سید محمدحسین متولی امامی

آیا باید به مباحث نظری و علمی و فلسفی دقت نمود یا به دلیل بحران شرایط فرهنگی کشور، لازم است که به کارهای عمومی و زودبازده که مخاطب بیش‌تری دارد و جذابیت‌های فراوانی میان اقشار مردم ایجاد می‌کند، توجه کرد؟ چگونه باید فکر و عمل را هماهنگ نمود و چگونه باید جایگاه مباحث نظری در فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی مشخص کرد؟ آیا آن دسته از فیلسوفان و متفکرانی که در کنج خانه‌های خویش، سال‌ها به تولید فکر و علوم نظری می‌پردازند، چه جایگاهی در تحولات اجتماعی ایفاء کرده‌اند. به شخصی گفتند: «چه کلاس‌هایی می‌روی و در چه موضوعی پژوهش می‌کنی؟» ؛ گفت :‌ »علم اژدهاگیری را آموزش می‌بینم». گفتند : «خب این علم به چه کار می‌آید و آیا اژدهایی هم در خارج وجود دارد تا او را بگیری؟». در جواب گفت: «نه! اژدهایی وجود ندارد اما وقتی عالم به این علم شدم، آن‌را به دیگران آموزش می‌دهم تا چراغ علم برقرار باشد!». آیا این جمله دکتر شریعتی درست است که : «فیلسوفان پفیوزان تاریخ‌اند!»؟ «اگر خواجه نصیرالدین طوسی بمیرد، هیچ اتفاقی در جامعه نمی‌افتد و فقط کتاب‌خانه‌ها به حال او می‌گریند». آیا این جملات به خوبی نسبت عمل‌گرایی را در جامعه روشن‌ می‌کند؟

بی‌شک آن‌چه در آموزه‌های دینی و آیات قرآنی مطلوب نظر است، اصلاح عمل و رفتار است. عمل صالح، مهم‌ترین ویژگی مؤمنین است و هدف انبیاء الهی هم بر همین محور معنا می‌شود. در روایات دینی، عالم کسی دانسته شده که به علم خویش عمل کند، نه این‌که به جمع اصطلاحات و تکثیر مفاهیم ذهنی پرداخته باشد. امام خمینی(ره) در این‌باره می‌فرماید:

«میزان در علم، حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست، بلکه میزان در آن رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفت‌الله است. و علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرب حق و دارای کرامت او باشد ».[۱]

پس اگر کسی دارای همه علوم نظری گردید و بر تمام اصطلاحات علمی و براهین عقلی مسلّط شد، اما این علوم، در کنش و رفتار فردی و اجتماعی نقشی ایفاء نکرد، «بداند که حظی از علم ندارد، بلکه از اصحاب جهالت و ضلالت است و در عالم دیگر، این مفاهیم و جهالات مرکبه و قال وقیل‌ها برای او حجب ظلمانیه است و حسرت او در روز قیامت از اعظم حسرت‌هاست».[۲] امام خمینی «علم صحیح» را آن می‌داند که به واسطه نورانیت و روشنی‌اش در قلب، صاحب خویش را به اطمینان رسانیده و از «شک و ریب» دور نماید،[۳] نه آن‌که با «اکثار اصطلاحات» و «جمع مفاهیم» و غفلت از حق، عمر خویش را در جدال و خصومت علمی و خوض در براهین عقلی مصرف کند و البته بر شک و تردید و شبهات بیافزاید.[۴]

علم باید از اصطلاحات علمیه و مفاهیم کلیه عبور کند و به رفع حجب از بصیرت نفس و حذف موانع معرفت‌الله واصل گردد.[۵] بنابراین علم در این نگاه، لزوماً امری برای تنظیم عمل و اصلاح جامعه است و علوم نظری ارزش ذاتی و اصالی ندارند. در این نگاه، دین نه برای اندیشیدن نظری و بسط مفاهیم علمی، بلکه برای اصلاح و تربیت قلوب آدمیان نازل شده[۶] و از این‌جهت، کاملاً‌ رویکردی عمل‌گرایانه دارد. امام خمینی(ره)، از این منظر، به نقد شرّاح احادیث شریفه و مفسرین قرآن کریم می‌پردازد و اهتمام بیش از حد به جهات ادبی و فلسفی و تاریخی روایات و قرآن را به باد انتقاد می‌گیرد. او روش اخلاق‌نویسی در کتبی چون «طهاره الاعراق» ابن مسکویه، «اخلاق ناصری» خواجه نصیرالدین طوسی حتی بخش‌هایی از کتاب «احیاءالعلوم» غزالی را کم‌اثر و یا حتی بی‌اثر عنوان کرده و صرف وقت در این‌گونه امور را مانع از مقصد اعلی معرفی می‌نماید.[۷] حضرت روح‌الله در نقد کتاب «احیاء العلوم غزالی می‌نویسد:
«کتاب احیاءالعلوم که تمام فضلاء او را به مدح و ثنا یاد می‌کنند و او را بدء و ختم علم اخلاق می‌پندارند، به نظر نویسنده در اصلاح اخلاق و قلع ماده فساد و تهذیب نفس باطن کمکی نمی‌کند، بلکه کثرت ابحاث اختراعیه و زیادی شعب علمیه و غیرعلمیه آن و نقل‌های بی‌فایده راست و دروغ آن! انسان را از مقصد اصلی باز می‌‌دارد و از تهذیب و تطهیر اخلاق عقب می‌اندازد».

امروزه آن‌دسته از نیروهای انقلابی و مذهبی که شعار تحول در علوم انسانی و تأسیس دانشگاه اسلامی را دارند، مهم‌ترین مخاطبان این نوشتار هستند. اگر ما به جمع کتب و تکثیر اصطلاح‌های بی‌فایده پرداختیم و فقط فلسفه‌بافی نمودیم، اتفاقی در حوزه علم و تحولی در جامعه رخ نمی‌دهد. امام خمینی در شرح جنود عقل و جهل، می‌فرمایند: امثال برهان صدیقین، به عنوان معارف قبل از دبستان، چیزهای خوبی است. یعنی قبل از این‌که انسان وارد بندگی شود، باید یک اطلاعاتی درباره خدا داشته باشد. اما این‌ها ارزش چندانی در خداداری ندارد. ما باید «خدا دار» باشیم، نه «خدا دان». بنابر آن‌چه بیان شد، در کار فرهنگی وظیفه ما چیست؟ آیا از علوم نظری و فکری فاصله بگیریم و عمل‌گرایی را مبنای کار خود قرار دهیم؟

 ما باید قبل از این‌که خوشحال شویم که زیاد کار می‌کنیم و یا خوشحال شویم که الحمدلله از برنامه‌هایمان استقبال می‌شود، از این نگران باشیم که بر فرض اگر به همه آن‌چه که در نیت و هدف خود داشته‌ایم، رسیدیم، آیا در آن حال قانع خواهیم شد و یا ممکن است در آخر متوجه شویم آن‌چه به واقع می‌خواستیم، غیراز آنی بود که به آن رسیدیم. در فعالیت‌های فرهنگی و اصلاح خود وبقیه، راه درست انتخاب کردن و مقصد را درست شناختن، بسیار مهم است و موجب ثمردهی و استفاده از ظرفیت‌ها می‌شود، وگرنه موضوع برعکس می‌شود. به طوری که اول با دلگرمی کار را شروع می‌کنیم ولی هرچه جلوتر می‌رویم، احساس بی‌ثمری، خستگی بیش‌تر می‌نماییم و در نهایت با پوچی کامل، به روزمرگی رضایت می‌دهیم.

برای این که من هدف، مسیر رسیدن به این هدف و ابزارهای مهم آن‌را بدانم، نیازمند تفکر ، تأمل و شناختن هستم. عمل‌گرایی بدون پشتوانه‌های علمی به ترکستان ختم می‌شود. آن‌چه در فعالیت‌های فرهنگی چند دهه اخیر دیده می‌شود، عدم تناسب عمل و نظر است. اما آیا چه مباحث نظری را باید دانست؟ بی‌شک آن‌ علمی مفید و راه‌گشای عمل است که در جان آدمیان بنشیند و مبنای عمل شود. حضوری شود و راهبر دل و جان انسان باشد. علمی که در عقل و استدلال‌های خشک عقلی بماند و تنها به اثبات‌کردن این و آن دل‌خوش باشد، این علوم، راهبر نیست ، راه‌زن است. فلسفه امروز، باید فلسفه حرکت باشد، فلسفه تحول باشد و بتواند دل و جان را منقلب کند. قلب است که مبنای تمدن است و عمل آدمی را کنترل می‌کند. پس باید همه علوم و فعالیت‌های فرهنگی، متوجه تحول در قلب باشد. حتی علوم نظری نیز باید در مسیر تحول قلبی تدوین شده باشند و آموزش این علوم در حوزه‌ مطالعات فرهنگی، مهم تلقی شده است.
غرب‌شناسی و درک مباحث تمدنی، به عنوان ضروری‌ترین علومی که با حیات واقعی امروز ما مواجه می‌شود، مهم‌ترین زمینه‌های عمل را برای انسان فراهم می‌کند و فعالیت‌های فرهنگی را در مسیر دقیق خود قرار می‌دهد. غفلت از وضعیت غرب‌زدگی‌مان و بی‌توجهی به خطوط تمایز فرهنگ غربی و اسلامی، نیروهای مذهبی را غیرمستقیم، پیاده‌نظام فرهنگ غربی کرده و آن‌ها را به عمله‌های بومی غرب در هر کشوری تبدیل می‌کند.

پس از غرب‌شناسی، دین‌شناسی از منظر حکومتی و تمدنی اهمیت دارد. اسلام‌شناسی سیاسی و انقلابی، گام مهم خروج از فرهنگ و تمدن غربی است . از این‌روی، شناخت علوم و آموزه‌های اسلامی، گام دوم حرکت تمدنی نیروهای انقلابی خواهد بود و فعالیت‌های فرهنگی را اصیل و کارآمد می‌گرداند. ظرفیت‌های فرهنگی جامعه اسلامی را آزاد کرده و تمدنی باشکوه در پیش روی ایشان می‌گشاید.

اما نقش کار فرهنگی در تبدیل این علوم به باورداشت‌های فرهنگی محوری است.کار و فعالیت‌های فرهنگی، آن است که دل آدمیان را منقلب نماید و جهت‌دهی کند. فعالیت فرهنگی، غرب‌شناسی و اسلامی‌شناسی را با ذوق هنری می‌آمیزد و به سطوح مختلف جامعه منتقل می‌کند. حضور اثر هنری باعث می‌شود که این شناخت‌ها، نه در ذهن که در دل نشیند. اهمیت این مسأله آن‌جا معلوم می‌شود که بدانیم، جامعه وقتی به تمدن‌زایی می‌رسد که با دل خویش به سوی زیستن دینی حرکت کند. به قول شهید آوینی، انسان با دلش زندگی می‌کند نه با عقلش. حال اگر این دل، به دلیل بیماری خودخواهی به عقل نزدیک نشود، یک‌چیزهایی پیدا می‌کند، یک توجیهی می‌تراشد تا به پیام دین عمل نکند. کار فرهنگی این‌جاست که دل را با دین همراه می‌کند و در واقع،گلوگاه اصلی بحث این‌جاست.
کارگری در حمام سر مردم را با تیغ می‌زد. هر چه تیغش کند می‌شد، بیش‌تر فشار می‌آورد و در نتیجه پوست سر مردم را می کند. به او گفتند:‌ یک ریال بده و یک تیغ بخر. در جواب گفت: چرا یک ریال بدهم؟ من ده شاهی می‌دهم نان می‌خرم، زورم زیاد می‌شود و بیشتر زور می‌زنم!! وقتی روش‌های ما در عمل غلط باشد، مانند این کارگر عمل می‌کنیم. اگر من چند سال معارف اسلامی در دانشگاه تدریس کردم و با صد دلیل فلسفی خدا و نبوت و معاد را اثبات کردم، اما جوان‌ها به اصلاح گرایش نیافتند و نتیجه‌ای از کارم ندیدم، آیا راهش این است که بیش‌تر درس بدهم و بیش‌تر داد بزنم؟ آیا راهش این است که بیش‌تر کتاب چاپ کنم و بیش‌تر کلاس‌های معارفی بگذارم؟

کمند صید بهرامی بیفکن، جام  جم بردار /                       که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه کورش

آن کارگر نمی‌داند که باید تیغ خودش را عوض کند. گاهی ما هم باید تیغ عمل خود را عوض کنیم. در کار فرهنگی، باید جهت پیکان، قلب جامعه باشد، نه ذهن. ما باید مخاطب را به صورت حضوری با حقایق عالم آشنا کنیم. ما باید او را از طریق شناخت واقعی زندگی، در مسیر عمل بیاندازیم، نه این‌که اصطلاحات و مفاهیم در ذهن آن‌ها پرکنیم. اما شناساندن حقایق عالم، ابتدا با توجه دادن مخاطب به وضعیت‌ تاریخی‌شان حاصل می‌شود، که این نتیجه، محصول جلسات دقیق غرب‌شناسی است و در گام بعد، با اسلام‌شناسی دقیق و تذکر به عالم غیب، زمینه زندگی دینی او فراهم می‌شود. اما این تذکر به غیب، از کسی برمی‌آید که خود سالک این ماجرا باشد، نه راوی آن. فعال فرهنگی باید در ماجرای رشد اجتماعی، خودش نیز رشد کند و دیگران را هم‌گام با اصلاح خویش، متذکر غیب عالم نماید. وگرنه، درس خواندن و مطالعه، انسان‌ را تنها غرب‌شناس و اسلام‌شناس می‌کند. اما مگر شیطان خداشناسی نمی‌دانست؟ طبق آیات قرآنی، شیطان خدا را به عنوان خدای خالق قبول داشت، برای همین گفت:‌« خلقتنی من نار و خلقته من طین». نتیجه آن‌که فعال فرهنگی، از سویی باید علمی را برگزیند و آموزش دهد که منجر به عمل واقعی گردد و از سوی دیگر، خود نیز مباشرتاً در حوزه عملی سالک راه باشد. برگزاری جلسات بیشتر و هیاهوی بالاتر، عمل‌گرایی نیست، عمل‌گرایی در زبان قرآن، به خدمت گرفتن علم و عمل،در جهت تکامل قلب است. مطابق آن‌چه مختصراً عرض شد، بله من هم عمل‌گرا هستم.

و من الله التوفیق

[۱]. روح‌الله خمینی، شرح چهل حدیث، ص۳۷۳٫
[۲].همان، ص۳۹۳٫
[۳].همان، ص۳۹۳٫
[۴]. همان، ص۳۹۴٫
[۵]. همان، ص۳۷۳٫
[۶]. روح‌الله خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۷٫
[۷]. همان، ص۱۲٫

 

تا کنون هیچ دیدگاهی ثبت نشده است.

یک دیدگاه بگذارید

آدرس الکترونیکی شمامنتشر نخواهد شد. زمینه ها برای علامتگذاری لازم هستند.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>