکه بانکی استوار شده است. شما امروزه بدون بانک نمی‌توانید زندگی کنید لکن بدون مسجد می‌توانید زندگی کنید که نشان می‌دهد جامعه شما مدرن است. در جامعه دینی شما بدون مسجد نمی‌توانید زندگی کنید و این زندگی واقعی شما به مسجد گره می‌خورد.

امروزه زندگی واقعی با مسجد گره نخورده است. معادلات اجتماعی با مسجد گره نخورده است. انسان‌ها می‌توانند  فارغ از مسجد زندگی گنند و در شهر اسلامی مسجد باید مرکز شهر و زندگی مردم باشد. متاسفانه ما امروزه از ظرفیت‌های نهادهای دینی‌مان مثل نهاد مسجد، نهاد حوزه علمیه و نماز جمعه و پایگاههای این جنسی کمترین استفاده را می‌کنیم. ما از نماز جمعه و از ظرفیت نماز جماعت چقدر استفاده می‌کنیم؟ لکن همگی اینها ظرفیت تمدنی دارد زیرا تمدن‌ها بر اساس نهادهای اجتماعی و انگیزه‌های جمعی شکل می‌گیرد. این اجمالی از جایگاه مسجد در حوزه تمدن اسلامی است.

ما در شهرسازی عصر صفویه وقتی می‌بینیم که مسجد امام به عنوان پایگاه تجمع مردم اصفهان و مسجد شیخ لطف الله به عناون پایگاه عبادت شاهان عصر صفوی و اشراف زادگان بنا شده است. مسجد امام یا مسجد نقش جهان و مسجد شاه در اصطلاح گذشته، مکان سیاست‌گذاری و برنامه ریزی فرهنگی جامعه عصر صفوی است و این نشان می‌دهد که مسجد نقش جدی در جامعه داشته است. امروزه با وجود مؤسسات فرهنگی،NGO‌‌ ها و مؤسسات غیر دولتی نقش مسجد و پایگاه مسجد و سنگر بودن مسجد دارد از بین می‌رود.

نقشی که ما در تمدن اسلامی باید برای مسجد ایفا کنیم رجوع همه فعالیتهای فرهنگی به مسجد، گره خوردن گروهها و گروهک‌ها و جریان‌های فرهنگی به مسجد و تبدیل مسجد به یک نهاد فرهنگی است. امروزه  مسجد به صرف نهادی مثل کلیسا، جایی برای عبادت صرف فردی با خداوند شده است در حالی که مسجد باید یک عبادت جمعی در آن صورت بگیرد، کاری که ما در اول انقلاب و در زمان جنگ و به خصوص در مسجد خرمشهر کاملاً می‌بینیم که جنگ مدیریت آن از این مسجد خرمشهر دارد رقم می‌خورد.

۲٫ اگر مسجد بتواند به همه شاخصه‌های مهم و اصیل خود دست یابد آیا می‌تواند همان آرمان شهر و یا مدینه فاضله اسلامی در آینده نوین تمدن اسلامی باشد؟

مسجد آرمان شهر نیست، شهر نیست، نهاد است و جایگاهی نهادی دارد لکن نکته‌ای که هست این است که سازمان‌های دولتی که امروز دارند نقش ایفا می‌کنند نهادهایی هستند که در جامعه مدرن شکل گرفته است اما نهادسازی در جامعه اسلامی در گام اول ایجاد مسجد است، در گام دوم تولید مدرسه است، در گام سوم تولید درالشفاء است و در گام چهارم تولید دارالقضاء. درواقع نهادها و سازمان‌های دینی در حول و حوش مسجد شکل می‌گیرد و پایگاه سیاسی کشور باید مساجد باشد کما اینکه حضرت ولی عصر در آینده این کار را خواهند کرد و پیامبر هم در ابتدای ورودشان به مدینه اقدام کردند. نباید به مسجد نگاه سکولار داشت. مسجد فقط جای عبادت فردی نیست. امام جماعت مسجد، بسیج محله و هیئت امنا، اگر مشکلات مردم و محله و مسائلی واقعی آن‌جا اطلاع نداشته باشند و فقط خودشان را مسئول برپایی مراسم‌های مذهبی بدانند، مسجد را از حیز انتفاع انداخته‌اند. مسجد باید پی‌گیر مطالبات محله باشد. فقرا را شناسایی کند. در امر ازدواج کمک به جوانان کند. مشکلات عمرانی محله را حل کند و…

۳٫به نظر شما مهمترین سنت‌هایی که در عقبه تمدنی و تاریخی اسلام  در مساجد وجود داشته کدام‌اند و چگونه می‌توانند احیاء بشوند؟ یعنی شما سنت خاصی را که علما قبلاً در مساجد اجرا کرده باشند، سراغ دارید که بتواند سهم اجتماعی مسجد را در جامعه بالا برده باشد؟

اولاً دقت شود که اگر ما مسجد را به عنوان یک نهاد سیاسی و یک پایگاه حکومتی لحاظ کنیم تمام امور باید وابسته به مسجد بشود. در سنت تاریخی ما برخی از امور به مسجد گره می‌خورده است. مثلاً اگر دقت کنید در گذشته تاریخی ما، برنامه‌ریزی‌های جنگ از داخل مسجد صورت می‌گرفته است کما اینکه در زمان جنگ تحمیلی هم برنامه ریزی جنگی داخل مسجد خرمشهر یا مساجد مشابه صورت می‌گرفته است.

نکته دیگر اینکه گروه بندی‌های مردم داخل مسجد صورت می‌گرفته است مثلاً مرحوم سید شفتی وقتی لوتی‌های اصفهان را جمع می‌کنند و جمع لوتی‌ها شکل می‌گیرد که برای حمایت از مظلوم اینها چاقو بکشند و در واقع در خیابان‌ها امر معروف و نهی از منکر بکنند، آن طایفه لات‌ها و لوتی‌هایی که خیلی‌شان فاسد و منحرف بودند به دست سید شفتی هدایت می‌شوند وارد گروه‌هایی می‌شوند که تلاش کنند برای نهی از منکر و مبارزه با ظلم و مبارزه با شاه، این‌ها در مسجد رخ داده است یعنی گروه بندی‌ها در داخل مسجد بوده است.

همچنین بعضی مواقع اینها در داخل مسجد درواقع به رتبه‌بندی‌های اجتماعی دامن می‌زدند. مثلاً می‌گفتند طایفه نانوایان، طایفه آهنگران، طایفه چیتگران، این طایفه‌های مختلف یا صنف‌های مختلف با مرامنامه‌های مختلف در داخل مسجد طبقه بندی و قشربندی  می‌شدند. این نشان می‌دهد که مسجد ظرفیت این چنینی داشته است.

از سویی دیگر داخل مسجد کسانی بودند، به خصوص در دوره خلفای عباسی، محتسب‌هایی داخل مسجد بودند که گشت می‌زدند و محتسب‌ها آمار جوانان مجرد داخل محله را داشته‌اند و می‌دانستند کدام دختر یا پسری مجرد است و یا کدام ازدواج کرده یا بی شوهر مانده یا بیوه شده است. برای اینها همسر انتخاب می‌کردند، واسطه گری ازدواج در داخل مسجد می‌کردند.

همچنین مسجد در گذشته محل استراحت کسانی بوده که از راه‌های دور می‌رسیدند، این ظرفیت را قبلاً خانقاه‌ها داشتند، صوفیه این کار را کرده‌اند و مساجد بعداً ادامه دادند تا محلی برای اطعام و استراحت مردمی که خسته‌اند و از راه دور آمده‌اند باشند. مقام معظم رهبری چند سال پیش تاکید داشتند:”در میان جاده‌های بیابانی، مسجد به قدر کافی ساخته شود و در شهرهای سر راه در همه‌ی بیست و چهار ساعت، مسجد باز و آماده وجود داشته باشد”(۳۱/ ۶/ ۷۵). درست است به لحاظ امنیتی و اخلاقی باید کنترل صورت بگیرد و مواظبت‌هایی بشود، لکن اینکه مسجد جایی باشد که هر کس بی پناه شد، نیازمند غذا بود و نیازمند حمایت بود بتواند به مسجد پناه ببرد و مسجد محل امنی برای انسان‌های آواره یا مسافر باشد. همچنین محلی باشد برای اطعام فقرا و صدقاتی که جمع می‌شود.

این حداقل‌های قصه است. درواقع این حداقل‌های فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی مساجد در گذشته ماست.  ما می‌توانیم امروزه این را ارتقاء بدهیم. ارتقاء یعنی نهادهای سیاسی‌مان را با مسجد مرتبط کنیم. آن را محل اجتماعات مردمی قرار دهیم. در زمان صفویه اعتراض مردم به حالت اعتراض، یا حمایت و حتی تحصن‌ها در داخل مسجد صورت می‌گرفته است. حتی رأی‌گیری و آمارگیری و درواقع بیعت با امام مسلمین در مسجد صورت می‌گرفته است. بیعت‌هایی که چه با امام مسلمین بوده است و حتی حمایت از منسوبان ائمه مسلیمن در مساجد صورت می‌گرفته است. مثلاً وقتی مالک اشتر می‌خواهد وارد مصر بشود جایی که می‌خواهند از او استقبال کنند مسجد خواهد بود. یا وقتی نمایندگان امیرالمؤمنین از شهرهای مختلف وارد بصره وکوفه می‌شوند مردم در محل مساجد جمع می‌شده‌اند. این یعنی مسجد محل تجمع بوده است و این دو ظرفیت را می‌توانیم ظرفیت سیاسی و اجتماعی مسجد را افزایش دهیم. این سنت‌ها در مؤلفه‌های تاریخی ما دیده می‌شود.

حتی از نیروهای نظامی‌شان در مساجد سان می‌دیدند و ما امروز می‌توانیم در مسجد سیاست‌گذاری فرهنگی کنیم مثل تولید جزوه، مجلات و حتی مکان‌هایی برای پژوهش و تدریس. اساساً مسجد باید با نهادهای آموزشی گره بخورد و مدارس به مساجد بچسبد، دانشگاه به مساجد بچسبد ، نهاد آموزش با نهاد عبادت یکی بشود و در ارتباط باشد. ظرفیت‌های سیاسی و برنامه‌ریزی توسعه اقتصادی و جلسات دولتی می‌تواند داخل مساجد صورت بگیرد یا  حداقل در ارتباط با مساجد باشد.

البته نیازمند آن هستیم  مسجد به گونه‌ای ساخته بشود که ظرفیت چنین جلسات و چنین رفت و آمد‌هائی را داشته باشد و همچنین ارتباطاتی شکل بگیرد.  لکن مهم این است که شما اساساً دارید بودجه‌هایتان را به سمت کدام نهادها می‌برید و ساختمان‌هایتان را به کجا اختصاص می‌دهید. شما می‌توانید یک ساختمان عظیمی را برای مسجد ایجاد کنید که این ظرفیت‌های سیاسی را داشته باشد، بتواند محل تجمع بشود و جلسات جدی سیاسی در آن صورت بگیرد. مسجد  این ظرفیت را دارد اما مساجد امروز ما چنین ظرفیتی ندارد لکن پایگاهش می‌تواند توسعه یافته و تبدیل به یک نهاد سیاسی بشود.

۴٫ اگر شما هم اکنون امام جماعت یک مسجد باشید چه ایده‌هایی را بطور شاخص در مسجد اجرا می‌کنید؟

به نظرم ما نیازمند دوره‌های آموزشی و تربیت نیروهای کیفی هستیم. به نظر بنده در مسجد یک امام جماعت باید به فکر برگزاری دانشگاه موازی یا دوره‌های آموزشی موازی در مساجد باشد و بتواند جوانان را خارج از ساختارهای آموزشی تربیت کند. بخصوص در زمانه امروز دوره‌های آموزشی ما باید به سمت غرب شناسی و شناخت تمدن غرب برود که ما بتوانیم خطوط تمایز تمدن اسلامی و تمدن غربی را شفاف کنیم.

آموزش‌های غرب شناسی، سبک زندگی، تمدن غرب، تمدن اسلام، تاریخ تمدن اسلامی، تاریخ فلسفه اسلامی، تاریخ فلسفه غرب، تاریخ تمدنی انبیاء و بحث پیرامون الگوهای توسعه و پیشرفت. در واقع یکی از ایده‌های بنده است که در مسجد باید به برگزاری دوره‌های آموزشی و حلقه‌های مباحثه و گفتگو در بحث‌های علمی جدی گرفته بشود. درواقع مسجد باید یک نهاد علمی و فرهنگ بشود. تبدیل مسجد به یک نهاد علمی و فرهنگی در گام اول در زمانه ما آموزش دروس و محتواهایی است که بتواند افراد را به تغییر شرایط و تبدیل سبک زندگی امروز و به سبک زندگی اسلامی جهت ببخشد و هدایت نماید.

نکته دیگر در ایده‌های مسجد، به نظر من مسجد باید به یک قطب فرهنگی در داخل محله تبدیل بشود. از این حیث که ما نیروهای بسیج را که یک ظرفیت فعالی در همه پایگاهها دارند، تبدیل کنیم به نیروهای فرهنگی که درگیر همین دوره‌های آموزشی و همین گفتگوهای علمی بشوند. مسجد باید جایی بشود که افراد روزانه با آن ارتباط علمی بگیرند. مسجد باید بتواند این ظرفیت را ایجاد کند که سنین مختلف محله را به بهانه‌های مختلف، آدم‌های آن محله را جذب مسجد کرده و بعد آموزه‌هایی که به درد آن آدم در آن سن و سال می‌خورد بتواند به او منتقل کند. این ظرف با جزوه، گفتگو و حضور اساتید  و دانشجویان ممکن است.

مسجد باید توان ارتباط با نهادهای آموزشی مثل دانشگاه و حوزه را داشته باشد. مسجد امروز نمی‌تواند مسجدی باشد که صرفاً قرآن و مفاتیح در آن پیدا بشود. مسجد امروز باید مهمترین کتب علوم انسانی مهمترین کتب آموزشی اسلام، تمدن اسلامی، سبک زندگی، در آن پیدا بشود و به گفتگو گذاشته بشود. با دانشگاهها مرتبط باشد، با حوزه‌ها مرتبط باشد و این صرفاً محدود به مسجد نمی‌شود.

امامزادگان، نهادهای فرهنگی دیگر درواقع باید با این رویکرد مساجد را اداره کنند. امام جماعت‌ها، اساساً اولین گام این است که خود امام جماعت یک رشد فکری و  علمی داشته باشد تا بتواند آن مسجد را احیا کند. از سویی خادم مسجد باید انسانی فرهنگی، جوان و درواقع یک فعال فرهنگی باشد نه یک پیرمردی که کار ندارد و صرفاً درب را باز کرده و می‌بندد. یکی از مشکلات ما این است که ظرفیت‌های خادمین مسجد را خیلی پایین می ببینم در حالی که خادم مسجد باید انسانی باشد که خوش ذوقی فرهنگی داشته و یکی از کسانی باشد که خوش ذوقی فرهنگی در تحول مسجد داشته باشد.

۵٫راهکارها و ایده‌های شما برای اینکه مساجد ما امروز بتوانند به شأن و جایگاه تمدنی خود برسند چیست؟

اگر مسجد بخواهد به آن شأن و جایگاه تمدنی خود برسد ما ابتدائا باید شهر اسلامی را تعریف کنیم. جایگاه مسجد در این شهر را مشخص کنیم، و در ادامه بعد از اینکه این جایگاه را مشخص کردیم بیاییم روی این کار کنیم که مسجد در این شهر می‌خواهد چه نقشی را ایفا کند.تا زمانی که ما به سمت شهرسازی اسلامی نرویم و شهرمان را در تناسب با آموزه‌های دینی طراحی نکنیم مسجد در داخل شهر مدرن اساساً دیده نمی‌شود، گم می‌شود و ناپیداست.

امروز یکی از مشکلات ما این است که درواقع شهر بر محور آموزه‌های مدرن ایجاد شده و مسجد در این وضعیت گم می‌شود. ما اگر بخواهیم مسجد را به جایگاه خود برسانیم، اولاً باید برنامه‌های سیاسی و حکومتی‌مان را در حاشیه نهاد مسجد جلو ببریم، نهادهای حکومتی و سیاسی‌مان را در گرد مسجد ایجاد کنیم، دوما شهرمان را به گونه‌ای بسازیم که از مرکزیت مسجد دارد بسط می‌یابد. مسجد محور است و در حاشیه مسجد شهر دارد توسعه می‌یابد. اگر این دو اتفاق افتاد هم حکومت درگیر مسجد می‌شود و هم شهر در تناسب با مسجد رشد می‌کند و گسترش پیدا می‌کند . طبعاً فرهنگ، اقتصاد و سیاست‌های مختلف اجتماعی هم در این حاشیه ایجاد خواهد شد.

ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

پایان

آینده مسجد درگرو ساخت شهر اسلامی

 

سید محمدحسین متولی امامی

برجام کاملاً نقض نشده، عرضه می‌خواهد!

سید محمدحسین متولی امامی

رسم بر این شده است که کسی مطالعه نکند و همگی با موج اخبار حرکت کنیم. حزب‌اللهی‌ها با اخبار رجانیوز و فارس خود را تجهیز می‌کنند و مخالفین، با اخبار جرس و بالاترین و بی‌ بی سی و صدای امریکا. نتیجه‌اش آن است که در هیاهوی خبری، حقیقت پای ایدئولوی‌زدگی ذبح می‌شود و سیاست حکم‌رانی بر حقیقت می‌کند. یکی از مصادیق این وضعیت، مواجهه با برجام است. اطمینان دارم که اکثریت طلاب و دانشجویان انقلابی، برجام را با دقت و ظرافت نخوانده‌اند و فقط می‌گویند این سند نباید نوشته می‌شد و سازش‌کاری بود و…، در مقابل جریان مخالف آن‌ها اعم از چپی‌های افراطی و ضدانقلاب و…، می‌گویند مذاکره و تعامل با امریکا و اروپا، از ضروریات زندگی ماست و راه گریزی نیست و انقلابی‌ها تندرو و خشونت‌طلب هستند و …حقیقت آن است که هر دو طرف را در تب داغ اخبار قرار گرفته‌ و حتی کمی دقت به سخنان رهبری نکرده‌اند.
واقعیت این است که انقلابی‌گری، باید با دقت به ظرافت‌های روابط بین‌المللی همراه شود. ایران از اوایل انقلاب، همیشه در اختلاف میان امریکا و اروپا سیاست‌های خویش را جلو می‌برده است و هرگاه امریکا و اروپا با یک‌دیگر متحد شده‌اند، توان فشارهای حقوقی و سیاسی بر ایران افزایش یافته است. در دولت قبل، مذاکرات باید مانع از اتحاد اروپا و امریکا می‌شد. یعنی مذاکرات باید به گونه‌ای انجام می‌شد که پرونده به شورای امنیت نرود. اما نشد… همیشه امریکا به عنوان یک دولت ناقض قراردادهای بین‌المللی بوده و اروپا، هرچند در سیاست‌های کلان با او هم‌پیاله است، اما در مواضع حقوقی، معمولا اتفاقی با امریکا ندارد. در قصه تحریم ایران، اروپا و امریکا متحد شدند و همگی رأی به تحریم ایران دادند. نقص سیاست خارجی دولت قبل این شد که باید مانع از اتحاد حقوقی این‌دو می‌شد.
مذاکرات، که با تأیید اجمالی مقام معظم رهبری، از زمان دولت قبل شروع شد، با سندی با عنوان برجام، عینی‌تر شد. برجام، باعث می‌شود که قوانینی میان ایران و جامعه بین‌المللی برقرار باشد که مطابق با این قوانین، امکان دعوای حقوقی و چانه‌زنی سیاسی بیش‌تر شود. برجام، با همه ضعف‌های چشم‌گیری که دارد، اتحاد اروپا و امریکا را شکست و به همین دلیل، اروپایی‌ها نسبت به تحریم‌ ایران، سست‌تر شدند. هرچند سگ زرد برادر شغال است، اما در تصویب قانون ایسا و داماتو و…، اروپا نقشی ندارد و امریکا به تنهایی به نقض برجام اقدام کرده و هیچ‌گاه برجام، به عنوان یک سند حقوقی، از بین نرفته است. در ماده ۲۶ برجام، تأکید شده است که هیچ کشوری حق تصویب تحریم جدید و یا تمدید تحریم‌ها را ندارد. با نقض این قانون توسط امریکا، سیاست خارجی دولت تدبیر و امید، باید وارد عمل شود و اروپا را بر علیه امریکا بشوراند. دعاوی حقوقی مطرح کند، جنجال رسانه‌ای بر علیه قانون‌شکنی امریکا راه بیاندازد و حتی برای احیا و بازگشت صنایع هسته‌ای اقدام نماید، اما به‌ شکل عجیبی سکوت اختیار کرده است…
شرایط فعلی، به جای غصه‌خوردن، عُرضه و تدبیر می‌خواهد. باید مقامات دولتی از دست برتری که در نقض برجام توسط امریکا پیدا کرده‌اند، کمال استفاده را بکنند. صدها میلیارد تومان، با بتن‌ریزی در قلب رآکتور هسته‌ای و تعطیلی صنایع آن به ایران وارد شد و در مقابل، قانون داماتو با رأی همه نمایندگان سنا تصویب شد. این رفتارها، تحقیر ایرانیان است. با این حال، این شرایط می‌تواند ایران را با زبان درازتری در برابر غرب احیا کند، اما دولتی با عرضه می‌خواهد!! ضعف در مذاکرات و ضعف بیش‌تر در پی‌گیری مواد برجام، واقعاً ایران را به انفعال کشانیده است. در شرایط فعلی، حتی شخصی مانند مصدق در میان دولتیان نیست که در دادگاه لاهه آن‌چنان آتشین علیه امریکا سخن گفت و از ملی‌شدن نفت ایرانیان حمایت کرد؟؟؟
هنگامی که رهبری فرمودند: اگر طرف مقابل برجام را پاره کند، ما آتش می‌زنیم، یک ابلهی، ایشان را به سخره گرفت و حرف رهبر را حمل بر معنای ظاهری کرد و گفت: برخی فکر می‌کنند یک منقل این‌جاست و می‌توان برجام را در آتش انداخت… معنای سخن رهبری این است که در این شرایط ، ما باید طلب‌کارانه و با قدرت چانه زنی بالا و با زبان دراز، با غربی‌ها بر سر نقض برجام درگیر شویم…

سید حسن حسینی

پوپولیسم مذهبی(۲)

نویسنده: سید حسین حسینی

رسانه‌ها و جریان صهیونیسم مسیحی

برای تبلیغات تفکرات صهیونیستی(اعم از یهودی، مسیحی و مسلمان) ابزارهای فراوانی وجود دارد. ۸۵ درصد سرمایه هالیوود متعلق به صهیونیست‌هاست؛ از این رو آنها به راحتی می‌توانند برای رواج نظریات خود به فیلم‌های سینمایی متوسل شوند(فیلم‌های آرماگدون، ماتریکس، شمارش معکوس تا آرماگدون، امگاکد یا مگیدو و… ).

بسیاری کارگردانان و بازیگران معروف سینما، صهیونیست هستند و درخدمت منافع اسرائیل فعالیت می‌کنند. از میان ۱۴۰۰ رادیوی مذهبی در دهه ۹۰ در امریکا، ۴۰۰ رادیو در دست بنیادگرایان پروتستان است که در آن ۸ هزار کشیش، درباره نظریات صهیونیستی خود تبلیغ می‌کنند. برنامه‌های تلویزیونی عامه‌پسند بنیادگران مسیحی، حدود ۶۰ میلیون بیننده دارد. آنها در فعالیت‌های خود تبلیغ می‌کنند که صلح نتیجه‌ای در بر ندارد و باید به دنبال جنگ بود و با استناد به آیات انجیل، اثبات می‌کنند که اکنون در آخرالزمان حضور داریم (نظریه جنگ تمدن‌ها).

آثار این تبلیغات در امریکا به حدی است که ۲۵ درصد مردم عملاً به این فرقه پیوسته‌اند و اکثریت مردم امریکا معتقدند که به برکت حمایت دولتشان از رژیم صهیونیستی است که خداوند به آنها روزی و نعمت می‌دهد. سایر مردم جهان نیز از این تفکرات بی‌بهره نیستند. سربازان اسپانیایی شرکت‌کننده در جنگ عراق، خود را نمایندگان مسیح می‌دانند و از علائم جنگ‌های صلیبی استفاده می‌کنند.

در پایان این تفاصیل، به نظر می‌رسد که بسیاری سیاست‌های امریکا در جهت تحقق آرمان‌های این گروه از مسیحیان است و می‌توان بسیاری کارهای امریکا و مسائل پشت پرده آن را دریافت.(۹)

شناخت دقیق‌تر هر ۲ جریان صهیونیسم سیاسی و مسیحیان دست راستی و بازخوانی آرا و عقاید آنها بسیار مهم است، چون نه تنها به خاطر علاقه‌ای دوجانبه و استراتژی واحد، بلکه به دلیل هدفی مشترک، پایه‌گذار نامبارک‌ترین پیوند شده‌اند. این هدف مشترک یعنی حمایت از برپایی دولت اسرائیل و حیات سیاسی آن، از نظر مسیحیان انجیلی، از پیش‌شرط‌های ظهور دوباره حضرت مسیح است و مسیحیان تا آن زمان باید حمایت‌های بی‌دریغ خود را نثار اسرائیلیان کنند. صهیونیسم سیاسی و بنیادگرا، بیشترین نصیب را از این تعصب دینی برده است. حتی اعتقاد این گروه از مسیحیان به اینکه حضرت مسیح پس از ظهور، تمام یهودیانی را که به وی ایمان نیاورده‌اند، خواهد کشت، مانع از آن خواهد شد که آن‌ها از سخاوت‌های بی چشم‌داشت خود چشم‌پوشی کنند.

طالبانیسم و نظریه‌پردازان وهابی

در شرایط کنونی که افکار افراط‌گرایانه اسلامی رواج یافته است، بازخوانی افکار «ابن تیمیه» بی‌فایده نیست. افکار ابن تیمیه، روشن و صریح است. او با عقل به کلی مخالف است و خواستار الغای عملکرد عقل از تمام شئون زندگی است و با فکر کردن و اندیشیدن دشمن است؛ مگر اینکه آن فکر و اندیشه در راستای تأیید نقل و احادیث باشد. وی در این زمینه می‌گوید: دلایل عقلی درست وقتی قابل شنیدن است که مخالف اخبار انبیا نباشد و فکر و عقلی که با اخبار و احادیث مخالف باشد؛ نه عقل است و نه فکر.(۱۰)

افکار وهابیت نیز در پشت دیوار دفاع از توحید، مبارزه با شرک و بدعت، و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است؛ به گونه‌ای که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک می‌خوانند. آنها در اعتقادات خود فقط با احادیث و روایات پیامبر کار دارند و اصولاً آنها را حجت می‌دانند. پس دلایل عقلی در مقابل دلایل نقلی بی‌ارزش هستند.

ابن‌تیمیه با این گفتار، راه را بر عقل و اندیشه گرفته و عملاً به جمود و تحجر فکری دعوت می‌کند و برای فکر، خطوط قرمز زیادی تعیین می‌کند. وی می‌گوید: سلف صالح به نیابت از ما، اسلوب‌ها و روش‌ها را تعیین کرده و ما باید تبعیت و تقلید کنیم. ما باید تماماً در خط، اسلوب، کردار و گفتار سلف صالح راه برویم. نقش ما تبعیت است و این به نفع ماست؛ حتی ممکن است از نظر ظاهر هم نفع و سودی در تقلید و انجام یک تکلیف وجود نداشته باشد، با این همه ملزم به تبعیت هستیم، برای اینکه این تبعیت ما را به انبیا نزدیک می‌کند، چنان که می‌گوید: «و لهذا نحن ننتفع بنفس متابعتنا لرسول الله(ص) و السابقین من المهاجرین و الانصار، فی أعمال لولا أنهم فعلوها لربما قد لا یکون لنا فیها مصلحه، لما یورث ذلک من محبتهم، و ائتلاف قلوبنا بقلوبهم، و ان کان یدعونا الی موافقتهم فی أمور أخری الی غیر ذلک من الفوائد.» واضح است که این کلام دشمنی با هرگونه تفکر است، برای اینکه فاصله ما با زمان صحابه و زمان ابن تیمیه متفاوت است و نیازهای عصر ما با آن دوره فرق می‌کند.(۱۱)

در واقع، او تمامی نمادها و مظاهر زندگی این عصر را نفی می‌کند. از جهت دیگر، تیمیه مسلمانان را فرا می‌خواند که تمامی روابط خود را با کفار قطع کنند و در تمامی امور با آنها مخالف باشند. وی می‌گوید: «کذلک قد نتضرر بموافقتنا الکافرین فی أعمال، لولا أنهم یفعلونها لم نتضرر بفعلها… فتکون موافقتهم دلیلا علی المفسده و مخالفتهم دلیلاعلی المصلحه.» به عبارت دیگر، مسلمانان نباید هیچ یک از ساخته‌های فیزیکی و فکری کفار را به کار گیرند حتی اگر این به ضررمسلمین باشد. به نظر او مهم‌ترین مصلحت در این است که با آنها مخالف باشیم. برای اینکه در کارهای کفار مصلحتی به نفع ما نیست:

«و حقیقه الامر: أن جمیع أعمال الکفار، و أموره لابد فیها من خلل یمنعها أن تتم له منفعه بها. ولو فرض صلح شیء من أموره علی التمام، لاستحق بذلک ثواب الاخره. ولکن کل أموره اما فاسده أو ناقصه.» در یک مورد از این شیخ الاسلام پرسیده می‌شود: «رأی علما در خصوص قومی از اهل ذمه که مجبور شده‌اند، لباسی غیر از لباس عادی و بومی خود بپوشند، مثلاً آنها را سلطان مجبور کرده که از عمامه مسلمین استفاده نکنند، و این موجب آزار و اذیت آنها و همچنین ضرر کاسب‌کاران مسلمان شده است؛ آیا امام برگشت آنها به لباس محلی را مجاز می‌دارد؟ پاسخ ابن تیمیه منفی است: «فجاءتنی الفتوی فقلت لایجوز اعادتهم الی ما کانوا علیه و بجب ابقاؤهم علی الزی الذی یتمیزون به عن المسلمین. فذهبوا ثم غیروا الفتی، ثم جاءوا بها فی قالب آخر، فقلت: لا تجوز اعادتهم، فذهبوا، ثم أتوا بها فی قالب آخر، فقلت: هی المسأله المعینه و ان خرجت فی عده قوالب.»

این سؤال را در قالب‌های مختلف پرسیده‌اند و هر بار شیخ بر جواب منفی خود اصرار ورزیده است. طرح سؤال به صورت‌های مختلف از جانب سؤال کنندگان، نشانگر عدم اغنای آنهاست و اصرار شیخ بر جواب منفی نیز، نشانگر ماهیت تعصب‌آمیز، تندرو و غلو ایشان در افکار را نشان می‌دهد، زیرا برای او مهم نیست که غیر مسلمان اذیت و آزار می‌شود و مسلمان نیز ضرر اقتصادی می‌بیند. او با این کار، افکار تندروانه، نژادپرستانه و کراهیت را مورد تأیید قرار می‌دهد. چرا؟

او خود پاسخ می‌دهد: «أما ما یرویه بعض العامه عن النبی(ص) أنه قال(من أذی ذمیا فقد أذانی) فهو کذب علی رسول الله(ص) ولم یره أحد من أهل العلم؛» اینکه بعضی افراد از پیامبر نقل کرده‌اند که هر کس ذمی را آزار دهد، مرا آزاد داده است، یک کذب است، پس چون پیامبر این حرف را نزده است و در سند دیگری هم نقل نشده است، پس آزار غیر مسلمان بر ما گناه و جنحه‌ای ندارد.

او با این شیوه، تمامی نص‌های دینی در خصوص مسامحه و تسامح با غیر مسلمانان را رد می‌کند و برافکار تندروانه خشونت و قتل و غارت ادامه می‌دهد. ابن تیمیه در واقع دارای ترازو و سنگ محک متفاوتی است؛ ترازوی برخورد با کفار و ترازوی برخورد با مسلمین. او حتی برخورد تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه را جایز می‌شمارد. او هر گاه با حدیثی روبرو می‌شود که مخالف ایده‌های تندروانه اوست، آنها را منکر می‌شود و در مورد آیات قرآنی که با افکار او سازگار نیست، به تفسیر و تأویل روی می‌آورد.(۱۲)

سلفی‌های جهادی مانند زرقاوی، متأسفانه همان دیدگاه سنتی ابن تمیمه را میراث‌داری می‌کردند؛ به گونه‌ای که آنها مسئولیت شرورترین حادثه سال‌های اخیر، یعنی انفجار حرم امام موسی کاظم و امام عسکری در سامراء را بر عهده گرفتند و قول تخریب سایر اماکن مقدسه را نیز دادند. آنها قبلاً نیز در توجیه جنایاتی مانند حمله انتحاری و کشتار هزارن نفر در پل کاظمیه، طی اطلاعیه‌ای تأکید کرده بودند:

«بزرگان ما خط مشی روشنی را در مورد شیعه در اختیار ما گذاشته و پرده از این قوم برداشته‌اند تا جایی که امام البخاری می‌گوید: در پشت سر شیعه، یهود و مسیحی نماز نخوانید، به آنها سلام ندهید، با آنها ازدواج نکنید و از گوشت ذبح شده توسط آنان نخورید.(۱۳)

همانطور که بزرگان ما از جمله شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه گفته است: به این دلیل که شیعیان با کفار علیه مسلمانان همکاری می‌کنند و آنها از بزرگ‌ترین اسباب حلقه چنگیزخان به سرزمین‌های اسلامی و آمدن هالاکو به عراق و اشغال حلب و صالحیه بودند و از این رو، هنگام عزیمت به مصر، پادگان‌های مسلمانان را ویران کردند و راه را بر روی مسلمانان بستند و به این دلیل، با تاتار و فرانسوی‌ها علیه مسلمانان همکاری کردند و از پیروزی اسلام خشمگین و ناراحت می‌شدند؛ در واقع آنان طرفداران یهود، مسیح و مشرکان هستند و قلب‌هایشان مملو از کینه و خصومت با مسلمانان است. همچنین از بزرگ‌ترین عبادت‌ها نزد آنها، لعنت فرستادن بر اولیاءالله در میان مسلمانان است. حریص‌ترین مردم در جدایی افکندن بین مسلمانان هستند و عالی‌ترین اصول آنها، کفرگویی، لعنت و دشنام به علمای مسلمان و خلفای راشدین است و اعتقاد دارند که هیچ جایی برای کسانی که به امام معصوم(دوازده امام) ایمان ندارند، وجود ندارد.»

وهابیون حتی به سنی‌های معتدل نیز رحم نکرده، آنها را مانعی در برابر تفکرات و دیدگاه‌های خود تلقی می‌کنند؛ برای مثال در تاریخ ۸۴/۳/۱۱ جریان طالبان و وهابیت، «ملا عبدالله فیاض» عالم برجسته قندهار را به جرم همکاری با دولت کرزای ترور کردند و روز بعد، در مجلس فاتحه او، اقدامی انتحاری صورت دادند که به کشته شدن دست کم ۲۰ نفر منجر شد. این نخستین بار است که وهابی‌های افراطی و طالبان، به طور آشکارا، سنی‌های معتدل را از میان بر می‌دارند. این قبیل اقدامات بیشتر بر ضدشیعیان در عراق و پاکستان انجام می‌شد. مهم این است که سنیان معتدل و واقع‌گرا نیز از دست این اقدامات در امان نخواهند بود. در عراق هم طی ماه‌های گذشته، برخی روحانیون سنی که تمایل به مذاکره با دولت داشته‌اند، کشته شده‌اند. در این حوادث، معمولاً افراطیون سنی تلاش کرده‌اند که این اقدامات را به عهده سپاه بدر بگذارند؛ اما اکنون با عملیات انتحاری که در قندهار صورت گرفت و با بعضی اعمال دیگر آنها علیه سنی‌ها، می‌توان یقین کرد که در عراق هم طرفداران زرقاوی، نمی‌توانند سنیان معتدل را تحمل کنند و به همین دلیل روحانیون متمایل به مذاکره با دولت را ترور کرده، با یک تیر، دو نشان می‌زنند:  هم آنها را از سر راه بر می‌دارند و هم مسئولیت آن را بر عهده سپاه بدر و شیعیان می‌گذارند.(۱۴)

امام خمینی و نیز علمای شیعه در ایران و عراق، تلاش زیادی کردند تا از اندیشه‌ها و سوءتفاهم‌های تاریخی که موجب افکار ضد شیعی وهابیان شده و در دشمنی با شیعیان به آنها استناد می‌کنند، برطرف سازند تا هم شیعه و هم سلفی‌ها، یکدیگر را براساس شرایط امروز، از نو باز بشناسند و از قالب‌های کلاسیک خارج شوند؛ اما متأسفانه اندیشه‌های افراطی و وهاب‌گونه امثال زرقاوی، در روحیه تکفیری ریشه دارد و حاضر نیست، شرایط امروزی را مطالعه کند. البته افراط‌گری، علی‌رغم مخالفت بعضی بزرگان شیعه در بین بعضی شیعیان نیز وجود دارد که مورد سوءاستفاده دشمنان اسلام نیز قرار می‌گیرد. آیت الله سید محمد باقر درچه‌ای را می‌توان از برجسته‌ترین فقهایی دانست که در ۲ قرن اخیر، از اقدامات افراطی و غلوآمیز انتقاد کرده است.(۱۵)

بدین ترتیب، اسلام وهابی شکل گرفت تا در قرن‌های بعدی، چنان چهره خشنی از اسلام ارائه دهد که در تاریخ اسلام بی‌سابقه بوده است. از درون آن طالبانیسم و القاعده متولد شد که در سایه کارهای خود، چهره‌ای تروریستی از اسلام تصویر کرد، چون می‌خواست با خشونت و زور، دینی را به زعم خود حفظ کند که خود مخالف خشونت است و فقط با آموزه‌های الهی خود توانسته بود، در جهان نفوذ کند؛ ولی با تبلیغاتی که به تهییج جوانان می‌انجامد، گروه طالبان به جمع‌آوری طرفدارانی برای خود پرادخته است که آماده انجام عملی هستند تا رهبرانشان از آنها راضی باشند. در این میان، غربی‌ها نیز در سایه تئوری جنگ تمدن‌های خود، درصددند تا اسلام وهابیت و القاعده را به عنوان چهره واقعی اسلام معرفی کنند.

باید گفت که اگر خشونت به نام دین باشد، دو جنایت صورت می‌گیرد: یکی خود خشونت است و دیگر اینکه به نام دینی که ضد خشونت و طرفدار محبت، رحمت و صلح است، این خشونت صورت می‌گیرد. اینان جنایتکارانی هستند که تیشه به ریشه دین اسلام می‌زنند. در این میان، اسلام از دو سو با استفاده پوپولیستی از دین مواجه است: از یک سو در میان خود مسلمانان، گروهی مانند وهابی‌ها و طالبان، با شعارهای پوپولیستی و عوام‌گرایانه خود، در پی پیشبرد اهداف گروهی خود برای کسب قدرت در دنیای اسلام هستند و از سوی دیگر، در سطحی جهانی، دنیای غرب با استفاده از تندروی‌های گروه‌های یادشده، در پی القای تفکر جنگ تمدن‌ها در قالب جنگ میان ادیان است. در این راه غرب سعی دارد که از اسلام چهره‌ای خشن به دنیای مسیحیت ارایه کند و با یادآوری جنگ‌های صلیبی، اذهان غرب ر انسبت به دنیای اسلام و مسلمانان بدبین کند.

در حقیقت غرب و دستگاه تبلیغاتی آن، از سال‌های پیش، در پی چنین هدفی بوده است و ریشه‌های این نوع برخورد رسانه‌ها و دستگاه تبلیغاتی غرب را با دنیای اسلام، باید در دست‌های پنهانی جست و جوکرد که در طی سالیان گذشته، به پرورش این گروه‌ها پرادخته‌اند. اگر به صورت خوش‌بینانه‌ای به پدیده وهابیت و طالبانیسم بنگریم، باید بگوییم که این اگر کاملاً توسط استعمارگران پدید نیامده باشند؛ حتما توسط آنها تقویت، گسترش و حمایت شده است.

سخن آخر

(پوپولیسم و استفاده از دین)، یا استفاده‌های تبلیغاتی عوام‌گرایانه از آن، امروزه در سطوح مختلف ادیان وجود دارد. در ادیانی مانند اسلام، با گروه‌های تندرویی همچون طالبان و وهابیت مواجه هستیم. ادیان یهود و مسیحیت نیز با صهیونیسم یهودی و مسیحی روبرو هستند. این گروه‌ها با شعارهای فریبکارانه و عوام‌گرایانه خود، توده ساده و قشری‌نگر را به سوی خود جلب می‌کنند و هر یک خود را منادی دین راستین می‌دانند و در این رهگذر، دست به اقداماتی می‌زنند که دین مورد نظر خود را آن گونه که می‌خواهند، معرفی می‌کنند.

از سوی دیگر، همانگونه که پیش‌تر گذشت، ما در عصر رسانه قرار داریم. غول‌های رسانه‌ای، مرزهای جغرافیایی را در نوردیده‌اند و تمام سعی آنان این است که به ذهن‌ها و افکار مخاطبان خود نفوذ کنند و دیدگاه‌های خود را به آنان بقبولانند. در حقیقت پوپولیسم در دنیای امروز با وجود غول‌های رسانه‌ای، شکل پیچیده‌ای به خود گرفته است. مرزها و نوع آن را نمی‌توان مشخص کرد. رسانه‌ها در آن واحد می‌توانند، شعارهای پوپولیستی را به عنوان شعار منطقی به مخاطبان بقبولانند یا اینکه با پوپولیستی خواندن یک عقیده یا عمل منطقی، آن را ناکام بگذارند. رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت و به تازگی پیام‌های کوتاه تلفن همراه، هر نظری را در کوتاه‌ترین مدت ممکن به آگاهی مخاطبان خود می‌رسانند.

در زمانی که(عصر بازگشت به دین) نامیده شده است، اقبال بشر به دین و آموزه‌های دینی افزایش بسیار یافته است و در این راه، شاهد آن هستیم که دین‌باوری و اهمیت یافتن دین و رهبران دینی، بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است؛ این امر، مایه امیدواری دین‌باوران است. ولی با این همه موجب نگرانی‌هایی نیز شده است؛ زیرا این امکان را فراهم می‌آورد که برخی گروه‌های فرصت‌طلب، از فرصت به وجود آمده، برای دستیابی به اهداف خاص خود استفاده کنند و به نام دین، به اقداماتی دست زنند که هیچ سنخیتی با دین و آموزه‌های آن ندارد.

پی‌نوشت‌ها:

۹ـ سایت فرهنگی رهیوپان وصال

۱۰ـ سایت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ذیل عنوان (پدرفکری طالبانیسم).

۱۱ـ همان.

۱۲ـ سایت سیاست خارجی ج. ا. ا ذیل عنوان (پدر فکری طالبانیسم) به نقل از المغربیه پر تیراژترین روزنامه مراکش).

۱۳ـ خلق افعال العباد ص ۱۲۵.

۱۴ـ سایت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ذیل عنوان پدرفکر طالبانیسم.

۱۵ـ همان.

منابع:

۱ـ دائره المعارف فریدوجدی: ج ۱۰، ص ۸۷۱، مقاله صالح ابن دخیل نجدی ـ زرکلی، اعلام، ج ۶، ص ۲۵۷.

۲ـ الدرر السنیه، زینی دحلان، ص ۴۲ ـ زهاوی، الفجر الصادق، ص ۱۷.

۳ـ فتنه الوهابیه، ص ۶۶.

۴ـ سوسن شریعتی، پوپولیسم، خیزشی برای تشخص، منبع: اینترنت.

۵ـ پل تارگارت، پوپولیسم، حسن مرتضوی، انتشارات آشیان، چاپ اول ۱۳۸۱.

۶ـ شهاب اسفندیاری، پوپولیسم به مثابه چماق، روزنامه رسالت، شماره ۵۸۵۲.

۷ـ سعید حجاریان، سوء دمکراسی، منبع: اینترنت.

۸ـ محمد جواد روح. آفت پوپولیسم. منبع: اینترنت. سوسن شریعتی، پوپولیسم، خیزشی برای تشخص، منبع: اینترنت.

۹ـ پل تارگارت، پوپولیسم، حسن مرتضوی، انتشارات آشیان، چاپ اول ۱۳۸۱.

۱۰ـ شهاب اسفندیاری، پوپولیسم به مثابه چماق، روزنامه رسالت، شماره ۵۸۵۲.

۱۱ـ سعید حجاریان، سوء دمکراسی، منبع: اینترنت.

۱۲ـ محمد جواد روح. آفت پوپولیسم. منبع: اینترنت.

۱۳ـ www. Lotfipurs siteg. com

۱۴ـ www. iketab. com

۱۵ـ www. dari. com

۱۶ـ www. populism. com

۱۷ـ http: \\fa. wikipedia. irg

۱۸ـ ابو علیه، عبدالفتاح، محاضرات فی تاریخ الدوله السعودیه الاولی، ص ۱۴ ـ ۱۳ ـ تاریخ الجزیره العربیه فی عصر شیخ محمد بن عبدالوهاب، تالیف حسین خلف شیخ.

۱۹ـ ناصراسدی، (استراتژیهایی برای نابودی عالم) روزنامه جام جم، ۸ دی ۸۲).

۲۰ـ فیلیب حتی، تاریخ عرب، ج ۲، ص ۹۲۶، ترجخه فارسی.

۲۱ـ العقیده و الشریعه، ص ۲۶۷.

۲۲ـ جبران شامیه، آل سعود ماضیهم و مستقبلهم، ص ۲۳، طبع ریاضها

۲۳ـ کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب تالیف سیدمحسن الامین، منشورات مکتبه الامین.

۲۴ـ الغدیر فی کتاب و السنه تالیف عبدالحسین احمد الامینی النجفی، دارالکتب الاسلامیه.

۲۵ـ آیین وهابیت تالیف استاد جعفر سبحانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

۲۶ـ وهابیان بررسی و تحقیق گونه‌ای درباره عقاید و تاریخ وهابی تالیف علی اصغر فقیهی، انتشارات صبا

۲۷ـ وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، آیه الله سبحانی، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع)

۲۸ـ الوهابیه و التوحید تالیف علی الکورانی العاملی، دارالسیره بیروت.

۲۹ـ الدعوه فی کلمه التوحید تالیف شیخ محمد صاد آل شیخ مبارک الخطی الصفوانی، دارالمصطفی لاحیاء تراث.

۳۰ـ پیام حکمت و تدوین محمد تقی فخلعی، آموزش اداره کل مبلغان.

 

منبع: هفته نامه پگاه حوزه. شماره ۲۰۷

سبک زندگی

بهانه‌هایی برای بچه‌دار نشدن

«تعریف‌ها» زندگی آدم‌ها را عوض می‌کند

چگونگی تعریف ما از زندگی و پدیده‌های آن، قطعاً مدار زندگی‌مان را عوض می‌کند. امروزه تعریف ما مثلاً از پدر بودن یا مادر بودن خراب شده است. یعنی به خاطر فضایزندگی تکنولوژیک، به خاطر فرهنگ‌های القایی، به خاطر تهاجم فرهنگی و بسیاری مسائل دیگر، تعاریف‌ ما تغییر کرده است. ما در موضوع فرزند دچار استحاله‌ی در تعریف شده‌ایم. مثلاً فرزند در بعضی موارد به ابزار پیونددهنده‌ی زن و شوهری تبدیل می‌شود که در آستانه‌ی جدا شدن هستند! برخی افراد برای این فرزند می‌آورند که زندگی‌شان را گرم کند! انگار که این فرزند چسب دوقلو است! در یک نگاه دیگر، فرزند عصای پیری است. در نگاهی دیگر، فرزند برای لذت بچه‌داشتن است. در نگاهی، اگر فرزند نیاوریم، چه کنیم؟ این عوامل پرکردن بی‌معنی‌ زندگی است و البته هرکدام از این تعاریف را فرض بگیرید، یک منظومه‌ای را هم بعد از خودش ایجاد و ایجاب می‌کند.

 احکام الهی یک سلسله‌ی واحد است

اسلام دیدگاهی در مورد فرزند و رزق و روزی او دارد و صراحتاً می‌گوید: «لا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکمْ خَشْیه إِمْلَاقٍ»۱ بچه‌هایتان را از ترس گرسنه‌ماندن و فقیرشدن نکُشید. این دستور اسلام، و یک منظومه‌ای از معارف است. البته در آن زمان بلد نبودند جلوی تشکیل نطفه را بگیرند و بچه را می‌کشتند، اما الان بلد هستند و کلاً بچه‌دار نمی‌شوند! اگرچه این یک بحث فقهی است و می‌گویند این دقیقا آن نیست، ولی طرح موضوعش همان است. بالاخره اگر کسی پیشگیری کند، باز هم همان وجه «خشیه‌ املاق» مهم است. یعنی نیت «خشیه املاق» نیت الهی نیست.

اگر خداوند چنین دستوری می‌دهد، فرزند را نیز یک طور خاصی تعریف می‌کند. خداوند یک منظومه‌ی احکام ایجاد می‌کند. ما نفقه را نمی‌دهیم، مهریه هم واقعاً صداق و صداقت نیست، هیچ چیز را درست انجام نمی‌دهیم، بعد می‌گوییم چرا باید مثلاً ارث زن نصف باشد؟ خب این یک بسته‌ی مالی بوده که امروزه ۹ قسمت آن را اجرا نمی‌کنند و بعد می‌گویند دهمین قسمتش اجرایی نیست و اگر می‌شود، قانونش را عوض کنید. اگر درباره‌ی هر چیزی در عالم این‌طوری عمل کنیم، نتیجه‌اش همین‌گونه می‌شود. قوانین اسلام یک بسته‌ی کامل است و لذا با حذف بخشی از آن‌ها قطعاً بخش‌های دیگر آسیب می‌بیند.

 فرزند جایگاه والایی در منظومه‌ی توحیدی دارد

یک بحث استثنائی‌ قرآن درباره‌ی فرزند، در آیات ابتدایی سوره‌‌ی مبارکه‌ی «مریم» و در مورد حضرت زکریا علیه‌السلام است. جناب زکریا این‌گونه به پروردگارش می‌گوید که: «قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِک رَبِّ شَقِیاً»۲ پروردگارا من پیر شده‌ام، ولی این‌طور هم نیستم که بگویم نمی‌شود؛ « وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی»۳ من یک مَوالی‌ای دارم و نگران‌شان هستم. منظورش از موالی چیست؟ آیا یعنی خانواده‌ای دارد؟‌ نه‌خیر؛ می‌گوید: «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی» و ضمناً هم می‌دانم که «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلِیّاً»۴.

نمی‌گوید من از جانب تو غلام می‌خواهم. نمی‌گوید: فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلداً، بلکه می‌گوید: «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلیّاً». می‌گوید «ولیّ» می‌خواهم. یعنی یک مسیری را آمده و یک حرکت توحیدی را شروع کرده و حالا نگران است که در آینده برای این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. یعنی می‌خواهد یک کسی این حرکت توحیدی را ادامه دهد. بعد توضیح می‌دهد و می‌گوید: «یرِثُنِی وَیرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوب»۵. ارث نبوت برایش مهم است، نه این‌که من دچار کهولت سن هستم و می‌ترسم این پول‌هایی که جمع کرده‌ام، چه خواهد شد! او «ولیّ» می‌خواهد. می‌گوید من پرچم توحید را برافراشته‌ام و بعد از رفتنم نگران این پرچم توحید هستم. به خاطر این‌که موسی وقتی از میان قومش رفت، همه‌ی تلاش‌های او را به هم ریختند. پس حالا من یک کسی را می‌خواهم که ولیّ باشد تا این پرچم توحید را به دست او بسپارم. فرزندش را برای ادامه‌ی ولایتش می‌خواهد و این همان نگاهی است که همه‌ی انبیاء به فرزندان‌شان دارند.

ابراهیم نبی‌علیه‌السلام فرزندش اسماعیل را ادامه‌ی آن حرکت توحید در نظر می‌گیرد. بعد از انبیاء هم ما در وصیتنامه‌ی امیرالمؤمنینعلیه‌السلام همین دغدغه‌ی توحیدی را می‌بینیم. یا همچنین در وصیتنامه‌ی امام خمینیرضوان‌الله‌علیه. آنها فرزند را در این منظومه می‌خواستند. در این منظومه فرزند از اول نذر توحید شده است و ما این را در قرآن داریم. در سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران برمی‌خوریم به خانمی که از آن تعبیر می‌شود به «امْرَأَهُ عِمْرَانَ». این همسر عمران، همان مادر حضرت مریم است که «نَذَرْتُ لَک مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا»۶؛ فرزند درون رحمش را نذر خداوند کرد و این یعنی همان بسته‌ی «نگران رزق نباش»، زیرا این فرزند افق بلندی دارد.

مادرش می‌گوید من این بچه را به دنیا می‌آورم، ولی این بچه برای من نیست؛ این بچه‌ی تو است که یک مدتی به من امانتش می‌دهی تا بزرگش کنم. این کودک من، آزادِ در راه توست و در بند من نیست، بچه‌ی نذرشده است. خداوند متعال هم متقابلاً می‌فرماید: «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا»۷ یعنی قبولش کرد و رشدش را بر عهده گرفت. خداوند کفالت فرزند ما را بر عهده می‌گیرد، ولی به شرطی که او را سپرده باشیم به خدا.

یکی از حیله‌های شیطان، تربیت است

در منظومه‌ی توحیدی می‌توان گفت که خیال آدم‌ها باید کاملاً از رزق و روزی راحت باشد. حتی بهتر بگویم که خیال آدم‌ها باید از رشد و تربیت فرزندشان هم راحت باشد. الان یکی از دغدغه‌های مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است که: آیا اگر بچه‌هایی به دنیا بیاورم، می‌رسم تربیتشان کنم یا نه؟ یعنی همان «خَشیَهَ إملاقٍ» را به اسم تربیت مطرح و وسوسه می‌کند.

قرآن صریحاً گفته که اگر پدران و مادران توانستند فرزندانشان را نذر خداوندشان کنند، خداوند خودش تربیت آن را کفایت می‌کند. در قرآن، آن‌جا که می‌گوید شیطان از چپ و راست و جلو و عقب می‌آید، مرحوم علامه‌ی طباطبایی توضیح می‌دهد که یعنی به اسم کار خوب، مانع کار خوب می‌شود.

الان یکی از دغدغه‌های مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است. من نمی‌خواهم بگویم که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچه‌ها اقدام کنیم؛ بلکه می‌گویم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟

 مشکل این‌جاست که ما به شکل «بگیر و نگیر» اعتماد می‌کنیم؛ یکی دو روز اعتماد می‌کنیم، اما شک می‌کنیم و دیگر ادامه نمی‌دهیم. چقدر آدم‌ها در تاریخ از ترس ذلیل‌نشدن، ذلیلانه زندگی می‌کنند. این روایت را امیرالمؤمنین علیه‌السلام ‌فرموده که: از ترس ذلیل‌شدن، ذلیل زندگی نکنید. اگر در “منظومه‌ی  اعتماد به خدا” همه چیز درست و کامل چیده شود، و‌ این زنجیره قطع و وصل نداشته باشد و اتصالی نکند، این سیستم قطعاً درست کار خواهد کرد.

برای بچه‌نخواستن باید جواب داشته باشیم

حضرت علامه‌ی طباطبایی در تفسیر المیزان ‌نوشته‌اند: بشری که الان به وجود آمده، ماحصل توالد ‌نسل‌ قبلی خودش است. بشر آینده‌ای که الان نیست نیز حاصل توالد نسل امروز است. شما تصور کن اگر مردمان ده نسل پیش به این جمع‌بندی می‌رسیدند که هیچ احتیاجی به فرزندآوری نیست و چرا زحمت بچه‌داری را به خودشان بدهند؛ یعنی اگر ده نسل پیش تصمیم می‌گرفتند که این ماجرا را قطع کنند، نسل امروز اصلاً وجود نداشت. یعنی بودن من و شما بر روی زمین حاصل یک توالدی است که از قبل اتفاق افتاده است. اگر با یک دید بشردوستانه هم به این مسأله نگاه کنیم، باید برای توالد ارزش قائل باشیم.

حالا حرف سر همین است و قرآن صراحتاً می‌فرماید: «هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یکن شَیئاً مَّذْکورًا»۸ شیئ بوده، اما مذکور نبوده است. یعنی الان هم انسان‌های نسل آینده هستند، اما مذکور نیستند و شما باید بگویید به چه حقی او را غیر مذکورش کرده‌ای؟ ما احساس می‌کنیم چیزی به گردن ما نیست و همین است که هست، دلم نخواست! حال آن‌که در آن دنیا باید در قبال چنین نخواستن‌هایی پاسخگو باشیم. از سوی دیگر در مورد ارتقای شخصیت خود انسان هم تجربه‌ی عینی نشان می‌دهد که هیچ بستری مانند فرزند و فرزندآوری، برای فضای عملکرد یک انسان مفید نیست و آن را به چالش‌ نمی‌کشد.

متأسفانه بعضی‌ها آن‌قدر در زندگی دچار افسردگی‌های متعدد هستند که می‌گویند اگر به خودم بود، ترجیح می‌دادم به دنیا نیایم و اصلاً چه بهتر که به دنیا نمی‌آمدم؛ این برمی‌گردد به یک معضل دیگر. ما در زندگی متأسفانه بعضی‌ جاها از حداقل‌های زندگی بشری فاصله گرفته‌ایم. حتی بنیان زندگی بشری که مبتنی بر امید و حرکت است هم ضربه خورده است. هیچ چیز به اندازه‌ی امید در جریان بشریت مهم نیست. لذا هر کسی و در هر حکومتی، اگر امید را از بین ببرد، این از هر خیانتی بدتر است. بشریت به امید زنده است.

پی‌نوشت‌ها:

۱. سوره‌ی مبارکه‌‌ی إسراء، آیه‌ی ۳۱  

۲. سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم، آیه‌ی ۴

۳. بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم

۴. بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم

۵. بخشی از آیه‌ی ششم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم

۶. بخشی از آیه‌ی سی‌وپنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران

۷. بخشی از آیه‌ی سی‌وهفت سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران

۸. سوره‌ی مبارکه‌‌ی انسان، آیه‌ی ۱

منبع: سایت اطلاع رسانی حضرت آیت الله خامنه ای، دیگران

http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=25129

سید حسن حسینی

پوپولیسم مذهبی(۱)

نویسنده: سید حسین حسینی

در آغاز بحث، ناگزیر به ارائه برخی توضیحات و تعاریف هستیم؛ چون این نوشته از ۲ جزء اصلی تشکیل شده است: «پوپولیسم» و «دین». نخست باید تعاریف درستی از این ۲ مقوله داشته باشیم تا در پایان با ارائه مصادیق عینی در این زمینه، خواننده با دیدی روشن به درک مطالب بپردازد.

جهان امروز، جهان تبلیغات است. جهانی که با استفاده از وسایل ارتباط جمعی بسیار پیشرفته، می‌توان ذهن‌ها و مغزها را، اگر نگوییم به تسخیر، لااقل به واکنش واداشت. در دنیایی که غول‌های رسانه‌ای، نقش سربازان قدیم را در آن بازی می‌کنند و مغزها و ذهن‌ها و تسخیر آنها جای تسخیر سرزمین‌ها را گرفته است، نمی‌توان در مقابل هیچ چیز بی‌تفاوت بود. تبلیغات و رسانه‌ها، مرزها را در نوردیده‌اند و به ذهن‌ها رسوخ کرده و در صددند تا به ذهن‌ها بقبولانند که درستی و حقیقت، همان چیزی است که آنها می‌گویند. از تبلیغ خوراکی‌های متنوع گرفته تا ظریف‌ترین موضوعات فرهنگی و فلسفی را مانند بمب، بر ذهن، فکر و روح مخاطبان خود فرود می‌آورند.

برای مثال، نگاهی به جو رسانه‌ای این روزها بیندازید. «جنگ تمدن‌ها»، «تروریسم»، انفجار در محله شیعه‌نشین «صدر» بغداد و کشته شدن بیش از ۲۰۰ نفر، شهادت بیش از ۱۰۰ نفر از مردم فلسطین در اثر حمله‌های رژیم صهیونیستی در خلال یک ماه گذشته، توافق هسته‌ای فرانسه و ایتالیا و… امروزه در سایه این هیاهوهای تبلیغاتی است که پدیده‌ای به نام «پوپولیسم» تقویت می‌شود و به عوام‌فریبی خود شدت می‌بخشد. در عین حال، این مقوله مانند بسیاری مسائل زندگی بشر، امروز دچار پیچیدگی زیادی شده است.

تاریخچه پیدایش پدیده پوپولیسم به سبک و سیاق امروزی را باید درگروهی به نام نارودنیک‌ها(مردم‌باوران) که در سال ۱۸۶۰ در روسیه، به قصد انقلاب سوسیالیستی فعالیت می‌کردند، جست و جو کرد که تکیه آنها بیشتر بر توده و عامه مردم بود.

در بحث‌های نظری پیرامون پوپولیسم، ۲ نوع رویکرد وجود دارد:

 در یک نگاه پوپولیسم معادل مردم‌باوری قرار می‌گیرد و اعطای آزادی‌ها وامتیازات دموکراتیک به مردم و شریک کردن آنان در ساختار قدرت است که در عین حال، در مقابل نخبه‌گرایی و نخبه‌باوری قرار می‌گیرد و از بعد سیاسی و اجتماعی چندان مذموم نیست. از نگاه دیگر، پوپولیسم به معنای مردم‌داری است که تزریق نوعی امید واهی به جامعه و تأکید بر عقاید فراموش شده توده جامعه است که به بهره‌برداری‌هایی از جامعه منجر می‌شود. آنچه در این نوشته از آن بحث می‌شود، بر رویکرد دوم استوار است.

پوپولیسم در طول تاریخ حیات خود، در عرصه‌های مختلف اجتماع به‌خصوص نحله‌های فکری افراطی نظیر فاشیسم و نازیسم، به صورت پنهان یا آشکار حضور و نفوذ داشته است. این طرز فکر، به دلیل داشتن وجوه اشتراک بسیار با افکار تندروانه و عوام‌پسندانه گروه‌های مختلف، توانایی تداخل و اشتراک فکری را با این گروه‌ها دارد. تفکر پوپولیسم با نفوذ به رده‌های بالای مدیریتی گروه‌های فکری، قدرت را به تدریج قبضه کرده و نیروی مردم را با شعارهای تهییج کننده خود البته برای مدت زمانی کوتاه در راه نیل به اهداف خود به کار می‌گیرد.

اگر به نحله‌های فکری، همچون ناسیونالیسم و مارکسیسم وتاریخچه آنها نظری بیفکنیم، شاهد ظهور افراط‌گرایانی چون هیتلر، موسیلینی و استالین (نازیسم، فاشیسم و استالینیسم) هستیم. باید گفت از وجوه اشتراک (حداقل در سیاست اعلانی) این گروه‌ها یا افرادی که سردمدار آنها بودند، در شعارهای فریبکارانه و عوام‌گرایانه آنها بود. در حقیقت، هیتلر، موسیلینی و استالین حکومت‌های خود را بر پایه شعارهای پوپولیستی بنا کردند یا حداقل یکی از پایه‌های حکومت آنها پوپولیسم بود.

 در اینجا باید اذعان داشت که پوپولیسم، به دلیل اینکه دارای شعارهای مردم‌گرایانه بوده و در پی جلب توجه هر چه بیشتر مردم است، در نتیجه در مخالفت جدی با امپریالیسم و ناسیونالیسم قرار دارد؛ ولی این دلیل نمی‌شود که مکتب‌های فکری افراطی، نظیر فاشیسم ونازیسم، از روش‌های پوپولیستی در راه نیل به اهداف خود بهره نبرند. چون همان گونه که خواهد آمد، پوپولیسم متشکل از گروه‌های متفاوت وگاه متناقض است که هر یک در صدد دستیابی به منافع خود هستند. پیش از اینکه پوپولیسم را در ترکیب با دیگر شئون جامعه بررسی کنیم، نخست باید با پوپولیسم و آموزه‌ها و اهداف آن آشنایی مختصری داشته باشیم.

پوپولیسم مذهبی

پوپولیسم چیست؟

پوپولیسم از واژه لاتین populous(توده مردم یا عامه) گرفته شده است. پوپولیسم که در فارسی از آن به عوام‌گرایی و مردم‌باوری یاد می‌شود، ویژگی‌هایی دارد که در زیر به بعضی آنها اشاره می‌شود.

۱)جلب پشتیبانی مردم با توسل به وعده‌های کلی و مبهم، و معمولاً تحت کنترل رهبر فرهمند و شعارهای ضد امپریالیستی.

۲)پیشبرد اهداف سیاسی، مستقل از نهادها و احزاب موجود، بافراخوانی توده مردم به اعمال فشار مستقیم بر حکومت.

۳)بزرگداشت و تقدیس مردم یا خلق، با اعتقاد به اینکه هدف‌های سیاسی باید به اراده و نیروی مردم و جدا از احزاب یا سازمان‌های سیاسی پیش برود.

البته آیین و سنت سیاسی پوپولیستی، در هر کشوری شکل ویژه‌ای دارد. در نهضت‌های پوپولیستی، معمولاً ائتلافی آشکار یا ضمنی، میان طبقات مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض بر قرار می‌شود.تداخل اقشار گوناگون در این نهضت ها، به طور عمده ناشی از عدم تشکل طبقاتی و عدم وجود مرزبندی روشن طبقاتی است.به هر روی، پوپولیسم دارای مشخصات زیر است:

عوام فریبی، تقدیس شخص رهبر فرهمند، تعصب، تکیه بر توده‌های محروم، نداشتن ایدئولوژی مشخص، اصلاح‌طلبی، ضدیت با امپریالیسم، ملی‌گرایی، توسعه‌خواهی و پر و بال دادن به نیروهای بازار.(۱) در نگرش پوپولیستی، جهت‌گیری افکارعامه، به منظور واداشتن حکومت به پذیرش منویات مردم، چشمگیر است. در پوپولیسم، اراده جهت‌دار توده مردم نسبت به عدالت‌خواهی، نقشی بارز دارد و مکانیسم این اراده جهت‌دار، مؤثرتر و برتر از مکانیسم‌های سازمان‌های مختلف است و حکومت‌ها به طور مستقیم و غیرمستقیم، تحت فشار و تأثیر خواست عامه مردم واقع می‌شوند و در تنظیم و تعبیه صحیح امور و تبیین سیاست و وظایف تجدید نظر می‌کنند. معمولاً رواج فساد در طبقه حاکم، به حرکات و روش‌های پوپولیستی منتهی می‌گردد.

پوپولیست‌ها همواره به دنبال جستن روزنه‌هایی مبنی بر وجود یا عدم وجود کژی و فساد در حکومت هستند. در حقیقت عوامل زیادی موجب پیدایش پوپولیسم در جوامع امروز می‌گردد. به عقیده پل تاگارت، پوپولیسم، واکنش به اندیشه‌ها و روش‌های نظام‌های سیاسی مبتنی بر نمایندگی است و در مقابل احساس وقوع بحران، به تجلیل پنهان یا آشکار از کانون آرمانی خود می‌پردازد؛ با این همه، به دلیل فقدان ارزش‌های بنیادی، از عوام بیشتر تأثیر می‌پذیرد و در هر محیطی ویژگی‌های محیط پیرامون خود را می‌پذیرد و عملاً پدیده‌ای گذرا است.(۲)

به هر روی، پوپولیسم با توده مردم سر و کار دارد و در حقیقت جنبشی توده‌ای است؛ اما به دلیل نداشتن تشکل منسجم و هدف مشخص و واقعی، این جنبش‌ها منسجم‌تر و دارای تشکیلات منظم بعدی هستند که در ادامه، منویات خود را اعمال می‌کنند. همان گونه که پیش‌ترگذشت، این پدیده ملقمه‌ای از گروه‌ها، افکار و افراد با منافع متفاوت وگاه متضاد است که هر یک در پی برآوردن منافع و خواسته‌های خود هستند. در این میان، تشکیلات و گروهی موفق‌تر است که بتواند سوار بر موج پوپولیسم، آن را به سمت و سویی که خود می‌خواهد، هدایت کند. پوپولیسم با همه تنوع در تاریخ اجتماعی معاصر، بر موج احساسات توده‌ای سوار شده و بدین گونه مشروعیت سیاسی خاصی را برای خود پی می‌ریزد.

در آنچه به فرایند پوپولیسم باز می‌گردد، باید بر پتانسیل بسیار بالایی سرایت در باورها و رفتارهای فرهنگی اشاره کرد که صرفاً بحثی روان‌شناسانه است؛ به گونه‌ای که برای مثال مارکس‌گرایان فرویدیست، درباره فاشیسم مطرح کرده‌اند(رایش) یا روانشناسان بر آن تأکید داشته‌اند(فروم)، بلکه از نگاه انسان‌شناسی، بیشتر به پدیده تقلید فرهنگی و الزام و کنترل اجتماعی و نیاز و ضرورت جماعت‌گرایی در برابر فردگرایی در بسیاری جوامع و موقعیت‌ها مربوط می‌شود.(۳)

به هر حال در آنچه به نتایج مربوط می‌شود، باید متأسفانه بر این نکته تأکید کرد که تجربه پوپولیسم را نمی‌توان بر خلاف آنچه بسیار تصور شده است، نوعی واکسیناسیون در برابر خطرات بعدی ظهور این پدیده در آن جامعه یا جوامع دیگر به حساب آورد.

آنچه تاریخ به ما می‌آموزد، آن است که پیش‌داوری‌های پوپولیستی، عموماً به تخریب‌های گسترده فرهنگ و حتی جنگ‌ها، تنش‌ها و قوم‌کشی‌های هراسناک منجر می‌شوند(برای نمونه جنگ جهانی دوم)؛ اما این نتایج حتی پس از آنکه تحلیل شده و همه افراد از آنها آگاه شده و حتی دچار عذاب وجدان نسبت به آنها می‌شوند، لزوماً موجب نمی‌شود که با تکرار فاجعه روبرو نشویم؛ برای نمونه قتل عام‌ها و نسل‌کشی‌های بالکان در اروپا و همین فرایند در افریقا، به ویژه رواندا در ابتدای دهه ۱۹۹۰ از این لحاظ گویا هستند.(۴)

 در نهایت باید تأکید کرد که پوپولیسم، همچون هر روند دیگری که در راه تقلیل‌دهندگی اندیشه حرکت می‌کند، به دلیل آنکه جهان ما جهانی است که دائماً رو به سوی پیچیدگی بیشتر دارد، می‌تواند به همان میزان خطرناک‌تر شده، ضربات سخت‌تری را از لحاظ فرهنگی بر یک کشور یا یک فرهنگ وارد کند. موضوع فرهنگ که در این مقال مدنظر ماست، دین و مسائل مربوط به آن است.

صهیونیسم یهودی ـ مسیحی و استفاده پوپولیستی از دین

تئودور هرتزل، روزنامه‌نگار اتریشی و پدر صهیونیسم سیاسی که در سال ۱۸۹۷ میلادی، نخستین کنگره یهودیان صهیونیست را در تالار موسیقی شهر بال تشکیل داد، گمان نمی‌برد که جنبشی را که پایه‌گذار آن بوده است، روزی بتواند از مواهب بی‌شمار رادیکالیسم دسته عظیمی از مسیحیان استفاده کند، زیرا وی در آن کنگره گفته بود که همه جهانیان از یهودیان جدا هستند و یهودیان، تنها در میان خودشان می‌توانند در امان باشند؛ اما امروزه به نظر می‌رسد که یهودیان، مأمنی بهتر از ارض موعود(اسرائیل) در جامعه و دولت آمریکا یافته‌اند.(۵)

صهیونیسم یهودی، امروزه در سایه حمایت‌های بی‌دریغ امریکا و مظلوم نمایی‌های تاریخی، همچون هولوکاست، توانسته است که خود را بر سرزمین فلسطین تحمیل کند و در این میان، از تمام امکانات برای پاکسازی قومی و دینی در این سرزمین استفاده کند. سخن به گزافه نگفته‌ایم اگر بگوییم که از مهم‌ترین پایه‌های تشکیل رژیم صهیونیستی، استفاده کاملاً پوپولیستی از دین بوده است.

مهاجرت به ارض موعود که البته در آغاز سرزمینی در آفریقا بود، ولی سپس با مساعدت انگلیسی‌ها به فلسطین معطوف شد، یهودی‌های سراسر دنیا را با فریب و نیرنگ به آنجا کشید و با شستشوی ذهن و روح آنها، اسلحه به دست آنان داد تا ساکنان اصلی سرزمین فلسطین، اعم از مسیحی یا مسلمان را از بین ببرند و هولوکاستی را در سرزمینی فلسطینی بیافرینند که روی هولوکاست هیتلری را سفید کرد.

هفت مرحله در آخر الزمان

مسیحیان صهیونیست معتقدند که در آخرالزمان هفت مرحله یا هفت مشیت الهی به وقوع می‌پیوندد. این مراحل عبارت است از:

۱)بازگشت یهودیان به فلسطین.

۲)ایجاد دولت یهود.

۳)موعظه شدن بنی‌اسرائیل و دیگر مردم دنیا به وسیله انجیل.

۴)(حصول مرحله) وجد یا سرخوشی(Rapture)، یعنی به بهشت رفتن همه کسانی که به کلیسا ایمان آورده‌اند.

۵)دوره ۷ ساله حکومت دجال (آنتی‌کراست ـ ضد مسیح) و فلاکت یهودیان و سایر به اصطلاح مؤمنان.

۶)وقوع جنگ آرماگدون.

۷)شکست لشکریان دجال و تشکیل حکومت مسیح به پایتختی قدس(اورشلیم)؛ یهودیان در این دوره به مسیح ایمان می‌آورند.

اهداف مسیحیان صهیونیست

مسیحیان صهیونیست، بیشتر تحت تأثیر افکار صهیونیسم یهودی هستند و اهداف زیر را دنبال می‌کنند:

۱) تشویق و دلگرمی در گفت و گوهای یهودیان و مسیحیان.

۲) مقابله با افکار ضدیهودی.

۳) آموزش با نگرش به ریشه‌های یهودی دین مسیح: این برنامه در۲۰۰ مدرسه با ۱۰۰ هزار دانش‌آموز اجرا می‌شود.

۴) اقدامات بشر دوستانه در میان پناهندگان یهودی.

۵) مخالفت با مقامات یهودی میانه‌رو که به دنبال روش‌های مصالحه‌جویانه برای صلح در فلسطین هستند.

۶) سوء استفاده از مسیحیت برای توجیه اعمال ضد حقوق بشر.

۷) آخرالزمان‌شناسی از کتاب مقدس، در معرض تبدیل شدن به پیشگویی منجر به واقعیت، برای اجرای بند هفتم با تبلیغ تفکرات تدبیرگرایی(یا مشیت‌گرایی Dispensationalism).

در میان عموم تلاش می‌کنند تا این باور را به وجود آورند که مسائلی که رخ می‌دهد، همان است که در کتاب مقدس آمده و ما نباید با آنها مبارزه کنیم.

مهم‌ترین رویه پوپولیستی را در صهیونیسم یهودی-‌مسیحی، باید درمقوله آرماگدون مشاهده کرد. آرماگدون (Armageddon) مرحله ششم از مراحل هفت‌گانه آخرالزمان، جنگی همه گیر در جهان است که در آن همه زمین به سختی نابود خواهد شد. اصل این کلمه هارمجیدو(هارمگیدو) است. مکان وقوع این جنگ، صحرای مگیدو در شمال اسرائیل و کرانه غربی رود اردن است. در این مکان در گذشته شهری استراتژیک وجود داشته که در مسیر عبور از شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. جنگ‌های زیادی در تاریخ در این مکان رخ داده است. این جنگ میان نیروهای خیر(یهودیان) و نیروهای شر(مسلمانان از ایران و روسیه) رخ می‌دهد و به همه دنیا کشیده می‌شود. در صحیفه حزیقال نبی، درباره آرماگدون آمده است: «باران‌های سیل‌آسا و تگرگ‌های سخت آتش و گوگرد، تکان‌های سختی در زمین پدیدخواهد آورد؛ کوه‌ها سرنگون خواهند شد؛ صخره‌ها خواهند افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد شد.»(۶)

در صحیفه زکریای نبی آمده است: «گوشت ایشان، در حالی که بر پاهای خویش ایستاده‌اند، کاهیده خواهد شد و چشمان ایشان در جای خود گداخته خواهد شد و زبان‌هایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.»

بنیادگرایان این عبارات را بر استفاده از بمب‌های اتمی و نوترونی در این جنگ حمل می‌کنند. اعتقاد به این جنگ تأثیر زیادی بر سیاست‌های داخلی و خارجی داشته است. جیمز وات، وزیر کشور اسبق ایالات متحده، در کمیته مجلس نمایندگان اظهار داشت: «به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح، نمی‌توانم خیلی در بند نابودی منابع طبیعی خودمان باشم.»(۷)

ریگان رئیس جمهور اسبق امریکا نیز بسیار تحت تأثیر تعلیمات دینی‌ای بود که توسط مادرش «نل ریگان» دیده بود. وی می‌گوید: «این نبی خشمگین حزیقال است که بهتر از هر کسی، قتل عامی را که عصر ما را به ویرانی خواهد کشاند، پیشگویی کرده است… این علامت آن است که فرا رسیدن آرماگدون دور نیست.»(۸)

هزاره‌گرایی

هزاره‌گرایی از مسائل مهم در تاریخ و حوادث مربوط به آن بوده است. این تفکر بر این اساس استوار است که در ابتدای هر هزاره، اتفاق مهمی رخ خواهد داد. مسیحیان نیز به این تفکر معتقدند. آنها می‌گویند که جنگ آرماگدون در ابتدای هزاره سوم رخ خواهد داد؛ یعنی تا سال ۲۰۲۶.

رسانه‌ها و جریان صهیونیسم مسیحی

… ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ علی آقا بخشی و مینو افشاری، فرهنگ علوم سیاسی، نشر چاپار، تهران ۱۳۷۹.

۲ـ غلامرضا علی بابایی، فرهنگ سیاسی آرش، انتشارات تشیان، ۱۳۸۲.

۳ـ همان.

۴ـ همان.

۵ـ ناصر اسدی، استراتژیهایی برای نابودی عالم روزنامه جام جم، ۸دی ۸۲.

۶ـ منبع: سایت فرهنگی رهیوپان وصال

۷ـ همان.

۸ـ همان.

دکتر عطاءالله بیگدلی

چرا باید از سبک زندگی سخن گفت؟

نویسنده: عطاءالله بیگدلی

ما آن‌گونه که زندگی می‌کنیم، هستیم؟ سبک زندگی، روئی‌ترین و ظاهری‌ترین جلوه حیات ما است، ما هر روز برنامه‌ایی داریم، کارهائی می‌کنیم، در ساختمان‌هائی زندگی و کار خود را سامان می‌دهیم، لباسی می‌پوشیم و غذائی می‌خوریم، به گونه‌ایی سخن می‌گوئیم و عبادت می‌کنیم و…

تمامی این کارها، ملموس‌ترین و عینی‌ترین بخش«ما» را تشکیل می‌دهد. ظاهر ما، تمدن ما و این‌که چگونه می‌زیئیم، واقعاً چه اهمیتی دارد و چرا باید به آن اندیشید و از آن سخن گفت و به مثابه امری مهم در مورد آن دغدغه داشت؟ این ظواهر چه اهمیتی دارند؟

بسیاری معتقدند اسلام با صور مختلف تمدنی و انواع سبک‌های ظاهری حیات قابل جمع است، اسلام قابلیت تلقی به قبول بسیاری از آداب و رسوم و صور نوعیه حیات را دارا است و از این رو است که اسلام هم در جزیره‌العرب و هم در ایران و هم اکنون تا دوردست‌ترین نقاط آمریکا با سبک‌ها و فرهنگ‌های مختلف درآمیخته است و باقی مانده است. و البته رنگ و بوئی همان جائی گرفته است، اسلام ایرانی، اسلام آفریقائی و احیاناً اسلام آمریکائی. در صحت و وقوع تاریخی این سخن نباید شک کرد.

تجدد و آن‌چه با تسامح «مدرنیته» یا «غرب» می‌خوانیم؛ طاقتش کم و بیش، طاق‌تر است و معمولاً کم‌تر با صور مختلفه حیات جمع می‌شود، تجدد علاقه‌ایی بس وافر دارد که سبک‌های زندگی را هم‌سان و جهانی کند و البته در این کار در دهه‌های اخیر موفقیت بسیار شایان توجهی را کسب کرده است. شهرنشینی و روستانشینی مدرن همراه با وسائل و لباس‌ها و ساعات کاری ویژه، تقریباً در تمامی عالم رواج دارد و توجه به حضور بسیار پررنگ محصولات تکنیکال در اطراف ما و در دور دست‌ترین روستاهای کشوری مانند ایران, گواه این امر است. تجدد سبک‌های مختلف زندگی را آن‌چنان که شایسته است تاب نمی‌آورد, هم‌سان‌سازی و جهانی‌سازی آرزوئی نزدیک برای تجدد است. در صحت این سخن نیز نباید تردید نمود.

سبک‌های زندگی، خودشان از کجا آفتابی می‌شوند و در میان ملت‌ها و قوم‌ها رخ می‌دهند که حال باید از نسبت آن‌ها با اسلام یا تجدد پرسید؟ آیا اسلام چیزی است و تجدد چیزی و سبک زندگی چیز دیگری؟ و حال باید از نسبت این سه پرسید؟ آیا سبک زندگی امری فرهنگی است و البته می‌دانیم که فرهنگ اصولاً امری التقاطی و ناناب است. فرهنگ ملغمه‌ایی از دین و آداب و رسوم و اساطیر و باورهای عجیب و عادات خوب و بد است و به این معنا ممکن است دین بر آن غلبه داشته باشد ولی عین دین نیست؛ کما این‌که عین تجدد نیست (کافی است دقت کنید که فرهنگ ایرانی مخلوطی از آموزه‌های اسلام شیعی، سنی، غربی، عربی، مغولی، روسی و البته ایران باستان است). بله سبک زندگی امری فرهنگی است.

واقعیت آن است که اسلام با صور مختلف حیات قابل جمع نیست. اسلام به مثابه یک عقیده، مخصوصاً از آن روی که دارای فقهی فربه است و فقه رابطه‌ایی سترگ با گونه‌ی زندگی دارد. هرچه اسلام ناب‌تر و خالص‌تر باشد، صورت و شیوه‌ایی خاص‌تر و ویژه‌تر از حیات را اقتضاء دارد و سبک‌های زندگی را به سوی «سبک زندگی» سوق می‌دهد. اگر جامعه‌ای از اولیاء و پیامبران تشکیل گردد، «فرهنگ» از بین خواهد رفت و دین؛ تمام دین؛ ظاهر خواهد شد و در آن روزگار دین با هیچ سبک زندگی، جز آن‌چه خود سامان می‌دهد قابل جمع نخواهد بود. آن‌گاه تنها دین خواهد بود و بس.

سبک زندگی ازآن روی مهم است که جلوه است. تمدن از آن لحاظ قابل مطالعه و مداقه است که ظهور تفکر و عقیده است و اهمیتی به سزا امّا تبعی و غیرذاتی دارد. ما ایرانیان از آن رو که تفکری پریشان و التقاطی داریم، سبک زندگی ناهنجار و پریشانی داریم و به همین دلیل تفکرمان پریشان‌تر می‌شود، ما اکنون در میانه ایستاده‌ایم و جرأت خداحافظی با دین یا بریدن از تجدد را نداریم و به همین دلیل سبک زندگی ما نیز مخلوط و ملغمه‌ایی از این گرایش‌های عجیب است. سبک زندگی ما ایرانیان مخصوصاً از آن رو بسیار قابل توجه است که ظهور امری مبهم است.