حجت‌الاسلام سید منیرالدین حسینی‌ هاشمی‌

سید منیرالدین‌ حسینی‌ هاشمی‌ در روز بیستم‌ آبان‌ ۱۳۲۲ ش‌ در شیراز متولد شد. پدر وی‌ آیت‌الله حاج‌ سید نورالدین‌ حسینی‌ هاشمی‌ معروف‌ به‌ «آیت‌الله شیرازی‌» از مراجع‌ طراز اول‌ ایران‌ و مؤسس‌ حزب‌ «برادران‌ شیراز» بود که‌ زندگی‌ پرشور و مساعی‌ جاودانه‌‌ آن‌ فقیه‌ فرزانه‌، سرفصل‌ زرینی‌ از مبارزه‌‌ علما با استعمار به‌ شمار می‌رود. بهره‌مندی‌ سید منیرالدین‌ حسنی‌ هاشمی‌ از وجود پدر خود چندان‌ طول‌ نکشید، زیرا آن‌ بزرگوار در سال‌ ۱۳۳۵ ش‌ به‌ طرز مشکوکی‌ درگذشت‌؛ بنابراین‌ سید منیرالدین‌ در سایه‌‌ مهر مادری‌ که‌ خود پرورش‌ یافته‌ بیت‌ روحانیت‌ بود، بالید. هیجان‌ افکار عمومی‌ مردم‌ شیراز پس‌ از رحلت‌ آیت‌الله شیرازی‌ موجب‌ شد تا مردم‌ متدین‌ از وی‌ بخواهند به‌ عنوان‌ فرزند ارشد آیت‌الله‌ شیرازی‌ به‌ لباس‌ روحانیت‌ ملبس‌ شود(یادی‌ از استاد، ۱۴).

فقدان‌ رهبر برای‌ حزب‌ فعال‌ و نیرومند برادران‌ که‌ سال‌ها استان‌ فارس‌ را جولانگاه‌ قدرت‌ سیاسی‌ خود قرار داده‌ بود، سبب‌ شد که‌ «شورای‌ مرکزی‌ حزب‌ برادران‌» سید منیرالدین‌ را با سن‌ کم‌ به‌ رهبری‌ حزب‌ سیاسی‌ ـ مذهبی‌ برادران‌ شیراز معرفی‌ کند(همان‌، ۱۵).

او با خواندن‌ و بازخوانی‌ آثار پدرش‌ و سپس‌ به‌ کار بردن‌ و استفاده‌ از آنها در ضمن‌ مباحثات‌، مکالمات‌، مجالس‌ و محافل‌ به‌ تقویت‌ علمی‌ خود پرداخت‌. در این‌ سال‌ها سه‌ کتاب‌  پدر، همدم‌ دایمی‌ سیدمنیرالدین‌ حسینی‌ هاشمی‌ بودند که‌ عبارت‌اند از: «سالنامه‌ حزب‌ برادران‌»، «کتاب‌ کسر کسروی‌» و «کتاب‌ اسلام‌ و جهان‌ امروز». سپس‌ سید منیرالدین‌ متوجه‌ منبع‌ اصلی‌ آموزش‌های‌ پدر شد و با تهیه‌ دوره‌‌ کامل‌ روزنامه‌‌ «مهر ایزد» که‌ نخستین‌ روزنامه‌‌ ناشر افکار آیت‌الله شیرازی‌ در اوان‌ آشکار شدن‌ «حزب‌ برادران‌ شیراز» بود، به‌ مقالات‌ سرآغاز گسترش‌ حرکت‌ سیاسی‌ اجتماعی‌ پدر دست‌ یافت‌(همان‌، ۲۲-۲۳).

مطالعه‌ آثار پدر توسط‌ سید منیرالدین‌ در سال‌ ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۶ ادامه‌ داشت‌. او به‌ مرور با اعضای‌ حزب‌ برادران‌ دچار اختلاف‌ شد و تشدید این‌ اختلاف‌ باعث‌ طرد و حذف‌ وی‌ از حزب‌ شد(همان‌، ۲۵). او در سال‌ ۱۳۳۹ به‌ قم‌ هجرت‌ نمود و برای‌ مستقل‌ زیستن‌ به‌ کار علمی‌ و دستی‌ پرداخت‌(همان‌، ۲۷). پس‌ از درگذشت‌ آیت‌الله سید حسین‌ بروجردی‌ آقای‌ منیرالدین‌ به‌ عنوان‌ مقلد امام‌ خمینی‌ در جرگه‌‌ حامیان‌ ایشان‌ درآمد و حتی‌ قبل‌ از نهضت ‌معظم‌له‌ از وی‌ تبعیت‌ می‌کرد. با آغاز نهضت‌ امام‌ خمینی‌ درصدد برآمد تا دیدگاه‌های‌ امام‌ را منتشر کند و به‌ شمار طرفداران‌ ایشان‌ بیفزاید، به‌ همین‌ دلیل‌ با آیات‌ عظام‌ و مراجع‌ تقلید مشورت‌ کرد تا نظر موافق‌ آنان‌ را درباره‌‌ امام‌ خمینی‌ به‌ دست‌ آورد؛ به‌ طوری‌ که‌ آنان‌ نیز در مناسبت‌های‌ مختلف‌ اعلامیه‌ صادر نمایند و با حکام‌ جور برخورد کنند(خاطرات‌ سید منیرالدین‌ حسینی‌ شیرازی‌، ۱۶۳).

زمانی‌ که‌ امام‌ خمینی‌ علیه‌ لایحه‌‌ انجمن‌های‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ اعلامیه‌ صادر کردند، ایشان‌ مقدار زیادی‌ از این‌ اعلامیه‌ را به‌ شیراز منتقل‌ کرد تا در بین‌ مردم‌ و علما توزیع‌ کند(همان‌، ۱۷۲). وی‌ پس‌ از واقعه‌‌ مدرسه‌‌ فیضیه‌ی قم‌ به‌ حضور امام‌ خمینی‌ رفت‌ و امام‌ با بیانات‌ نافذ درباره‌‌ آن‌ واقعه‌ و ماهیت‌ واقعی‌ رژیم‌ پهلوی‌ به‌ او روحیه‌ داد. وی‌ پس‌ از دیدار با امام‌ خمینی‌ به‌ شیراز رفت و‌ در حد توان‌ خود با هیئت‌های‌ شهر تماس‌ گرفت‌ و از آنان‌ خواست‌ تا در مسجد جامع‌ شهر اجتماع‌ کنند. پس‌ از اجتماع‌ مردم‌ برای‌ آنها‌ سخنرانی‌ کرد. در بحبوحه‌‌ قیام‌ پانزده‌ خرداد ۱۳۴۲، سید منیرالدین‌ به‌ شیراز رفت‌ و در شب‌ پانزده‌ خرداد در مسجد «گنج‌ شیراز» سخنرانی‌ کرد(همان‌، ۱۸۰). در شب‌ شانزدهم‌ خرداد وقتی‌ که‌ خبر دستگیری‌ امام‌ به‌ او رسید به‌ مسجد رفت‌ و در محکومیت‌ رژیم‌ سخنرانی‌ کرد. سپس‌ با استناد به‌ دیدگاه‌های‌ پدر خود، تقیه‌ را جز برای‌ اهل‌ خلاف‌، برای‌ مسلمانان‌ حرام‌ دانست‌(همان‌، ۱۸۲). پس‌ از آزادی‌ امام‌ خمینی‌ از زندان‌، سیدمنیرالدین‌ همراه‌ علما برای‌ عرض‌ تبریک‌ و تهنیت‌ به‌ مناسبت‌ آزادی‌ ایشان‌ به‌ حضور معظم‌ له‌ شتافتند(همان‌، ۱۸۷). در پی‌ دستگیری‌ و تبعید امام‌ خمینی‌ به‌ ترکیه‌ به‌ علت‌ سخنرانی‌ علیه‌ کاپیتولاسیون‌، وی‌ همراه‌ سایر روحانیون‌ به‌ منزل‌ آیت‌الله سید مصطفی‌ خمینی‌ رفتند تا اوضاع‌ را بررسی‌ کنند(همان‌، ۱۹۳).

پس‌ از تبعید امام‌ به‌ خارج‌، در زمستان‌ همان‌ سال‌ به‌ شیراز هجرت‌ کرد و تا دو سال‌ در شیراز بود(یادی‌ از استاد، ۳۶-۳۷). مراجعت‌ او به‌ شیراز، فرصت‌ مناسبی‌ بود تا همزمان‌ با ادامه‌‌ تحصیلات‌ حوزوی‌، بازخوانی‌ دقیقی‌ را از آثار پدر خود با قابلیت‌ ذهنی‌ بیشتر انجام‌ دهد(نابغه‌ی‌ ناشناخته‌، ۹). وی‌ با توجه‌ به‌ موقعیت‌ و محبوبیت‌ نام‌ آیت‌الله نورالدین‌ شیرازی‌ در شیراز، از سال‌ ۱۳۴۳ یعنی‌ یک‌ سال‌ بعد از قیام‌ پانزده‌ خرداد، همه‌ ساله‌ و به‌ طور منظم‌ در منزل‌ و محل‌ تدریس‌ آیت‌الله سید ابوطالب‌ حسینی‌ در شیراز و منزل‌ پدر خود در پایان‌ ماه‌ صفر به‌ مدت‌ ده‌ روز، مجالس‌ سخنرانی‌ را برای‌ پیشبرد اهداف‌ انقلاب‌ برگزار می‌کرد. موضوع‌ سخنرانی‌ او و سایر سخنرانان‌ در این‌ مجالس‌ عبارت‌ بودند از: نقد صریح‌ مواضع‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ حکومت‌ پهلوی‌، طرح‌ علت‌ تبعید امام‌ خمینی‌ و مفهوم‌ لایحه‌ کاپیتولاسیون‌ و آثار و تبعات‌ آن‌ و پیوند عمیق‌ رژیم‌ شاه‌ با اسرائیل‌. در حوزه‌ علمیه‌‌ نجف‌ علاوه‌ بر سید منیرالدین‌، حجت‌الاسلام‌ نورالله طباطبایی‌ و حجت‌الاسلام‌ شیخ‌ غلامحسین‌ حقانی‌ از مؤثرترین‌ و مهم‌ترین‌ شخصیت‌های‌ این‌ جلسات‌ بودند.(یادی‌ از استاد، صص‌ ۳۸ـ۴۰)

او در سال ۱۳۴۶ به‌ سفر حج‌ و زیارت‌ عتبات‌ عالیات‌ رفت‌ و پس‌ از مناسک‌، به‌ نجف‌اشرف‌ مشرف‌ شد و به‌ تکمیل‌ تحصیلات‌ دینی‌ پرداخت‌. بهره‌مندی‌ از دروس‌ اساتید برجسته‌، به‌ ویژه‌ آیت‌الله سید اسدالله مدنی‌ و آیت‌الله راستی‌ کاشانی‌، بنیه‌‌ علمی‌ خود را تا مراحل‌ نهایی‌ تحصیلات‌ حوزوی‌ افزایش‌ داد. برخورد مستقیم‌ با آثار مارکسیستی‌ که‌ در شرایط‌ سیاسی‌ آن‌ روز در عراق به‌ وفور یافت‌ می‌شد و بحث‌ و بررسی‌ درباره‌‌ مبانی‌ این‌ اندیشه‌ به‌ خصوص‌ مباحث‌ اقتصادی‌ رایج‌ در شرِ و غرب‌، احاطه‌‌ او را بر مبانی‌ فرهنگی‌ روز، به‌ کمال‌ رساند و مطالعه‌ نقادانه‌‌ آثار برجسته‌ترین‌ متفکران‌ حوزه‌ علمیه‌‌ نجف‌، به‌ ویژه‌ آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر، ذهن‌ او را غنی‌ بخشید؛ در همین‌ زمان‌ بود که‌ درس‌ خارج‌ امام‌ خمینی‌ در مورد ولایت‌ فقیه‌ و حکومت‌ اسلامی‌ آغاز شد(نابغه‌ی‌ ناشناخته‌، ۹-۱۰). سیدمنیرالدین‌ در اواخر بهمن‌ سال‌ ۱۳۴۹ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و در شیراز اقامت‌ گزید.

در آن‌ دوران‌ فعالیت‌های‌ چریکی‌ آغاز شده‌ و ایران‌ در آستانه‌‌ «جنبش‌ مسلحانه‌» قرار داشت‌ و دانشگاه‌ مرکز اصلی‌ هیجانات‌ سیاسی‌ شده‌ بود. سید منیرالدین‌ به‌ خاطر نظام‌ اندیشه‌ای‌ شکل‌ گرفته‌‌ خویش‌ متوجه‌ انحرافات‌ و اشتباهات‌ عقیدتی‌ بعضی‌ از جوانان‌ انقلابی‌ شد(یادی‌ از استاد، ۱۵).

وی‌ جزو نخستین‌ اندیشمندانی‌ بود که‌ با برخوردهای‌ اصولی‌ و نقادانه‌، در عین‌ حال‌ که‌ به‌ پیشرفت‌ حرکت‌ انقلاب‌ علاقه‌ داشت‌، «انحرافات‌ عقیدتی‌ سازمان‌های‌ مسلح‌» را مورد هجوم‌ قرار داد و آینده‌‌ این‌ کجروی‌ها را خطرناک‌ دانست‌. او در تابستان‌ ۱۳۵۰ توانست‌ با حسن‌ استفاده‌ از غفلت‌ رژیم‌، مجدداً به‌ عراق برود و موفق‌ به‌ دیدار امام‌ شود. در این‌ سفر کوتاه‌ سه ماهه‌، گزارش‌ مشکلات‌ فکری‌ جوانان‌، هجوم‌ شرکت‌های‌ چند ملیتی‌ برای‌ سرمایه‌گذاری‌ در ایران‌ و شرایط‌ حساس‌ انقلاب‌ را در کشور به‌ عرض‌ امام‌ رساند. سپس‌ در پاییز همان‌ سال‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و روادید عبور و برگه‌‌ اقامت‌ خود و خانواده‌اش‌ توسط‌ حکومت‌ عراق باطل‌ شد(همان‌، ۵۲).

در سال‌ ۱۳۵۱ که‌ خشونت‌ بی‌سابقه‌‌ رژیم‌ در سراسر ایران‌ برای‌ نیروهای‌ مذهبی‌ آغاز شد، سید منیرالدین‌ نیز به‌ گنبد کاووس‌ تبعید شد. رژیم‌ پس‌ از رساندن‌ وی‌ به‌ تبعیدگاه‌، تحت‌ تأثیر موقعیت‌ اجتماعی‌ وی‌ و محبوبیت‌ آیت‌الله شیرازی‌ در بین‌ مردم‌ شیراز، دوباره‌ او را مخفیانه‌ به‌ شیراز آورد و در یک‌ بازداشتگاه‌ سری‌ زندانی‌ کرد تا در صورت‌ متشنج‌ شدن‌ فضای‌ اجتماعی‌ شیراز بتواند به‌ سرعت‌ و با آزادی‌ وی‌ محیط‌ را آرام‌ کنند. پس‌ از بررسی‌ کامل‌ اوضاع‌ شیراز، او را دوباره‌ به‌ تبعیدگاه‌ بازگرداندند. در اواسط‌ پاییز ۱۳۵۱ زمانی‌ که‌ تبعید سید منیرالدین‌ پایان‌ یافت‌، وقوع‌ چند حادثه‌‌ تلخ‌ سیاسی‌ مثل‌ دستگیری‌ آیت‌الله حائری‌ شیرازی‌ به‌گونه‌ای‌ خشونت‌آمیز و انتقال‌ ایشان‌ به‌ زندان‌ کمیته‌‌ مشترک‌ ضد خرابکاری‌ ساواک‌ و شهربانی‌ کل‌ کشور و شکسته‌ شدن‌ حریم‌ روحانیت‌ سبب‌ شد تا وی‌ در سال‌ ۱۳۵۲ به‌ قم‌ مهاجرت‌ کند و به‌ اتفاق خانواده‌ در آنجا مستقر شود(همان‌، ۵۳ـ۵۵).

پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ که‌ «پیش‌نویس‌ قانون‌ اساسی‌» در بین‌ اندیشمندان‌ برجسته‌ توزیع‌ شد تا نظرات‌ و پیشنهادات‌ خود را در این‌ زمینه‌ عرضه‌ کنند، سید منیرالدین‌ نیز به‌ اتفاق دو تن‌ از نزدیک‌ترین‌ شاگردان‌ خود ده‌ شبانه‌روز این‌ پیش‌نویش‌ را مطالعه‌ کرده‌ و در پایان‌، پیشنهادی‌ را درباره‌‌ قانون‌ اساسی‌ تهیه‌ کرد و به‌ مسئولان‌ امر عرضه‌ نمود. وی‌ در عین‌ حال‌ از سوی‌ مردم‌ استان‌ فارس‌ به‌ مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسی‌ راه‌ یافت‌ و نقش‌ خود را در تدوین‌ شالوده‌‌ حیات‌ اجتماعی‌ مردم‌ ایران‌ ایفا کرد و در استوار شدن‌ قانون‌ اساسی‌ بر پایه‌ اصل‌ ولایت‌ فقیه‌ بسیار مؤثر بود.

 ایشان‌ همچنین‌ در استقرار «شورای‌ نگهبان‌» در جایگاه‌ مناسب‌ و قانونی‌ خود نقش‌ بسیار مهمی‌ داشت‌(همان‌، ۶۶ـ۶۷). سپس‌ به‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ روی‌ آورد و برای‌ ایجاد یک‌ تحول‌ فرهنگی‌، در اولین‌ قدم‌ «نخستین‌ مجمع‌ مقدماتی‌ فرهنگستان‌» را در قم‌ برگزار نمود(همان‌، ۷۰-۷۱). ایشان‌ پنج‌ مجمع‌ مقدماتی‌ دیگر نیز در دانشگاه‌های‌ شیراز، اصفهان‌، کرمان‌، تبریز و حوزه‌ علمیه‌ قم‌ برگزار کرد و همراه‌ با طرح‌ مطالب‌ عمیق‌ فکری‌، به‌خصوص‌ شرح‌ روشمندی‌ و حجیت‌ ادراکات‌ اجتهادی‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌، انگیزه‌‌ مساعی‌ و اهداف‌ خود را در تأسیس‌ فرهنگستان‌ علوم‌ اسلامی‌ تبیین‌ و تشریح‌ کرد و هم‌زمان‌ «دفتر مجمع‌ مقدماتی‌ فرهنگستان‌ علوم‌ اسلامی‌» را برای‌ تداوم‌ کار فکری‌ و پیگیری‌ تأثیر این‌ مرکز، ایجاد کرد(همان‌، ۷۲).

سید منیرالدین‌ حسینی‌ هاشمی‌ در اسفند سال‌ ۱۳۷۹ درگذشت‌.

منابع‌

۱٫ خاطرات‌ حجت‌الاسلام‌ سید منیرالدین‌ حسینی‌ شیرازی‌، تهران، ‌مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌، ۱۳۸۳

۲٫  نابغه‌ی‌ ناشناخته‌، دفتر نماینده‌‌ ولی‌ فقیه‌ در استان‌ فارس‌ و امام‌ جمعه‌‌ شیراز، بی‌ نا، بی‌ تا

۳٫ یادی‌ از استاد، دفتر فرهنگستان‌ علوم‌ اسلامی‌، قم‌، انتشارات‌ فجر ولایت‌، ۱۳۸۰

/ رضا زریری‌/

کلیدواژه ها:

« حسینی‌خامنه‌ای، سیدمحمد (آیت‌الله)

حسینی‌بهشتی‌، سیدمحمد (آیت‌الله) »

تا کنون هیچ دیدگاهی ثبت نشده است.

یک دیدگاه بگذارید

آدرس الکترونیکی شمامنتشر نخواهد شد. زمینه ها برای علامتگذاری لازم هستند.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>