حجت الاسلام متولی امامی در جلسه فقه تمدن مدرسه میرزا حسین اصفهان با اشاره به دستاوردهای انقلاب اسلامی گفت:
اگر دقت کنیم، دستاوردهای انقلاب اسلامی در مقایسه‏ ‏با جریان‏ ها‏ی مدرن کیفی است و با توجه به اینکه تبدیل کیفیت به کمیت سخت است، توضیحش برای مردم سخت است که ما چه کرده ایم در انقلاب اسلامی. این یک بخشی از دلیل ناتوانی ما از توضیح کارآمدی انقلاب اسلامی است، یک بخشی هم به دلیل این است که واقعاً در طول شعار‏ها‏ ما جلو نرفته ایم توی ساخت اجتماع ما پیشرفتی نداشته ایم و حتی هدف گذاری ای که کرده ایم آن مطلوبی نبود که حضرت امام گفت. این را که دارم عرض می‏کنم بین خودمان می‏گویم بیرون نمی‏توانیم این حرف‏ها‏ رو بگوییم. لکن روی این مساله باید تامل بشود که چرا ما نمی‏توانیم جامعه‏ی ‏خودمان رو توجیه کنیم که آقا ما کارآمد بوده ایم. شما این کتاب قرارگاه‏ها‏ی فرهنگی را دوستان احتمالاً دیده باشند. یک شرح مزجیّ از صحبت‏ها‏ی رهبری است. ببینید اینجا آدم اصلاً تعجب می‏کند ببینید ایشون می‏گویند که من کسی را ندارم و تنها کسانی که دارند کار فرهنگی می‏کنند شما‏ها‏ هستید سیصد و سیزده نفر من شما هستید. “ورود حاج آقا هاشمی” سخنران نیم خیز می‏شود : آقا سلام عرض می‏کنم عذرخواهی می‏کنم ببخشید…

می‏گوید سیصد و سیزده نفر من شما هستید بعد ایشان با همین تعبیر می‏گویند آقا کار سیاسی بس است اشباع شده ایم ما از کار سیاسی باید کار فرهنگی کرد، رجوع کنید به کار فرهنگی که دیگر بروید در آن ببینید. یکی از حضار: اسم کتاب چه بود؟ قرارگاه‏ها‏ی فرهنگی کتابی است که زیاد هم پخش شده است احتمالاً دوستان دیده باشند.

حالا در این مرحله ای که من یک انقلاب سیاسی کرده ام در صفویه من وارد دربار شده ام در مشروطه شاه رو زدم در انقلاب اسلامی جای شاه نشسته ام. در این سیر تکاملی که من از یک ؟؟مصونیت سیاسی در خلافت عباسی تا حاکمیت سیاسی رسیده ام و این امر مورد تعجب عالمان ما بوده. ببینید شما در آخر صفویه سید نعمت اله جزایری می‏گوید از آنجایی که هیچ وقت به ذهن ما خطور نمی‏کنه که یک روز روحانیت حاکم شود، دولت صفویه بهترین مدل سیاسی در عصر غیبت است. ببینید شما در اندیشه‏ها‏ی سید نعمت اله جزایری که کار شده است روی آن، دفتر پژوهشگاه علوم انسانی روی آن کار کرده است آنجا ببینید. یعنی خود اینها باورشان نمی‏شده است که وارد این عرصه‏ها‏ بشویم. خب حالا ما وارد موضوع سیاست شده ایم ، توی این حوزه‏ی ‏سیاست، فقهی که ۱۳۰۰ سال ۱۰۰۰ سال نشسته در احکام فقه رساله ای تلاش کرده، یک دفعه بهش گفته اند، حقوق دریاها بنویس، حقوق آب‏ها‏ بنویس، نظام بین الملل درست کن، تجارت درست کن، روابط فقه اقتصادی، روابط بانکی …اصلاً …. لذا ما یک بحثی داشتیم یک جایی که اصلاً حوزه دچار حیرت شده… دقت می‏کنید حیرت، حیرتی که بعد از عصر غیبت تا زمان شیخ طوسی بود و بعد با فقه شیخ طوسی با آن معنا خارج شد، این حیرت را الآن ما داریم تا رسیدن به آن فقه حکومتی، تعبیری که حالا ما یک کتابی داریم، کتاب ما دارد می‏آید بیرون در بحث فقه حکومتی است که در تمدن اسلامی جایگاه فقه حکومتی چیست؟ تعبیر رهبری این است که فقه حکومتی نرم افزار تمدن اسلامی است. من این را از خود آقا مجتبای خامنه ای تأیید گرفتم که چاپ کنم گفتم آقا این تعریف آقاست از فقه حکومتی به نظر من بپرس و به من خبر بده. ایشان بعد از یک مدتی گفتند بله ایشان نظرشان همین است یعنی از آقا پرسیده بودند . ایشان می‏گویند ما در تمام ابواب فقه باید رویکرد حکومتی داشته باشیم. دقت می‏کنید؟ می‏گویند حتی ماءالحمام؟؟؟ را بخواهیم استنباط کنیم . خب اگر قراره … حالا وارد فقه حکومتی نشوم … اگر قراره ما حتی در احکام فردی رویکرد حکومتی داشته باشیم یعنی توجه کنیم که این حکم بایسته‏ها‏یش در حکومت چیه. مثال می‏زنم وقتی شما می‏گویید که مکلّف ۹ سال است دختر و ۱۴ سال پسر وقتی این را دارید در فقه رساله ای تان بیان می‏کنید همین را اگر ببرید در حکومت مطرح کنید امکانش هست؟ یعنی آیا شما مجاز هستید با همین معیار، خاله شادونه درست کنید بگویید که آقا بچه‏ها‏ی زیر ۱۵ سال زیر ۱۴ سال و زیر ۹ سال خلاصه چی اند مکلف نیستند پس می‏توانیم آهنگ و موسیقی را بگذارید بگویید نسلی از بچه‏ها‏ی جامعه را با موسیقی بزرگ کنید که اساسا …. می‏دانید می‏خواهم بگویم که خیلی از این مولفه‏ها‏ در مقیاس حاکمیت اصلاً به هم می‏ریزد. این که رهبری می‏گوید آقا فقه قامت حکومت دارد، با رویکرد حکومتی از اول بخوانید … واقعاً روشنفکرها خواند ه اند دوستان شما الآن حق الناس آقای کدیور را ببنید، محسن کدیور یک کتاب دارد به نام حق الناس می‏گوید من تمام ابواب فقه را – حالا ادعایش است- و تمام روایات را با رویکرد حقوق بشری غرب خوانده ام و بعد خروجیش شده این کتاب‏ها‏، این کتاب‏ها‏یی که اخیراً نوشته اند … وا واقعاً بی حالیم. حالا عرض من این است که اگر قراره ما توی این مدل حرکت کنیم، و فقه را به این معنا متحول کنیم، حالا در قم یک چند تا درس خارج در موضوع فقه حکومتی راه افتاده است. اینکه به کجا برسد … به نظر می‏رسه قبل از این مساله باید بستری که داریم در آن حرکت می‏کنیم شناخته بشود و آن بستر تمدن است.

تمدن چیست؟ من از مفهوم تمدن شروع کنم. (پرسش سخنران از زمان جلسه) ببینید دوستان تمدن‏ها‏ مادی اند، تمدن‏ها‏ سخت افزاری اند. وقتی فرهنگ صورت عینی پیدا می‏کند و به خارج ریخته می‏شود، می‏شود تمدن. همین ابزاری که من دارم الآن از آن استفاده می‏کنم، موبایل و لپتاب و معماری اینجا و … صورت‏ها‏ی تمدنی اند و تمدن‏ها‏ نه تنها سخت افزاری هستند بلکه تاریخی اند یعنی در گذر یک قوم از یک تاریخ، به تدریج زاده می‏شوند، لذا تمدن‏ها‏ کنسروی تولید نمی‏شوند، سزارینی تولید نمی‏شوند، تمدن‏ها‏ طبیعی می‏آیند. یعنی یک فرهنگ وقتی به غلیان برسد خروجیش می‏شود یک سری امور عینی. مثل صفویه. شما شکوهی که در عصر صفویه دویست و چند سال دارید، دستوری نیست عالمان فرهنگ جامعه را ارتقاء داده اند، این فرهنگ سر ریز کرده در خارج صورت‏ها‏ی متنوعی از کتب علمی و مباحثات علمی حوزه‏ها‏ی علمیه تا معماری و شهرسازی شان. آنقدر این شکوه زیاد است که رهبری چه می‏گویند؟ می‏گویند آبروی امروز حوزه‏ها‏ی علمیه وابسته به عصر صفویه است. یعنی صفویه خبری است. خب این تمدن‏ها‏ چه جوری زاده می‏شوند؟ سر ریز فرهنگ در عینیت در دل تاریخ هستند. اما نکته ای که تمدن‏ها‏ دارند و به نظر می‏رسد در فقه ما توجه نمی‏شود و حتی کلاً در کشور ما توجه نمی‏شود در سیاست گذاری‏ها‏ی فرهنگی این است که تمدن‏ها‏ تحمیل گر هستند. خودشان را تحمیل می‏کنند به شما. ببینید دوستان. شما الآن خارج از نظام آموزشی حوزه حرکت کنید حوزه به شما می‏گوید بی سواد، خارج از نظام آموزشی دانشگاه حرکت کنید، دانشگاه هم به شما می‏کوید بی سواد. این تحمیل گری تمدن است، تمدن‏ها‏ غالب‏ها‏یی را به انسان‏ها‏ تحمیل می‏کنند شما نمی‏توانید بچه تان را کلاس اول نفرستید، نمی‏توانید راهنمایی نفرستید، نمی‏توانید شب ساعت ۸ بخوابید، یعنی صورت تمدنی وقتی آمد، حدود رفتاری من را می‏بندد. ما برای چه نمی‏توانیم مدل مرحوم نخودکی اصفهانی عبادت کنیم؟ بخشیش اصلاً خیلی اش تقصیر من نیست عالم من عوض شده. ببینید شما نمی‏توانید از جای دیگری بیرون بروید غیر از همین در (اشاره به درب خروجی سالن) چون ساختار اینجا به گونه ای چیده شده است که شما همگی مجبورید از اینجا بیرون بروید. و جالب است تمدن‏ها‏ وقتی خودشان را تحمیل می‏کنند انسان‏ها‏ احساس اجبار نمی‏کنند، قبول می‏کنند. شما قواعد فرهنگی مثلاً رسوم ازدواج را نگاه کنید مثلاً می‏گویند فلان چیز رسم است، شما مجبورید در داخل رسم‏ها‏ حرکت کنید. خیلی سخت است بتوانید با این‏ها‏ مبارزه کنید. حالا تازه این‏ها‏ فرهنگ است وقتی سرریز بشود در عینیت، ساختار بشود، نظام سازی بشود، از داخل آن نظام دیگر نمی‏توانید خارج شوید. وقتی برای شما تنظیم شد که اینگونه زندگی کنید … حیات دین الآن در تمدن مدرن تحت فشار است. ببینید مثال می‏زنم شما در حرم امام رضا(ع) مرحوم نخودکی اصفهانی می‏رود، می‏گوید آقا من می‏خواهم عبادت کنم. شب می‏خواسته است بماند. شب در حرم را می‏بسته اند. خادم حرم می‏گوید باشد شما عالم هستید من در را می‏بندم قفل می‏کنم صبح در را باز می‏کنم شما در حرم بمانید. خب داستانش را شنیدید خادم می‏گوید وقتی من رفتم آقا در رکوع بود روی پشت بام کنار گنبد حضرت رضا(ع) برف می‏آمد. می‏گوید وقتی صبح برگشتم، قبل از اذان صبح در را باز کردم دیدم آقا هنوز در رکوع است نیم متر برف روی کمرش نشسته است. اصلاً اینجوری شما می‏توانید در عالم امروز عبادت کنید؟ نمی‏توانید عبادت کنید. ببینید یک بار ما می‏آییم اخلاق را اینجوری بیان می‏کنیم که باید این کار بشود. من می‏خواهم صورت اجتماعی مسأله… من نمی‏توانم اینطوری عبادت کنم چون تمدن خاصی بر من حاکم است. خب اگر تمدن‏ها‏ تحمیل گر هستند، انقلاب اسلامی یک خیزی است علیه وضعیت تمدنی مدرن. گام اول هم اتفاقی که افتاد این بود که ما صرفاً در حوزه‏ی ‏سیاست آمدیم. چگونه آمدیم؟ یک تئوری ای که ۷۰۰ سال کار نرم افزاری رویش شده است، ولایت فقیه، تازه این تئوری که پشتوانه اش ۷۰۰ سال کار تئوریکه تبدیل می‏شود به چی به یک نهاد حقوقی. دقت می‏کنید، یعنی فکر نکنید نظام سازی یا نهادسازی کنسروی است. آقا پول بدهیم آقا یک عده بروید تولید علم بکنید. بروید یک گوشه بنشینید علم تولید کنید واقعاً در همین نهاد رهبری که الآن ما صورت عینی اش را می‏بینیم یک پشتوانه‏ی ‏تئوریک دارد. محقق کرکی در عصر صفویه دویست سال بچه‏ها‏یش مجتهد هستند همه شان هم از ولایت فقیه گفته اند، عجیب است‏ها‏… آخر صفویه شاردن می‏گوید شاه کسی است قدرت دست کس دیگر است. شاه سلطان حسین حاکم است، قدرت دست مجلسی است. خود شاه می‏داند غاصب حکومت است یعنی تئوری ولایت فقیه را جوری اینها جا انداخته اند در عصر صفوی که …

می‏خواهم بگویم ببینید یک نهادی که در جامعه تاسیس می‏شود دستوری تاسیس نمی‏شود اول نرم افزارش متورم می‏شود، فرهنگ را اشباع می‏کند، سرریز می‏کند در عینیت و می‏شود یک نهاد ولایت فقیه. در این کانتکسی که الآن من چیدم، پرسش این است که آقا ما چرا …

من یک پرانتز دیگه هم باز کنم اینکه ببینید دوستان اتفاقاً عالمان عصر صفویه وقتی این اتفاق را رقم می‏زنند که … ما یک همایشی برگزار کردیم در همین دانشگاه صنعتی اصفهان ۲ سال پیش، تمدن زایی شیعه در عصر صفویه دوستان رجوع کنند متون را… فوق العاده کار شده است آنجا، یک الگویی است برای ما. هم در فقه، هم در عرفان، هم در فلسفه، هم در شهر سازی، معماری … نمی‏گویم مثل آن موقع بسازیم. الگویی است که در یک زمانه ای عالمان ما چگونه خودشان را بسط دادند.

ببینید هوشمندانه هم بسط دادند. از یک سمت دارند وقف را ترویج می‏کنند. سید نعمت الله جزایری می‏گوید من وقتی وارد اصفهان شدم، عرب زبان است دیگر، خب این‏ها‏ به دعوت چه کسی آمدند؟ به دعوت شاه اسماعیل آمدند اصفهان. جالب است شاه اسماعیل انقدر عقل دارد که می‏داند با تصوف نمی‏تواند حکومت کند، باید با فقه حکومت کند. از عالمان حله و جبل عامل دعوت می‏کند داخل ایران می‏گوید آقا بیایید ایران ما می‏خواهیم حکومت کنیم. می‏گوید وقتی وارد اصفهان شدم فقط بلد بودم مسجد کجاست؟ فارسی همین را بلد بودم. عرب زبان است.

مسجد شهر را پیدا می‏کند. همین آقا می‏گوید کسی به من محل نمی‏گذاشت. این‏ها‏ پایگاه اجتماعی نداشتند اصلاً. دو تا کار هوشمندانه می‏کنند در عصر صفویه. یک تئوری ولایت فقیه را متورم می‏کنند که عرض کردم و دوم اینکه وقف را ترویج می‏کنند. به میزانی که خود شاه عباس، شاه طهماسب ۵۳ سال حکومت کرده چند بار اموالش را همه را وقف حوزه‏ها‏ی علمیه کرده.

این‏ها‏ از سویی طرح ولایت فقیه را مطرح می‏کنند از سویی جیب‏ها‏یشان پر از پول می‏شود. در قاجار این‏ها‏ بیخود قیام نمی‏کنند دوستان. توی قاجار چرا علماء اینقدر قیام می‏کنند؟ چون پول دارند پایگاه اجتماعی هم که دارند طرح ولایت فقیه را هم که دارند. یعنی همین حاج آقا نورالله اصفهانی چهار ماه در قم در سالاریه‏ی ‏قم اردو می‏زند، ۷۰ مجتهد در اعتراض به رضا خان قیام می‏کنند می‏آیند قم. پول اینها را چه کسی می‏دهد پول غذای این‏ها‏ را چه کسی می‏دهد؟ همین وقف است دیگر. انقدر طرح را قوی مطرح کردند که مرحوم کاشف الغطاء وقتی روس‏ها‏ به ایران حمله می‏کنند در عصر فتحعلی شاه، ببینید تعبیر کاشف الغطاء چیست؟ می‏گوید «من به عنوان نایب ولی عصر(عج) به بنده‏ی ‏خودم فتحعلی شاه قاجار دستور می‏دهم قوایی علیه قشون روس فراهم کند» ببینید تعبیر را و خود شاه هم می‏گوید سمعاً و طاعتاً و قبول می‏کند. ببینید الآن ما یک شکوه تمدنی در عصر صفویه داشتیم. با این بحثی که عرض کردم. در قاجار هم خب قیام‏ها‏یی صورت گرفت، عرض کردم، در نیمه‏ی ‏قاچار تقریباً در حکومت ناصرالدین شاه، یک تمدنی با تمام مظاهرش وارد جهان اسلام شده است و ما با بیرونی ترین لایه‏ها‏یش هم مواجه شده ایم یعنی اول ابزار را دیدیم تکنولوژی را دیدم وارد شده و جهان اسلام را گرفته است. تمدنی که الآن حتی حوزه‏ها‏ی علمیه هم مبتلا به آن هستند. همه‏ی ‏ما مبتلا به یک تمدنی شده ایم، این تمدن در نظام آموزشی جدید ما مشخص است، در رفتارهای ما مشخص است، در ازدواجمان در طراحی خانه‏ها‏یمان مشخص است در شیوه‏ی ‏غذا خوردن و گفتن و پوشش و اینها مشخص است و جای گفت و گو ندارد، اما چرا ما نمی‏توانیم پیشرفت کنیم دوستان؟ ببینید بالاخره ما ۱۵۰ سال است که ادعای توسعه می‏کنیم، ادعای پیشرفت می‏کنیم. اینکه ما پیشرفت‏ها‏یی داشتیم یک بحث است، یک بحث هم این است که ما هنوز به یک ثبات تمدنی نرسیده ایم، چرا؟

این قابل تامل است دیگر! قابل تامل است که صد و چند سال از بعد از مشروطه داخل ایران مجلس شوراء زده اند. داخل ایران نظام آموزشی ما عوض شد، حوزه‏ها‏ی علمیه که اول اسطبل شد بعد با تلاش علماء دوباره باز شد. گفتند اینها اصلاً کثیف اند اینها علوم در واقع واپسگرایی تدریس می‏کنند، مدارس جدید را تاسیس کردند، بهداشت آمد، وضعیت صورت عالم… خزینه‏ها‏ جمع شد اصلاً صورت شهر عوض شد حالا آن جای بحث دارد. و جریان عالمان در مقابل جریان روشنفکری یک تقابلی ۱۵۰ سال است که دارد. این تقابل هم به دلیل اینکه عالمان یک طرحی را برای توسعه داشتند، روشنفکران یک طرحی داشتند. تاورنیه می‏گوید در عصر صفویه اصفهانی‏ها‏ از دستگاه چاپ استفاده نمی‏کردند…. خط خوانا… خط خوانا ….

حالا پرسش جلسه‏ی ‏ما این است که چرا ما پیشرفت نکردیم و صفویه کرد؟ چرا موقعی که حکومت در دست عالمان نبود ما این شکوه تمدنی را داشتیم و امروز که حکومت دست ماست خداییش ما در حیرت هستیم. در حیرت هستیم که چگونه جامعه را توسعه بدهیم؟

چرا اصفهانی‏ها‏ از دستگاه چاپ استفاده نمی‏کردند؟ پرسش‏ها‏ را من عرض کنم. چرا از ساعت استفاده نمی‏کردند؟ جالب است تاورنیه می‏گوید ساعت اصفهانی‏ها‏ را مسیحی‏ها‏ تنظیم می‏کردند، اصلاً آن‏ها‏ ساعت می‏خواستند چکار؟ می‏گفتند خورشید هست می‏خواهم نماز بخوانم با همین طلوع و غروب و ظهر و عصر می‏خوانم. ساعت می‏خواهم چکار. چون عالمشان متفاوت بوده است. جالب است شاردن می‏گوید تمام اصفهانی‏ها‏ زن و مرد پیر و جوان استنساخ می‏کردند. می‏نشستند می‏نوشتند. می‏گفتیم بابا این دستگاه تند تند چاپ می‏کند‏ها‏ می‏گفتند نه، خط خوانا! خط خوش!

و جالب است هیچ کدام از مستشرقین نگفتند که صفویه‏ها‏، مردم عصر صفویه عقب افتاده بودند، واپسگرا بودند تعبیر راجرز فیموره این است که اصفهانی‏ها‏ رنسانس شیعی راه انداختند، رنسانس شیعی راه انداختند. تعبیر به رنسانس زیاد شده است، اصلاً تعبیر به تمدن زیاد شده است. حالا شریعتی اینجا بی انصافی می‏کند در این قضیه. یعنی تشیع علوی و صفوی را مطرح می‏کند و ذهن جامعه‏ی ‏ما را هم او به هم ریخته است. یعنی الآن نگاه به عصر صفویه نگاه منفی ای است. چرا آن موقع ما پیشرفت کردیم الآن نمی‏کنیم؟ چرا ما آن موقع از مظاهر تمدن غرب استفاده نمی‏کنیم؟ توی جنگ چالدران ما توپ را استفاده نمی‏کنیم. البته کشته زیاد دادیم شکست خوردیم ولی چرا اصلاً ما میلی نداشتیم. دوبو بیوس سفیر فرانسه است در ایران به ملادازای یهودی سفارش می‏دهد آقا گفتار در روش دکارت را ترجمه کنید، سه بار، چهار بار ترجمه می‏شود در ایرن خوانده نمی‏شود. اصلاً ایرانی‏ها‏ نمی‏خوانند. چرا نمی‏خوانند؟ چرا ما در بعد از انقلاب اسلامی بین خودمون دارم عرض می‏کنم نسبت به صد سال پیش ابعاد معنوی کم سو است. توان عبادت ضعیف شده است. حتی اثر گذاری عالمان اثر صفویه با اینکه شاه بالای سرشان است، اصلاً نظام جزایی صفویه دست شاه است، فقط اینها نظام حقوقی دستشان بوده است. همین قوانین ملک و املاک و ازدواج و اینها. با این حال این همه اثرگذاری سیاسی فرهنگی دارند. این پرسش‏ها‏ را دقت کنید دوستان. تا ما به این پرسش‏ها‏ جواب ندهیم نه طرحی برای توسعه خواهیم داشت، نه واقعاً می‏توانیم فقه را در قامت حکومت بنویسیم. با شعار و فریاد هم که نمی‏شود کار کرد. یعنی خداییش باید نشست اول طرح ریخت بستر حرکت را فراهم کرد. به چه دلیل؟ عرض کردم تمدن‏ها‏ تحمیل گر هستند و در یک سیستم روابط بر اجزاء مسلط می‏شوند. دقت کنید دوستان اگر روابط را شما دقت نکنید، اجزاء ارائه کنید اجزاء در روابط استحاله می‏شوند. در یک سیستم نظمی که بر اجزاء و مولفه‏ها‏ حاکم است، تقدیر اجزاء را مشخص می‏کند. این نظم مهم است. شما اگر نظام سرمایه داری را نشناسید، هی کد بدهید با اجزاء بانکداری مواجه بشوید کار را جلو نبرده اید، چون با روابط سرمایه درای نتوانسته اید تفقه کنید، طرح اندازی کنید. الآن ببینید نظام رومی ژرمنی بر نظام حقوقی و قضایی ما حاکم است، این نظام رومی ژرمنی اصلاً مال ما نیست، حالا شما هی حکم فقهی می‏دهید می‏رود دارد در داخل یک روابط خاصی دارد رقم می‏خورد. شما تا توانید روابط حاکم بر نظام قضایی، نظام اقتصادی را تنظیم کنید، دیتاهایی که وارد می‏کنید استحاله می‏شود داخل آن نظام. استحاله می‏شود. برای همین ما قوانین این شکلی مان خیلی کم است. حالا وارد این بحث‏ها‏ نشویم.

خب به نظر می‏رسد که … من حالا یک طرح بحث مختصری بکنم چون وقت هم کم است. ببینید دوستان به نظر می‏رسد که گام اول برای شناخت این وضعیت، یعنی ما بتوانیم یک بستری فراهم کنیم که روی این بستر فقهمان را بنا کنیم، الگوی توسعه مان را بنا کنیم، علم دینی مان را تولید کنیم، الگوهای پیشرفت را بنویسیم، این بستر توجه به تناسب سه مولفه است. تناسب «تفکر» «فرهنگ» و «تمدن» که اگر این تناسب را دقت نکنیم سرمان کلاه رفته است دوستان. کلاهی که الآن ۱۵۰ سال است دارد سر ما می‏رود. توجه به اینکه تفکر چه نسبتی با فرهنگ و تمدن دارد. ببینید تفکر هم فلسفی عرض نمی‏کنم‏ها‏، تفکر یعنی آن گرایش‏ها‏ی انسان‏ها‏، آن باورهای انسانی.

شما ببینید جنگ ما و انقلاب اسلامی یک حالت حضوری برای مردم ایجاد کرد که الآن ما تعجب می‏کنیم اینها چه کار کردند. شهید دیالمه می‏گوید که شور بچه‏ها‏ی بسیجی، توی جبهه‏ها‏، کف خیابان‏ها‏ علیه شاه، معلول سوز گریه‏ها‏ی امام خمینی در نیمه‏ی ‏شب است. ببینید یه باوری داره دیگر، این باور عمومی است و تا وقتی که باور عمومی ایجاد نشود، فرهنگ ایجاد نمی‏شود. الآن شما در چین مسلمان هست، در اروپا هست، ولی این باورهای اینها، باورهای عمومی یا اجتماعی نیست، لذا آنچا نمی‏شود گفت فرهنگ اسلامی. ولی ما یک فرهنگ انقلابی داشتیم. این تفکر صورتهای بیرونی ایجاد کرد مثل انقلاب، اعتراض، شهادت، تسخیر مکان‏ها‏ی مختلف. چون فرهنگ از جنس رفتار است، نرم است، نرم افزاری است. شما نماز که می‏خوانید یک صورت فرهنگی دارید رقم می‏زنید اما جلوه‏ها‏ی این نماز مثل محراب و مسجد و پوشش شما و امثال این‏ها‏، اینها صورت‏ها‏ی تمدنی اش هستند.

وقتی تفکر به یک تورم مناسبی برسد و صورت اجتماعی پیدا کند، فرهنگ اسلامی شکل گرفته است، فرهنگ اسلامی حساسیت‏ها‏ی مشترک ایجاد می‏کند، نظام تولی و تبری مشترک است. شما وقتی به پیامبر(ص) توهین می‏کنند همه می‏ریزند توی خیابان‏ها‏. یعنی حساسیت‏ها‏ی جهان اسلام الآن مشترک است. نظام تولی و تبری. این فرهنگ دوباره وقتی به تورم برسد صورت‏ها‏ی عینی پیدا می‏کند این دقت کنید من یک مدلی هابرماس دارد. مدل ساختیابی هابرماس. گیدنز در این کتاب نظریه‏ها‏ی جامعه شناسیش آورده است. کسانی که جامعه شناسی می‏خوانند باید این را بخوانند و قبول بشوند دکتری و …

نظریه‏ی ‏ساخت یابی هابرماس را من یک مقداری بسط داده ام، این را من در این فرصت عرض کنم. ببینید این تناسب را هابرماس چگونه می‏چیند و در این تناسب ببینید واقعاً ما درکمان از جامعه این است؟ خب این‏ها‏ خودشان الآن داعیه دار علم هستند دیگر و هابرماس الآن یکی از بزرگان جامعه شناسی غرب است. کسی است که تمام فیلسوفان و فیلسوف پیامبران و جامعه شناسان و اندیشمندان غربی روی او قسم می‏خورند.

هابرماس یک فیلسوفی است که اصلاً همه‏ی ‏غرب معتقد است که می‏خواهد غرب را رهایی ببخشد. انسان بزرگی است در غرب. اینی که الآن دارم عرض می‏کنم می‏خواهم تناسب تفکر فرهنگ تمدن را عرض کنم‏ها‏. ببینید هابرماس می‏گوید وقتی نظام غرب نظام سرمایه داری شد، قلب این نظام شد مصرف، «مصرف» و تمام تقدیر اجتماعی را هم در غرب این مصرف رقم می‏زند، بعد در حاشیه‏ی ‏این مطلب ببینید چگونه صورت اجتماعی ایجاد می‏شود. دقت کنید. می‏گوید وقتی در یک جامعه ای مصرف زیاد بشود، مصرف زدگی زیاد بشود، اولاً مصرف باید متنوع باشد و دو باید بیش از حد نیاز باشد. یعنی شما نیازهای اولیه ات که هیچی باید خیلی بیشتر باشه. خب شما در همین گام اول ببینید، شما پس دیگر مولفه‏ها‏ی قناعت و انفاق و این‏ها‏ دیگر ندارید. یعنی شما یک مولفه ای وسط جامعه آمده – توی همین جامعه‏ی ‏ما هم هست – که دارد به تکثر و تنوع مصرف دامن می‏زند. خب این تکثر نیاز به چه دارد؟ نیاز به تولید انبوه دارد . یعنی شما باید بیش از حد نیاز اجتماعی تولید کنید. تولید انبوه. خب این تولید انبوه منجر می‏شود به … ببینید، دقت کنید‏ها‏ دارم عرض می‏کنم که تفکر چه جوری صورت‏ها‏ی عینی پیدا می‏کند. این تولید انبوه منجر می‏شود به کمبود مواد اولیه و تخریب طبیعت، یعنی شما وقتی بخواهید بیش از حد از طبیعت بهره بکشید، طبیعت رو نابود می‏کند دیگر. یعنی شما یک علمی باید تولید کنید، به قول بیکن نادلج ایز پاور علمی که عین قدرت است و می‏گوید، بیکن می‏گوید، من انقدر با شلاق به طبیعت می‏زنم که از بین ناله‏ها‏یش علم ازدیاد کنم. ببینید چه صورت خشنی علم فیزیک مدرن دارد. خب؟ می‏گوید من برای تولید انبوه باید از طبیعت بهره بکشم. این تولید انبوه با کمبود مواد اولیه مواجه می‏شود که الآن کتاب‏ها‏ی تئوری‏ها‏ی توسعه روی بحث توسعه‏ی ‏پایدار خیلی فکر می‏کنند که آقا چکار کنیم طبیعت دارد نابود می‏شود. تخریب شده بهره کشی زیاد شده . خب این تولید انبوه برای اینکه به مصرف برسد نیازمند تبلیغات است. ببینید دارد صورت عینی پیدا می‏کند، نیازمند تبلیغات است. تبلیغات به میزانی باید بمباران بکند مخاطب را که شما وقتی وارد یک فروشگاه می‏شوید بخرید … به هر صورتی یک چیزی بخرید. این تبلیغات زن را مهم می‏کند در تبلیغات، برای فروش. حتی زیبایی زن را مهم می‏کند. حتی آرایشگاه‏ها‏ را داخل شهر مهم می‏کند.‏ها‏برماس می‏گوید یکی از بنگاه‏ها‏ی اقتصادی در عالم مدرن، آرایشگاه است چون زن در عالم مدرن مهم است. شما فرض کنید زن را از ماهواره بگیرید، چی تهش می‏ماند . یعنی اصلاً قوام شبکه‏ها‏ی ماهواره ای به زن است. قوام نظام تبلیغاتی غرب هم زن است. این صورت عینی اش را ببینید دوستان. بعد بحث می‏کند که اندام زن مهم می‏شود و اصلاً علوم متناسب با این ایجاد می‏شود و می‏رود در یک فاز دیگر. ببینید همه‏ی ‏اینها دارد شاخه‏ها‏یی پیدا می‏کند. همین تولید انبوه نیازمند چه است؟ نیازمند کار زیاد . کار زیاد. حالا دقت کنید وقتی ما این تناسب را نفهمیم، این کار زیاد را فکر می‏کنیم مقدس است و می‏آوریم در عالم دین. در جمهوری اسلامی می‏گوییم کار کنید سه شیفت کار کنید عبادت است. در حالی که این یک صورتی است که در یک روابط خاصی چیده شده است. اتفاقاً این کار مقدس نیست. عرض خواهم کرد. کار زیاد چه اتفاقی می‏افتد؟ اولین اتفاقش این است که شما منجر به کاهش روابط عاطفی می‏شوید. نیازهای عاطفی برای انسان‏ها‏ تولید می‏شود. ببینید همه‏ی ‏جامعه شناسان بر این باور هستند که در کنار ادارات و تولید انبوه و کار زیاد، ما نیازمند کاباره هستیم، نیازمند مکان‏ها‏ی تفریحی رقص هستیم، نیازمند کازینو هستیم. حتی همین شهربازی‏ها‏، شهربازی‏ها‏ در صورت تمدنی ای ایجاد شده است که شما برای اینکه تخلیه‏ی ‏عاطفی بشوید. اموشن‏ها‏یی ایجاد می‏کنند که شما هیجان درونت را تخلیه کنید. در غرب صبح تا عصر زن و مرد، دختر و پسر دارند کار می‏کنند. یک دوستی ما داریم این کشیش هلندی است. این هر سال عید می‏آید یک سری به ما می‏زند. این خانمش پیرزنی است‏ها‏، می‏گفت به من می‏گفت من آرزو داشتم یک روز زن یک ایرانی باشم. به او گفتم چرا؟ گفت برای اینکه زن‏ها‏ی ایرانی بی کار هستند. خب خداییش برای این‏ها‏ خیلی مهم است‏ها‏. یک مقاله ای را من نوشتم که اصلاً چرا مصرف لوازم آرایشی در ایران زیاده. چون زن‏ها‏ بیکارند. یعنی خود این خیلی مهم است. می‏گفت بابا شما نفقه می‏دهید به اینها مهریه می‏دهید به اینها. بهشون احترام می‏گذارید. ما در خانه به اینها پیک(سهم) می‏دهیم. کار می‏کنیم پیک می‏دهیم چون زن و مرد باید کار کنند، اساساً … جالبه مستشرقینی که وارد ایران می‏شوند می‏گویند اصفهانی‏ها‏ عقل اقتصادی ندارند. حالا با اینکه در ایران می‏گویند عقل اقتصادی شان زیاد است. اونها می‏گویند اصلاً رزیوم ندارند، این عقل مدرن را ندارند. می‏روند در بازار با هم حرف می‏زنند. بابا اصلاً وقت حرف نیست. ما الآن دخترعمه ام در آمریکاست. می‏گوید در یک داروخانه به ما گفته اند شما جمع بزن این داروها را. می‏گفت گردنم اصلاً می‏شکند. می‏گفت خودکار را می‏انداختم پایین گه گاهی می‏رفتم یک استراحتی می‏کردم. می‏گفت فردایش آمدند یک جعبه خودکار گذاشتند گفتند خودکارت افتاد پایین وقت نیست همین خودکار را استفاده کن بعد ما جمع می‏کنیم. (خنده‏ی ‏سخنران) این است. یعنی وضعیت جامعه‏ی ‏مدرن این است. دوستان خداییش حسرت ما را می‏خورند، حسرت ما را می‏خورند. حالا این را عرض می‏کنم که این کار زیاد بعد به چه سمتی رفت. شهر بازی ایجاد کرد، کاباره ایجاد کرد، حتی رجوع به مواد مخدر، شما وقتی ابعاد عاطفی انسان نادیده گرفته بشود، روابط کمی بشود، کار زیاد بشود، صورت‏ها‏ی بیرونی اش این است که طرف می‏رود آن بالا خودش را پرت می‏کند پایین یک ترسی ایجاد شود یک تغذیه‏ی ‏روحی برایش درست شود. وگرنه هیچ مبنای عقلانیتی ندارد.

خب هابرماس می‏گوید، حالا اینهایی که بنده عرض کردم بخشیش مال هابرماس بود و بخشیش هم خودم دیگر حرفهایش را دنبال کردم. از اینجا به بعد مال هابرماس است. هابرماس می‏گوید ببین، در تولید انبوه آن چیزی که محوریت اجتماعی پیدا می‏کند سرعت است. سرعت تعیین کننده‏ی ‏تمام صورت تمدنی جامعه‏ی ‏امروز است. ببینید شما الآن ابزارهای ارتباطی را نگاه کنید، همه اش سرعت است. حتی حوزه‏ها‏ی علمیه متاثر شده اند. شما ببینید ما مجبوریم زود مدرک بگیریم که زود کار پیدا کنیم که چون می‏خواهیم زن بگیریم. اساساً سنت حکمی حوزه را هم تحت تهدید قرار داده. درسته؟ همه افتاده ایم به عجله خواندن دیگر؟ به جزوه خواندن ؟ چرا؟ به دلیل اینکه عالم عالم سرعت است.

عالم سرعت، خب من نمی‏توانم در نماز حضور قلب داشته باشم، ببینید بخشیش مال این است‏ها‏. یعنی صورت تمدنی جدید به شما اجازه نمی‏دهد. امام خمینی (ره) در چهل حدیث چه می‏گوید؟ می‏گوید حضور قلب نیازمند فراغت قلب است و فراغت قلب نیازمند فراغت «وقت» است. چون وقت نیست. کی وقت دارد؟ چون وقت نیست حضور قلب از بین می‏رود. نگاه کنید صورت تمدنی این نیست که شما فکر کنید عبادت‏ها‏ را ما یک جای دیگر انجام می‏دهیم ، خیابان و اینها یک ابزار است، اینها همه تکنولوژی و اینها فقط ابزار است ما فقط ازش استفاده می‏کنیم. نخیر! اینها روی شما تاثیر می‏گذارد. دارد در زندگی شما، عبادت شما را مورد تهدید قرار می‏دهد، چون نمی‏گذارد شما سحر خیز بشوید، نمی‏گذارد شما زود بخوابید، نمی‏گذارد شما حضور قلب داشته باشید. بعد ما چون درک درستی از این ساختار نداریم فکر می‏کنیم کار زیاد واقعاً عبادت است. می‏گوییم آقا بارک الله کار زیاد بکنید جامعه نیاز به کار دارد. در حالی که ما در روایات داریم وقت را سه قسمت کنید؛ عبادت، استراحت، کار و بعد برای عبادت فراغت وقت و فراعت قلب ایجاد کنید. لذا خداییش ما با این سیستم وقتی درک نکنیم سیستم را کار کارهای فرهنگی حوزه‏ها‏، بسیج، پایگاه‏ها‏ همه درست انجام نمی‏شود. یعنی نمی‏فهمیم که این بنده خدایی که داری بهش می‏گویی آقا بیا دعای کمیل بخوان، این سه شیفت کار کرده است، اصلاً حضور قلب ندارد، اصلاً عالمش متفاوت است. طیبش تغییر کرده است. طیب این انسان تغییر کرده است. هابرماس می‏گوید این وسایل ارتباطی وقتی ایجاد شد که سرعت مهم شد. موبایل آمد، تلفن آمد، حتی ساعت آمد می‏گوید ساعت نگرش اوبژکتیو به زمان است. بعد اتومبیل آمد، اتومبیل که آمد، خیابان درست شد، ترافیک آمد. اصلاً ترافیک یک پدیده‏ی ‏مدرن است. شما توی صحرا که ترافیک درست نمی‏شد که وقتی خیابان کشی شد مجبور شدند از یک راه‏ها‏ی خاصی رفت و آمد بشود، ببینید انگار دارد خیابان ساخته می‏شود. از چه عاملی؟ از همان مصرف زدگی!

همه‏ی ‏صورت‏ها‏ی نظام‏ها‏ی تمدنی به هم پیوسته است. ارگانیک است. بعد می‏گوید که حتی طراحی داخل ماشین‏ها‏ هم با همین مبنا عوض شد. یعنی شما وقتی عجله دارید، بعد پدیده ای به نام ترافیک هست، باید هفت و نیم سر کارت باشی، وارد ترافیک می‏شوی، خیلی از کارها به داخل ماشین منتقل می‏شود. میز غذا برایت می‏گذارند صبحانه ات را باید آن جا بخوری. می‏گوید زن‏ها‏ می‏خواهند آرایش کنند، مردها می‏خواهند آرایش کنند، این آینه‏ی ‏روی سایه بان می‏گذارند، تلوزیون برای شما می‏گذارند، رادیو برای شما می‏گذارند. ببینید طراحی داخل ماشین‏ها‏ هم…

لذا حداقل بعد از نسل سوم مکتب فرانکفورت و جریان‏ها‏ی انتقادی در غرب حداقل شصت هفتاد سال اخیر، این نظریه‏ها‏ی جدی است در غرب که آقا اساساً تمدن‏ها‏، یعنی صورت‏ها‏ی تمدنی، ساخته نمی‏شوند، زاییده می‏شوند. یعنی بر اساس نیازهای انسان خود به خود تولید می‏شوند. انسان‏ها‏ به این نیاز دارند. وقتی حوزه نتواند برای اجتماع نیاز ایجاد کند، جامعه خود به خود حوزه را منزوی می‏کند. خود به خود حوزه‏ها‏ی علمیه گوشه نشین می‏شوند وقتی ما نتوانیم نیازهایشان را برایشان توضیح بدهیم، نیاز برایشان ایجاد کنیم…

 خب حالا این پیوستگی را من عرض کردم نکته‏ی ‏آخر بحث بنده این باشد که الآن در ایران معاصر این چه وضعیتی است. به زعم ما این وضعیت، وضعیت آشوب است. چرا چون درک این تناسب نیست. درک این تناسب نیست. وقتی شما نفهمید که کار زیاد، برای مصرف زیاد نیازمند تبلیغاتی است و این تبلیغات موجب ظهورهای عینی خاصی است. وقتی اینها و تناسب این‏ها‏ را شما خوب درک نکید، کار فرهنگی شما دوستان عقیم است. عقیم!

مرحوم آسید علی آقای قاضی به شاگردانش می‏گوید روزانه چند ساعت بروید در قبرستان بنشینید فکر کنید. خب الآن شما همین تخت فولاد اصفهان را … من انقدر تلاش کردم که این جوریش نکنند – حالا من که البته کسی هم نبودم – وقتی درک نمیشه که مکانی که برای عبرت است باید متفاوت باشد برای مکانی که برای لذت است، قبرستان می‏شود پارک. ملت با چای و فلاکس و اینها می‏نشینند آنجا یک فاتحه هم می‏خوانند. این اموشن‏ها‏ کاملاً غربی است. یعنی وقتی جامعه شناسان در غرب می‏گویند که «مرگ» مطالعه‏ی ‏اجتماعی نشده، بن بست غرب است. شما همین کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب آوینی را ببینید می‏گوید اصلاً غرب می‏خواهد مرگ را نابود بکند چون که بن بست تمدن غربی است. و بعدش آوینی می‏گوید عالم در محاصره‏ی ‏حقیقت است و اینها نمی‏توانند مرگ را تمامش کنند. به همین دلیل اینها آمدند قبرستان را تغییرش می‏دهند، برای اینکه آن مکان‏ها‏ی عبرت را بگیرند، هر عامل و مولفه ای که موجب تذکر شماست غرب گرفته. مثلاً موسیقی تند، رقص تند برای این است. برای این است که شما تنها نشوید، با وجدانتان تنها نشوید. وقتی شما درک نمی‏کنید که در شهر اسلامی یکی از مکان‏ها‏ی مهم قبرستان است، محل تذکر است، انسان‏ها‏ باید ببینند که آدم‏ها‏ می‏میرند، اینها دفن می‏شوند. الآن در تهران موسسه زده اند، موسسه‏ها‏ی دولتی زده اند، شما زنگ می‏زنید تلفن، اینها می‏آیند جنازه تان را بر می‏دارند، خودشان می‏برند می‏شورند، کفن می‏کنند، دفن می‏کنند، شما می‏روید سر جنازه، یک دستی به قبر می‏گذارید و بسم الله الرحمن الرحیم …. آن هم فقط برای اینکه دیگران ناراحت نشوند. این وضعیت است دیگر. شما ببینید این آشوب تمدنی است.

به امام صادق (ع) چه می‏گویند؟ می‏گویند حقیقت چیست؟ می‏فرمایند «تفکر در خدا» می‏گویند تفکر چیست؟ می‏فرمایند «تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه» می‏گوید خب این عباده سبعین سنه یعنی چه؟ تفکر چیست؟ این تفکر فلسفی نیست دوستان‏ها‏ دقت کنید.

امام می‏فرمایند: «یمرّ بالخربه» برود در خرابه‏ها‏ «یقول: این بانوک؟ این ساکنوک؟» برود آن جا بگوید خدایا این‏ها‏ را که بنا کرد؟ اینها کجا هستند؟ ببینید عالم دین عالم تفکر است شما کجا می‏توانید در شهر مدرن تذکر پیدا بکنید؟ این آشوب تمدنی است. حالا شما روزانه هی روی منبرها توی تلوزیون‏ها‏ هی تذکر بدهید. وقتی صورت تمدنی شما عفلت است اجازه نمی‏دهد انسان‏ها‏ تذکر پیدا کنند. بعد کار فرهنگی ما عقیم است. چون درک نمی‏کنیم که آقا نباید قبرستان را اینطوری بکنیم.

شما بروید وادی السلام، وادی السلام رفته اند دوستان. ببینید چقدر مکان تذکر است. آن را اگر پارک کردند دو روز دیگر عراقی‏ها‏ هم مثل ما می‏شوند. نمی‏گویم الآن مثل ما نیستند‏ها‏، می‏خواهم بگویم یک مکانی است، یک مکانی است که این مکان را از ما گرفتند. این یکی از … من می‏خواهم یک چند تا مولفه خیلی گذرا بگویم، چون وقت کم است تا بگویم آشوب تمدنی ما این است و تا حوزه روی اینها فکر نکند، توسعه اش توسعه‏ی ‏غربی است. حالا شما هی بگویید اسلام، با شعار اسلامی دادن که قضیه حل نمی‏شود که.

الآن ما نظام علمی ما دو نسخه دارد. یک نسخه، نسخه‏ی ‏حوزوی است؛ یک نسخه، نسخه‏ی ‏دانشگاهی است. شما بالاخره در جامعه‏ی ‏جدید، در جامعه‏ی ‏ایران یا باید نسخه‏ی ‏توسعه ات را از حوزه بگیری یا از دانشگاه. این تفکیک بین حوزه و دانشگاه با هی همایش گذاشتن وحدت حوزه و دانشگاه حل نمی‏شود. ما باید به یک دارالعلم برسیم. حوزه یک طرحی برای توسعه دارد دانشگاه یک طرحی دارد. من یک روزی به این آقایون پیشنهاد دادم گفتم آقا بیایید اصلاً دانشکده‏ی ‏الهیات را تعطیل کنید، حوزه‏ی ‏علمیه را ببرید داخل دانشگاه، علمای ما وارد دانشگاه بشوند. یا آن‏ها‏ را بیاورید اینجا. اساساً تعامل نرم افزاری میان ما دو تا نیست. وقتی نیست، آن عالم را مولکولی می‏بیند، بعد پوپر می‏گوید «یک خالی بندی ای بود که روی باتلاق انجام شد، عالم کجا مولکول است؟ کی گفته است که پر مولکول است؟» حالا بروید بحث‏ها‏ی فلسفه‏ی ‏علم را دوستانی که کار کرده اند می‏دانند. می‏گوید آقا یک طرحی انداختیم در عالم. بعد هر چقدر تو می‏خواهی بگویی که ملائکه است، می‏گوید ملائکه که ربطی به مولکول ندارد که. شما اصلاً بحران از همان فیزیک شروع می‏شود‏ها‏. از فیزیک شروع می‏شود. که مگه مولکول را دیدی؟ پوپر می‏گوید «نه، یک تخیلی زدیم، یک تخیل مفیدی زدیم» اصلاً جاذبه را، قانون جاذبه را می‏گوید یک تخیل مفیدی زدیم. از کجا معلوم دافعه نیست؟ از کجا معلوم دافعه نیست؟ کی گفته جاذبه است؟ کی گفته اصلاً ملائکه این را نمی‏کشندش پایین. مثال می‏زنم‏ها‏. اگر واقعاً عالم پر از ملک است پس قوانینش در فیزیک چه می‏شود؟ ببینید بالاخره ما یک تعامل علمی می‏خواهیم، این تعامل علمی نیست. الآن در ایران بحران است. طرف مشکل ازدواج دارد نمی‏داند برود پیش حاج آقا یا پیش مشاور! ببینید در سیاست تعارض بین ولایت و دموکراسی است. در پوشش تعارض بین قبا و کت است. یعنی واقعاً ما اصلاً مانده ایم که این بحران تمدنی باید به یک نظمی برسد. این نظم را هم یک عرض مختصری می‏کنم شما در طبتان، عطاری‏ها‏یتان، طب سنتی تان، یک توصیفی از انسان دارد، بر مبنای اخلاط، اصلاً انسان را یک گونه‏ی ‏دیگری می‏خواهد درمان بکند. طب مدرن به گونه ای دیگر می‏خواهد درمان کند. دولت مانده است بودجه به این بدهد، به این بدهد؟ اگر بودجه به طب سنتی می‏داد، خب قطعاً دستاوردهای علمی‏اش فوق العاده بود، اما در واقع دیکتاتوری علمی و نظام روشنفکری انقدر فشار می‏آورد، اجازه نمی دهند این‏ها‏ که بسط پیدا کند. این دوباره تعارض است.

شما حجاب را نگاه کنید، این بحران‏ها‏ی تمدنی را دارم فقط گذرا عرض می‏کنم، وقت نیست دوستان. حجاب را ببینید، ما حجاب را یک درک فقهی داریم، درست! درک اجتماعی از این نداریم. که آقا وقتی شما صیغه را بستی، یعنی اصلاً ازدواج موقت را بستید، ازدواج دوم را هم بستید، کاباره را هم بستید، سینماهای سکس را هم بستید، اینترنت را هم فیلتر کردید، حجاب را هم گذاشتید. خب طرف را عقده ای می‏کنید دیگر. بالاخره ما یک نظام جنسی باید در جامعه بنا بشود. وقتی صورت نظام جنسی وجود ندارد، حالا من نمی‏گویم دوستان بروند صیغه کنند‏ها‏ ( همهمه و خنده‏ی ‏بعضی از حضار) عرضم این است که بازخوردهای اجتماعی مساله را دنبال نکرده ایم. می‏دانید چرا در ایران همجنس بازی پا نمی‏گیرد؟ می‏دانید چرا در ایران همجنس بازی پا نمی‏گیرد؟ چون در ایران اساساً زن‏ها‏ جذابند. در غرب زن جذاب نیست، در دسترس است، چون در دسترس است، اساساً دیگر از جذابیت افتاده است. در ایران زن آرایش نکرده جذاب است. در غرب کلی دارد تلاش می‏شود که زن جذاب بشود. شما  از این مزیت حجاب چقدر استفاده‏ی ‏اجتماعی کردید؟ این بحران تمدنی است. و نکته‏ی ‏آخری که بگویم، نظام اداری، بگویم؟ (به استاد گفته می‏شود حدود ۷،۸ دقیقه وقت دارند)

ببینید نظام اداری، وبر می‏گوید نظام اداری آرمان کش است. سیستم را من می‏گذارم، وجدان را بر می‏دارم . شما در طوفان کاترینایی که در آمریکا اتفاق افتاد، وقتی سیستم به هم ریخت جنایتهایی شد که جامعه شناس‏ها‏ی آمریکایی گفتند، بابا ما فکر کردیم دنیا پیشرفت کرده است انقدر غارت شد. چرا چون وبر گفت: سیستم وقتی آمد وجدان‏ها‏ را کم می‏کند. در غرب سیستم مهم است و قراردادهای اجتماعی محوریت اجتماع را دارد.

آقای کچوئیان می‏گفت یک بار من داشتم می‏رفتم سر کلاس، یه کسی حالش به هم خورد افتاد روی زمین و هی … ببخشید … بالا می‏آورد. می‏گفت تنها اتفاقی که افتاد این بود که جمعیتی که اینطوری (استاد با دست حالت جمعیتی را نشان میدهند که به موازات هم حرکت می‏کنند) می‏رفت، اینطوری شد (حالتی نشان داده می‏شود که در جمعیتی یک فضای دایره ای شکل ایجاد می‏شود و همه از کنار آن می‏گذرند و به مسیر خود ادامه می‏دهند) چقدر زشت است این. چون همه باید سر موقع به کارشان برسند، چون سیستم مهم است. وقتی ما درک درستی از نظام اداری نداریم در فقه ما اولویت داریم. می‏گوییم طرف دارد غرق می‏شود، باید زمین غصبی را می‏توانی بروی داخلش طرف را نجات دهی. چون اولویت با جان است با مال است با ارض است. ببینید بعد همین سیستم را برداشته ایم آورده ایم در حوزه می‏خواهیم از دلش آیت الله بهجت در بیاوریم. خب نمی‏توانیم دیگر. یعنی وقتی ما درک نمی‏کنیم که نظام اداری آرمان کش است، انسان‏ها‏ را آرمان‏ها‏یشان را می‏کشد. اتفاقا کسانی که آن مدلی شدند خارج از سیستم شدند و اتفاقا الآن آدم‏ها‏یی که کارآمدی دارند، از سیستم می‏آیند بیرون.

خب چرا؟ من نمی‏گویم از این سیستم و نظام بیاییم بیرون‏ها‏. می‏خواهم بگویم این سیستم را رویش فکر کنیم. که دارد چه اتفاقی می‏افتد. وقتی روی این‏ها‏ فکر نکنیم یک بحران تمدنی ایجاد می‏شود. من بازم بحث‏ها‏یی بود. مثلاً فرض کنید در سیستم حوزه، وقتی یک عالمی می‏خواست به طرف اجتهاد بدهد ۱۵ سال این عالم را می‏دید، اخلاقش را می‏دید. شیخ ابراهیم زنجانی شاگرد میرزای شیرازی است، شیخ فضل الله نوری هم شاگرد میرزای شیرازی است. میرزا به شیخ ابراهیم زنجانی اجازه‏ی ‏اجتهاد نمی‏دهد. با اینکه هر دو ۱۵ سال شاگرد کی هستند؟ شاگرد میرزا هستند. شیخ ابراهیم می‏گوید میرزا خودش را به دیوانگی زده بود در آخرهای عمرش می‏گفت تو کی هستی شیخ ابراهیم من تو را نمی‏شناسم. درحالی که خود یارانی که در واقع کنار شیخ فضل الله بودند می‏گفتند میرزا نمی‏خواست به این اجتهاد بدهد. به چه دلیل؟ برای اینکه طلبه در محضر یک عالم دینی وارد عالمش می‏شد. طرف را می‏برد، تربیت اخلاقی می‏کرد. وقتی این سیستم را آوردیم در حوزه، شده دانشگاهی. شما یک استاد رو یک ترم می‏بینید، تمام شد. استاد بعدی را یک ترم می‏بینید، تمام شد رفت. این سیستم شما دیگر درش نمی‏توانید عالم تولید کنید. مگر اینکه اول به این سیستم توجه کنید.

بحران‏ها‏ی تمدنی مدل… حالا من مثال‏ها‏ی دیگر نزنم. مثلاً آوینی در بحث سینما می‏گوید سینما آمد که با شهوت و غضب و با قوای نفس کار کند وقتی شما نفهمید که تلوزیون در چه عالمی ایجاد شده است نمی‏توانید فیلمی بسازید که با قوای نفس کار نکند. آوینی نکته اش همین است می‏گوید من در روایت فتحم می‏خواهم با قوای نفس کار نکنم. لذا کشته شدن‏ها‏ و لت و پار شدن‏ها‏ و خونریزی‏ها‏ی جنگ را نشان نمی‏دهد آوینی. چون نمی‏خواهد با نفس کار کند. دقت کنید دوستان شما در هر مولفه‏ی ‏تمدنی مدرن که بروید اگر نشناسید دوستان نمی‏توانید جلو بروید. ما لزوما باید با غرب تعامل کنیم لذا شما نمی‏توانید با غرب قهر کنید، ما می‏خواهیم غرب را تصرف کنیم. الآن یک مادری که شیر گاو میخورد به بچه اش شیر می‏دهد به این مادر نمی‏گویند تو داری شیر گاو به بچه ات می‏دهی. شیر خودت را داری به بچه ات می‏دهی. ما باید با غرب یک همچین تعاملی کنیم دوستان. ببینید کود انسان توش عناصر خیلی مغذی هم احتمالاً باشد. اما این را اگر اسانس بزنی بخوری مسموم می‏شوی می‏میری. روشنفکری می‏خواهد همان کود را بردارد بیاورد اینجا به ما بدهد به مصرف برسانیم. ما باید این را پای بوته‏ی ‏هندوانه، پای درخت گلابی بریزیم تا بعد تبدیل بشود به یک میوه. ما اگر با غرب یک تعامل تصرف گونه نکنیم، یعنی همان کاری که آوینی کرد، همان کاری که ملاصدرا با فلسفه‏ی ‏یونان کرد، حالا من وقت نیست عرض کنم، یعنی صورت‏ها‏ی تمدنی غرب را می‏گرفتند، حضوری می‏کردند در عالم دین، اصلاً یک محصول دیگری می‏شد. اگر ما این اتفاق را رقم نزنیم، نه در کار فرهنگی، نه در تولید علم و نه حتی در توسعه‏ی ‏کشور موفق نیستیم. این بحرانی که الآن وجود دارد به دلیل عدم درک این وضعیت است. حداقل‏ها‏ را هم حتی در حکومت رعایت نمی‏کنیم. حداقل‏ها‏ را. من یک بار گفتم. گفتم آقا شما می‏توانید حداقل ساعت اداری را عوض کنید. یعنی شروع روز انسان‏ها‏، شروع روز، با ساعت عبادت باشه. بگویند آقا یک ساعت بعد از نماز صبح کار شروع می‏شود. انسان‏ها‏ مجبور هستند بیدار بشوند بین الطلوعین و از برکات تکوینی بین الطلوعین استفاده کنند. اما امروز در شهر مدرن شروع روز با ساعت کار است. هفت و نیم، هشت. این‏ها‏ حداقل‏ها‏ست دوستان در صورت تمدنی. و من معتقدم باید حلقه‏ها‏ی غرب شناسی در حوزه‏ها‏ شکل بگیرد، مطالعات تمدنی شکل بگیرد. این موسسه ای که ما داریم مطالعات تمدن اسلامی، این حالا احتمالاً از مدل بنیاد مهدویت، یک همچین جاهایی… آقای نیلی پور دیشب به من می‏گفت، می‏گفت آقا این بحث‏ها‏ نیست در حوزه بیایید نمی‏دانم چه بکنید. حالا این کتاب مطالعات تمدنی ما زیر چاپ است. این‏ها‏ بیاید، دوستان حرف‏ها‏یی در این حوزه زده نشده و معتقدم اگر حوزه‏ها‏ به تعبیر رهبری، اگر به این چیزها توجه نکند، دوستان ما منزوی می‏شویم، نه می‏توانیم جامعه سازی کنیم و نه جامعه اصلاً ما را تحویل می‏گیرد. چون جامعه اصلاً به ما نیاز ندارد. الآن دولت چقدر به مراجع نیاز دارد، هیچی. هیچ نیازی به مراجع ندارد صرفاً می‏روند، آن‏ها‏ هم می‏گویند، خوب باشید با اخلاق باشید، یعنی نتوانسته ایم ما طرح به دولت بدهیم، طرح اندازی کنیم. اینها را دوستان معتقدم در حوزه‏ها‏ باید جدی گرفته بشود. معتقدم مطالعات باید به این سمت برود و فقه را ما باید در واقع با این نگرش‏ها‏ بازخوانی کنیم. عذرخواهی می‏کنم اگر جسارتی شد محضر اساتید حرف‏ها‏یی زدیم. عذرخواهی می‏کنم. سلامت باشید. انشاءالله که بتوانیم سرباز واقعی حضرت ولی علی (عج) باشیم. صلواتی ختم بفرمائید.

تا کنون هیچ دیدگاهی ثبت نشده است.

یک دیدگاه بگذارید

آدرس الکترونیکی شمامنتشر نخواهد شد. زمینه ها برای علامتگذاری لازم هستند.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>