عدالت، زمانی‌ اجرا می‌شود که‌ دانه‌ درشتها را بگیرند!

تلگراف‌ شیخ‌ به‌ عضدالسلطان‌ و امیرافخم‌ علیه‌ تصرفات‌ غاصبانه‌ ظفرالسلطان، توصیه‌ او درخصوص‌ شکایت‌ میرزا عبدالغنی‌ خان‌ از بانوی‌ عظما۱۰ به‌ شاه، سفارش‌ وی‌ به‌ رییس‌ دیوانخانه‌ درباره‌ احضار ناصر السلطان‌ به‌ دادگاه‌ جهت‌ رسیدگی‌ به‌ شکایت‌ بانو خرم‌ الدوله‌ از او، تاکیدش‌ در رفع‌ ظلم‌ محتشم‌ نظام‌ به‌ طایفه‌ عبدالملکی‌ و نیز سفارش‌ او به‌ رفع‌ ظلم‌ از صدرالفقها، نمونه‌های‌ دیگری‌ از دادخواهی‌ شیخ‌ به‌ نفع‌ مظلومان‌ است‌ که‌ خوشبختانه‌ اسناد آن‌ موجود می‌باشد.۱۱

بررسی‌ کارنامه‌ قضایی‌ شیخ، روشن‌ می‌کند که‌ وی‌ درخصوص‌ تجاوز به‌ حقوق‌ مردم‌ به‌ شدت‌ حساس‌ بود — و در حد توان‌ — واکنشی‌ تند و کوبنده‌ از خود نشان‌ می‌داد. ملک‌ المورخین‌ — از نویسندگان‌ عهد مظفری— در یادداشتهای‌ خود می‌نویسد: «آقا شیخ‌ فضل‌ الله، اعتمادالشریعه‌ وکیل‌ مازندرانی‌ را که‌ بسی‌ خانه‌ها را به‌ غصبیت‌ برده؛ چوب‌ می‌زند.»۱۲

نادعلی، مُهرها را بشکن!

یکی‌ از مهمترین‌ دلایل‌ صداقت‌ شیخ‌ و اهتمامش‌ به‌ حفظ‌ حقوق‌ مردم‌ نمایشی‌ است‌ که‌ با شکستن‌ مُهر خویش‌ در وانفسای‌ پای‌ دار، به‌ اجرا گذاشت. یکی‌ از شاهدان‌ عینی‌ می‌گوید: «در لحظاتی‌ که‌ تفنگچیان‌ مسلح، شیخ‌ را به‌ پای‌ دار می‌بردند و انبوه‌ مخالفین، کف‌ می‌زدند و می‌رقصیدند، ناگهان‌ شیخ‌ نوکرش‌ را صدا زد و از او خواست‌ که‌ مُهرهای‌ وی‌ را، همان‌جا در برابر جمعیت، شکسته‌ و خُرد کند تا مبادا آن‌ مُهرها، که‌ نزد مردم، اعتباری‌ کلان‌ داشت؛ پس‌ از مرگ‌ وی‌ به‌ دست‌ عناصر شیاد و سوء استفاده‌ چی‌ بیفتد و با آن، علیه‌ دیگران‌ سندسازی‌ کنند.»۱۳ البته‌ شکستن‌ مُهر، چیز تازه‌ ای‌ نبود، از دیر زمان‌ عالمان، در پایان‌ عمر، مُهر و خاتم‌ خویش‌ را می‌شکستند و جمعی‌ را نیز گواه‌ براین‌ کار می‌گرفتند تا از سوء استفاده‌ های‌ بعدی‌ جلوگیری‌ شود؛ شیخ‌ نیز چنین‌ کرد. اما نکته‌ اینجا است‌ که‌ این‌ عمل، در هنگامه‌ ای‌ از شیخ‌ سرزده‌ که‌ خوف‌ و مهابت‌ سنگین‌ آن، مجال‌ اندیشیدن‌ به‌ هیچ‌ چیزی‌ را نمی‌داده‌ است‌ و در چنین‌ حول‌ و ولایی، «حفظ‌ حقوق‌ مردم‌ از دستبرد شیادان»، بایستی‌ بزرگترین‌ دغدغه‌ و دل‌ مشغولی‌ شیخ‌ در طول‌ حیاتش‌ باشد که‌ حتی‌ غوطه‌ خوردن‌ در چنان‌ گرداب‌ مهیبی، نتوانسته‌ ذهن‌ وی‌ را از توجه‌ به‌ آن‌ بازدارد.

  1. فروش‌ قبرستان‌ به‌ بانک‌ استقراضی، ربطی‌ به‌ شیخ‌ نداشت!

در منطقه‌ بازار تهران، سمت‌ غرب‌ امامزاده‌ سید ولی، زمینی‌ گود و مخروبه۱۴ قرار داشت‌ که‌ به‌ صورت‌ قطعه‌ ای‌ متروک‌ و بی‌صاحب‌ در آمده‌ بود که‌ طو‌افها و ذغال‌ فروشها از آن‌ به‌ عنوان‌ انبار استفاده‌ می‌کردند۱۵ و گفته‌ می‌شد که‌ در زمان‌های‌ دور، مدرسه‌ و قبرستان‌ بوده‌ و موقوفاتی‌ داشته‌ است. به‌ گفته‌ یک‌ شاهد عینی‌ که‌ بارها از آنجا عبور کرده؛ زمین‌ مزبور به‌ مرور زمان‌ «بر اثر عدم‌ توجه‌ اولیای‌ امور به‌ وضع‌ کثیفی‌ افتاده‌ بود، به‌ این‌ معنی‌ که‌ تمام‌ فضولات‌ بازار و خانه‌ های‌ اطراف‌ از هر نوع، سگ‌ مرده‌ و امثال‌ آن… کثافات‌ را در زمین‌ قبرستان‌ می‌ریختند… .»۱۶ به‌ گونه‌ ای‌ که‌ «آن‌ محل‌ جز مرکز کثافت‌ و زباله‌ دانی‌ که‌ موجب‌ امراض‌ گوناگون‌ برای‌ ساکنین‌ اطراف… می‌شد… چیز دیگری‌ نبود.»۱۷ خرابی‌ زمین‌ سبب‌ شده‌ بود که‌ در این‌ اواخر، به‌ قطعه‌های‌ گوناگون‌ تقسیم‌ شده‌ و بین‌ مردم‌ خرید و فروش‌ گردد و علما هم‌ با عنوان‌ «تبدیل‌ به‌ احسن»، برای‌ آن‌ زمین، قباله‌ ملکیت‌ صادر کنند.۱۸ در سال‌ ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ ق، رییس‌ بانک‌ استقراضی‌ روسیه‌ در ایران‌ به‌وسیله‌ مستشارالتجار— وکیل‌ خود— باقی‌ مانده‌ زمین‌ مزبور را همراه‌ بعضی‌ از خانه‌ های‌ فروخته‌ شده‌ به‌ مردم، خریداری‌ کرد تا آن‌ را به‌ یکی‌ از شعب‌ بانک‌ در بازار تهران‌ تبدیل‌ نماید.

در آن‌ تاریخ، بانک‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ و انگلیس‌ که‌ اداره‌ آن‌ در اختیار انگلیسی‌ها بود، حق‌ انحصاری‌ چاپ‌ و نشر اسکناس‌ را در ایران‌ برعهده‌ داشت‌ و بانک‌ استقراضی‌ روسیه، رقیب‌ جدی‌ آن‌ شمرده‌ می‌شد.۱۹ طبیعی‌ است‌ که‌ احداث‌ شعبه‌ ای‌ از بانک‌ استقراضی‌ در منطقه‌ بازار تهران، به‌ سود انگلیسی‌ها نباشد و آنها مانع‌ تاسیس‌ شعبه‌ بانک‌ در این‌ منطقه‌ مهم‌ شوند. بدین‌ منظور هم‌ شکایت‌نامه‌ ای‌ به‌ نام‌ میرزا فصیح‌ الدین‌ — مستخدم‌ سفارت‌ انگلیس‌ و تبعه‌ آن‌ کشور — خطاب‌ به‌ کنسول‌ انگلیس‌ تنظیم‌ شد و توسط‌ کاردار سفارت‌ انگلیس‌ به‌ وزارت‌ خارجه‌ ایران‌ تحویل‌ گردید؛ در نامه‌ ادعا شده‌ بود که‌ ساختمان‌ بانک‌ در خرابه‌ مزبور، موجب‌ بسته‌ شدن‌ راه‌ آب‌ خانه‌ میرزا فصیح‌ و همسایگان‌ وی‌ گردیده‌ است‌ و «اهل‌ محل‌ می‌خواهند که‌ به‌ وزارت‌ جلیله‌ امور خارجه‌ به‌ همراهی‌ حضرات‌ علما، اظهار تظلم‌ نمایند» و بانک‌ باید بابت‌ غرامت‌ آبی‌ که‌ میرزا فصیح‌ می‌خرد؛ روزانه‌ دو قران‌ به‌ وی‌ بپردازد.۲۰

روسها پس‌ از خرید زمین، دست‌ به‌ کار شده‌ و شروع‌ به‌ ساخت‌ بنا کردند. اما این‌ کار برای‌ آنها، خالی‌ از دردسر نبود و برخی‌ افراد براساس‌ اغراض‌ سیاسی۲۱، با نمایشها و تمهیداتی‌ خاص، مردم‌ را شورانده‌ و در ۲۷ رمضان‌ ۱۳۲۳ ق‌ عمارت‌ بانک‌ را تخریب‌ کردند، که‌ داستان‌ آن‌ در تاریخ‌ مشروطه‌ آمده‌ است.۲۲

نکته‌ قابل‌ تامل‌ آن‌ است‌ که‌ برخی‌ از مورخان، این‌ ماجرا را با آب‌ و تاب‌ نقل‌ کرده‌ و پای‌ شیخ‌ فضل‌ الله‌ نوری‌ را به‌ عنوان‌ عامل‌ و مسبب‌ فروش‌ این‌ زمین‌ به‌ وکیل‌ بانک‌ استقراضی‌ به‌ میان‌ کشیده‌اند و پس‌ از آن‌ هم، به‌ تدریج‌ این‌ اتهام‌ به‌ عنوان‌ یک‌ واقعیت‌ مسلم‌ در تاریخ‌ جا باز کرده‌ و مورخین‌ بعدی‌ بی‌ آنکه‌ در اصل‌ مساله‌ تحقیقی‌ به‌ عمل‌ آورند؛ آن‌ را از روی‌ دست‌ هم‌ رونویسی‌ کرده‌ و شاید خود نیز چیزی‌ بر آن‌ افزوده‌اند!

تا کنون هیچ دیدگاهی ثبت نشده است.

یک دیدگاه بگذارید

آدرس الکترونیکی شمامنتشر نخواهد شد. زمینه ها برای علامتگذاری لازم هستند.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>