در طراحی زیرساخت های مورد نیاز در تمدن سازی به عنوان پیشران مطلوب در استحکام درونی قدرت نظام نیاز به نظام‌سازی در حوزه مفاهیم و ساختارها، محصولات است و این نظام سازی بر پایه دین انجام می‌شود. نظام سازی بر اساس قرآن و دین، با فرآیند پنجگانه ای که رهبرانقلاب مطرح فرمودند درهم آمیخته است.

پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم،حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالعلی رضایی/ جامعه ایران اسلامی که آمیزه ‏اى از دو عنصر «ایرانى» و «اسلامى» است از نقادان جدى تمدن مادی، بلکه از داعیان و مدعیان تمدنى نوین با صبغه اسلامى است. این تمدن نوین به آرامى، اما پیوسته و مستحکم، با شعارهایى نو و البته برخاسته از فرهنگى عمیق و ریشه ‏دار در حال احیا شدن است. بدیهی است که برای ساخت تمدن نوین اسلامی اقتباس کردن از علم سکولار و تمدن مادى، با این همه اختلاف در مبادى (مقدمات)، مبانى (زیربناها، زیرساخت ها) و نتایج (محصولات، خروجی ها) نمى‏ تواند تصمیمى عقلانى و درست باشد. مدرنیته محصول تمدن سکولار است که با آرمانشهر تمدن الهى فرسنگ ها فاصله دارد. لذا پذیرش تمدن موجود که شامل علوم، ساختارها و محصولات آن می باشد در هر حال، اقتباس محض از تمدن مادی و علم برخاسته از آن، به ‏غایت خطرناک است و همین امر است که ضرورت بحث درباره مهندسى تمدن نوین اسلامى بعنوان پیشروان مطلوب در استحکام و ساخت درونی قدرت در جمهوری اسلامی ایران را تمام مى‏ کند. در غیر این صورت، انفعال، بلکه انحلال، در نظام ارزشى بیگانه و دست کشیدن از شعارهاى محورى خود در نظام اسلامى اجتناب‏ ناپذیر خواهد بود؛ حقیقتى که در صدر اسلام و در واقعه عاشورا رخ داد و دیروز در بخش عمده ‏اى از جهان اسلام رخ نشان داد و اگر امروز اندیشمندان نظام نوپاى اسلامى در ایران، از گذشته عبرت نگیرند، فردایى روشن‏تر از آنچه بر امت اسلامى رفته است، در انتظار جامعه ما نخواهد بود.

ـ «باید مراقب باشیم. اگر مراقب نباشید آن وقت جامعه همین طور بتدریج از ارزش تهیدست می شود و به نقطه ای می رسد که فقط یک پوسته ظاهری باقی می ماند. ناگهان یک امتحان بزرگ پیش می آید. امتحان قیام اباعبدالله آن وقت این جامعه در این امتحان مردود می شود!»

تحقیر همه‏‌ جانبه توحید در روش و منش تمدن مادى‏

از عمده دلایل دیگر براى پرداختن به بحث علم دینی و مهندسى تمدن اسلامی در پیشران ساخت و قدرت، هجوم همه‏ جانبه تمدن مادى با صور و اَشکال گوناگون، به هیمنه تمدن اسلامى است. در واقع توحید محورى به‏ عنوان ویژگى اصلى جوامع الهى، از صدها سال پیش – خصوصاً هزاره سوم میلادى – مورد تهاجم همه ‏جانبه نظام مفاهیم، معادلات و محصولات مادى قرار گرفته است.

تمدن مادى از سال ها پیش با طرح شعار جهانى‏ سازى رویکرد هجومی را در توسعه و بسط قدرت در دنیا آغاز کرده و عملاً گام هایى را در برخورد با شالوده تفکر توحیدگرایى برداشته است. ساده‏ لوحانه است اگر دایره این برخورد را صرفاً در گستره ضیق امور اقتصادى، محدود بدانیم و از هجوم اصلى دشمن در دو عرصه سیاست و فرهنگ، خصوصاً نظام ارزش، بینش و دانش، غفلت کنیم.

مشابه‏ سازى، از شگردهاى اصلى دشمنان نظام توحیدى در طول تاریخ – به‏ویژه سده‏ هاى اخیر – بوده است. دفاع موذیانه و هم‏زمان از «استبداد و آزادی» «تحجر و روشنفکرى» و تلاش براى اشاعه این افکار در میان مللى که به آنها «جهان سوم» مى‏ گویند، در غالب اوقات مؤثّر افتاده است، زیرا جوامع اسلامى با غفلت یا تغافل از فرهنگ کهن خود، مسحور شعبده ‏هاى فناورى مادى گشته و با فراموش کردن پیشینه درخشان خویش در عرصه علم و ادب و فرهنگ، ریزه ‏خوار این خوان شده‏اند. ظهور نظام هاى بشرساخته‏اى همچون بهائیت، وهابیت، طالبانیزم و داعشیزم در سده‏ ها و دهه های اخیر، نشان از آن دارد که برنامه‏ریزى تمدن مادى براى شکستن پایه‏هاى اعتقادات تحت‏سلطه، کارگر افتاده است و شعار «جهانى‏ سازى» نیز با همین ابزار و شیوه‏ ها، حاکمیت نظام الحادى را بر جوامع اسلامى تضمین مى ‏کند.

در این حال، طبیعى است که قرآن ، کتاب تروریست ها، و اسلام مکتب ضدحقوق بشر قلمداد شود! بدنبال پیاده سازی این ایده هستند که با حذف آخرین لوح دعوت پیامبران الهى (یعنى اسلام) از لوح قلوب اهل توحید، منشور ماده ‏پرستى مدرن را سرلوحه رفتار اجتماعى ملل دنیا قرار دهند و این بار نه تنها سوسیالیزم، بلکه اسلام و مکاتب توحیدى را هم باید تنها در موزه تاریخ جستجو کرد.

از طرفی وقوع انقلاب اسلامی ایران مانع جدی بر سر راه توسعه نظام سرمایه داری بوده و از این رو نمی ‏توان انتظار سازگارى تئوری و عملی بین انقلاب اسلامى ایران و شعارهایى همچون «جهانى شدن، هماهنگ‏سازى اعتقادات بشرى» و امثال آن را توقع داشت؛ زیرا اینها پدیده‏ هایى متفاوت و برخاسته از چند خاستگاهِ متفاوت هستند.

امروز انقلاب اسلامى ایران پرچم دفاع از اسلام، بلکه کلیه مکاتب ناب توحیدى، را در دنیاى مادى برداشته است تا مانع از تحقیر دوباره ادیان الهى شود. شعار محورى انبیاء(ع) نیز در جریان تاریخ چیزى جز عدالت ‏گسترى در کره خاک نبوده است، و امروز این شعار را با جدیت تمام تهدید و تحدید مى ‏کنند. همین شیوه برخورد، همِّ ما را براى تفکر و اقدام عملی پیرامون رفع موانع و ایجاد راه کارهاى وصول به تمدن نوین اسلامی ، دوچندان مى ‏کند.

ناکارآمدى مدل هاى مادى در پاسخ‏گویى به نیازهاى فطرى بشر

مدل هاى مادى موجود گرچه توانسته ‏اند به صورت بخشى، نیازهاى فردى و اجتماعى جوامع را براساس چارچوب های مادی پاسخ دهند؛ اما قطعاً از پاسخ‏گویى به نیازهاى تکاملی و فطرى بشر، ناتوان‏اند. این واقعیتى است که هیچ‏گاه به‏ صورت جدى، چه در مقام نظر و چه در عمل، طراحان و معماران تمدن مادى آن را دنبال نکرده‏اند. اصولاً تفسیر آنان از تکامل و فطرت ناب بشرى با آنچه مکاتب توحیدى معرفى مى ‏کنند بسیار متفاوت است.

همین ناکارآمدى مدل هاى مادى و ارائه تفسیرِ نامتناسب با فطرت بشرى دلیل روشنى بر ناتوانى این مدلها در تحقّق و پیشرفت اهداف جامعه الهى است. توانمندى این الگوها قطعاً در حاکمیت بخشیدن به نظام ارزش مادى، قابل انکار نیست، اما هرگز این روش ها براى گسترش تعالی و عدالت در جوامع الهی طراحى نشده‏ اند. این واقعیت نیز مى ‏تواند عزم اندیشمندان جامعه اسلامى را براى تدوین علم اسلامی بیشتر کند؛ علم اسلامی که بتواند نیازهاى فطرى بشر را با هدفِ حاکمیت ارزش هاى ناب توحیدى پاسخ دهد.

تنزل درجه جذابیت شعارها در تمدن مادى‏

از دیگر دلایل نیاز به تمدن نوین اسلامی، اشباع شدنِ روح بشر معاصر از شعارهاى تمدن مادى است؛ شعارهایى که تا دیروز از جذابیت زیادى برخوردار بود، اما هنگامى که انسان توحیدى و غیرتوحیدى آنها را تجربه کرد، پوچ بودن غالب آنها ثابت شد. طبیعى است تنزل این جذابیت ها ، گزینش شعارى نو را ضرورى مى‏ کند؛ شعارى که نواقص موجود را در بر نداشته باشد و بتواند روح تشنه بشر را سیراب کند. در غیر این صورت، ناامیدى از کمال شعارهاى پیشین و نبود شعارهاى نوین، جوامع را به مرز انتحار اجتماعى سوق خواهد داد. البته ارائه شعارهاى جدید امرى است که باید تحقق آن را در فراسوى حکومت اسلامى جستجو کرد.

اهداف تمدن نوین اسلامی

ایجاد زمینه تحقق آرمان های دینی از طریق تمدن سازی

اصولاً تحقق شعارها و آرمان هاى دینى در گرو تولید علم دینی و ایجاد تمدن نوین اسلامى است و این تمدن نیز به نوبه خود منوط به شاملیت و جامعیت دین بر روابط فردى، خانوادگی و اجتماعى است. مکتبى که نتواند کارآمدى خود را در قالب سرپرستى تکامل الهى به اثبات برساند و احکام خود را در بستر جامعه و تمدن جریان دهد و وظایف یک شهروند جامعه را از مهد تا لحد ساماندهى کند، حتماً از جامعیت لازم برخوردار نیست. در این صورت چنین مکتبى نخواهد توانست سه حوزه «اعتقاد» «تفکر» و «عمل» اجتماعى را به یکدیگر پیوند زند.

البته در میان مذاهب اسلامى، تنها تشیع از قدرت نظام‏ سازى و ایجاد تمدن توحیدى برخوردار است. مهم‏ترین نمونه عینى این توانمندى، حکومت ده‏ ساله نبوى و حاکمیت پنج‏ ساله علوى است که الگویى کامل از یک دولت قدرتمند اسلامى را به جامعه و تاریخ بشرى معرفى کرد. بدون‏ شک، اگر انحرافاتِ پس از رحلت نبى ‏اکرم(ص) به‏ وقوع نپیوسته بود، این دو حکومت مى‏ توانست در قالب یک تمدن نوین الهى رخ نشان دهد و بشر را از رنج تاریخى ظلم و ناسپاسى رهایى بخشد؛ اما فلسفه تاریخ و سنت الهى چنین است که این دو الگوى کامل به‏ دست با کفایت آخرین ذخیره الهى حضرت مهدی(عج) و در زمان موعود، به ‏صورت مستمر، حیاتى دوباره یابد تا همگان از حاکمیت احکام الهى در عینیت بهره‏مند شوند.

ضرورت طراحی تمدن سازی اسلامی از پایگاه نیازهای انقلاب اسلامی

از دیگر ادلّه‏ اى که ضرورت طراحی تمدن‏سازى اسلامى را تمام مى ‏کند، وجود نیازهاى اساسى انقلاب اسلامى است که امروز توانسته است پرچم دین‏ محورى را در اداره عینى جامعه به اهتزاز درآورد. گرچه قدرت سیاسى، فرهنگى و اقتصادى نظام اسلامى ایران هیچ‏گاه قابل‏ قیاس با حکومت موعود جهانى به رهبرى حضرت مهدى(عج) نیست و هیچ ‏یک از رهبران انقلاب اسلامى نیز چنین داعیه ‏اى در سر نداشته ‏اند، ام%